هدایت شده از - کوفیه🏴 -
علمدارِ حرم بودی،حرم با رفتنت لرزید،
میانِ خیمهها بانگِ «برادر» تا سحر پیچید ..
هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
میگن وقتی «امام حسین» تو مدینه زندگی میکرده و
معاویه «حاکم» بوده ، نزدیک ترین چاه به مدینه خشک میشه...
«امام حسین» هم چند نفر از خادماشونو هرروز ،
با مَشک های پر از آب میفرستادن سمت ورودی های مدینه...
میفرستادنشون تا منتظر کاروانا بمونن و وقتی تشنه و خسته و آش و لاش دارن میان سمت مدینه ، بهشون چند جرعه آب خنک و تگری هدیه بدن که جیگرشون حال بیاد.
«حضرت عباس» هم یکی از همون افرادی بوده که هرروز میرفته تا سر دروازه های مدینه و چشم به راه میمونده تا عطش آدمایی که حتی نمیشناخته رو هم برطرف کنه.
انصافا با این اوصاف نباید قربونش رفت؟!
شما حتی بخوای مرام معرفتی هم حساب کنی ، نباس با آدمای به این زلالی اینجوری تا میشد...
هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
«با این که حضرت عباس قبل از امام حسین شهید شد ولی جوری از عَلَم مراقبت کرده بود که حتی یه تیر هم بهش نخورده بود.
بعد از این که امام حسین رو کشتن،
به سختی تونستن پرچم رو از زیرِ
زین اسب حضرت عباس بیرون بکشن.
حضرت عباس جوری پرچم امام حسین رو
استوار نگه داشته بود که حتی وقتی دو تا دستش قطع شد و تیربارونش کردن،
باز هم پرچم امام حسین تا عصر عاشورا روی زین اسب حضرت عباس در اهتزاز بود.»
اینا همه یعنی قشنگی...
ایثار علی، نقش به سیمای تو بود
گر لب نزدی به آب دریا، عباس
دریای ادب میان لب های تو بود
آب میخواهد چه کار ؟ آب آورش را پس دهید
آی مردم ! زود عموی دخترش را پس دهید
دست هایش را چرا در زیر پا انداختید ؟
زودتر آن سایه بان خواهرش را پس دهید
لشگر بی آبرو ، این آبروریزی بس است
مشک یعنی آبروی مادرش را پس دهید