کربلا هرروز تکرار می شود
از این فراق شکستیم یا صاحب الزمان (عج)❤️🩹:)
22.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پناه قلب خسته اباالفضل،دستی نیست رو دست اباالفضل،دل مست اباالفضله...🌺
#حضرت_عباس | #حسین_طاهری
؏ــشّاقُ الَقَمـــرِ بَنــے هاشِم https://eitaa.com/sorieh
همیشه فکر می کردم شهدا کار خاصی می کردن که شهید شدن اما اشتباه بود اونها خیلی از کارهارو انجام نمی دادند .
#تلنگر
؏ــشّاقُ الَقَمـــرِ بَنــے هاشِم https://eitaa.com/sorieh
•
عارفی 40 شبانه روز چله گرفته بود تا خدا را زیارت کند ، تمام روزها روزه بود.
در حال اعتکاف.
از خلق الله بریده بود.
صبح به صیام و شب به قیام.
زاری و تضرع به درگاه او
شب 36 ام ندایی در خود شنید که می گفت: ساعت 6 بعد از ظهر، بازار مسگران، دکان فلان مسگر برو خدا را ز یارت خواهی کرد
عارف از ساعت 5 در بازار مسگران حاضر شد و در کوچه های بازار از پی دکان می گشت...
میگوید: پیرزنی را دیدم دیگ مسی به دست داشت و به مسگران نشان می داد،
قصد فروش آنرا داشت...
به هر مسگری نشان می داد، وزن می کرد و می گفت: 4 ریال و 20 شاهی
پیرزن می گفت:نمیشه6ریال بخرید؟
مسگران می گفتند: خیر مادر، برای ما بیش از این مبلغ نمی صرفد. پیرزن دیگ را روی سر نهاده و در بازار می چرخید و همه همین قیمت را می دادند.
بالاخره به مسگری رسید که دکان مورد نظر من بود.
مسگر به کار خود مشغول بود که پیرزن گفت: این دیگ را برای فروش آوردم به 6 ریال می فروشم، خرید دارید؟
مسگر پرسید چرا به 6 ریال؟؟؟
پیر زن سفره دل خود را باز کرد و گفت: پسری مریض دارم، دکتر نسخه ای برای او نوشته است که پول آن 6 ریال می شود!
مسگر دیگ را گرفت و گفت: این دیگ سالم و بسیار قیمتی است. حیف است بفروشی،
امّا اگر اصرار داری من آنرا به 25 ریال می خرم!!!
پیر زن گفت: مرا مسخره می کنی؟!!!
مسگر گفت: ابدا"
دیگ را گرفت و 25 ریال در دست پیرزن گذاشت!!!
پیرزن که شدیدا متعجب شده بود؛ دعا کنان دکان مسگر را ترک کرد و دوان دوان راهی خانه خود شد.
من که ناظر ماجرا بودم
و وقت ملاقات فراموشم شده بود، در دکان مسگر خزیدم و گفتم: عمو انگار تو کاسبی بلد نیستی؟!!! اکثر مسگران بازار این دیگ را وزن کردند و بیش از 4 ریال و 20 شاهی ندادند
آنگاه تو به 25 ریال می خری؟!!!
مسگر پیر گفت: من دیگ نخریدم!!!
من پول دادم نسخه فرزندش را بخرد، پول دادم یک هفته از فرزندش نگهداری کند، پول دادم بقیه وسایل خانه اش را نفروشد، من دیگ نخریدم...
از حرفی که زدم بسیار شرمسار شدم در فکر فرو رفته بودم که
ندایی با صدای بلند گفت:
با چله گرفتن و عبادت کردن کسی به زیارت ما نخواهد آمد!!!
دست افتاده ای را بگیر و بلند کن، ما خود به زیارت تو خواهیم آمد !
گر دست فتادهای بگیری...مردی
؏ــشّاقُ الَقَمـــرِ بَنــے هاشِم https://eitaa.com/sorieh
سایـہ قـمـر¹³³ 🇮🇷
• عارفی 40 شبانه روز چله گرفته بود تا خدا را زیارت کند ، تمام روزها روزه بود. در حال اعتکاف. از خلق
فکر کنم همه این داستان رو قبلا شنیده بودیم نه؟؟https://daigo.ir/secret/81717059813
اعضای جدید خوش آمدید
؏ــشّاقُ الَقَمـــرِ بَنــے هاشِم https://eitaa.com/sorieh
سلام بر اویی که همراه ماست و مارا می بیند اما چشمان ما قادر به دیدن او نیست:)
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج