هدایت شده از ﴿ߊ̈̇ࡄࡏِߊܟَ۬ߺܝ۳۱۳﴾
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسینتوقلبمدارهریشه؛❤️🩹🥺
#حسینستوده
مادَرَمْگُفْت:حُسِینْتِکِهکَلامَتْباشَد؛ هَروَقْتشُدےمَسْتِرُخَش؛شیرَمْحَلالَتباشَد! مِثلِیِکمُردِهکِهیِکْمَرتَبهجانمیگیرَد؛ دِلَماَزبُردَنْنامَتهَیِجانمیگیرَد! قَلَبماَزکارکہاُفْتادبِهمَنشُوکنَدَهید؛ اِسمِاَرْبابْبیایَد،ضَرَبانمیگیرَد:))!🫀 ️
✨
«إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا»
سلام بر کسانی که گمان میکنند
دنیا به آخر رسیده و دیگر راهی
برای آنها باقی نمانده، و نمیدانند
که خدا بعد از هر سختی راه
راحتی برای آنها فراخ نموده.
✨
#لینک_ ناشناس _در توضیحات کانال زدم سخنی، نظری داشتید در خدمتم
کپی،خواندن مطالب و نوشته ها بدون عضویت راضی نیستم.
تمامی متن های بارگزاری نوشته بنده هست مگر بعضی مواقع که نام شاعر نوشته می شود.
🌸یک پیشنهاد عالی 🌸
🍃از این بعد هرگاه برقها قطع شد ، سه صلوات و یک سوره حمد هدیه کنیم به شهید رئیسی عزیز که اجازه ندادند در ایام ریاستشون حتی یک ساعت هم برقها قطع بشه . 🍃
🌹تا می تونید نشر بدید که میلیون ها صلوات و فاتحه هدیه به روح پاک شهید عزیزمون بشه 🌹
نمی دانم چرا اما هر ساعت که به ولادت امام رضا(ع)نزدیک میشوم دلم پر میزد
گوش هایم میخواهند صدای نقاره زنی را بشنوند و مغزم تمام تصاویر را ذخیره کند
و دست هایم در تمنای برخورد با ضریح هستند وقلبم برای پمپاژ خون فراوان آماده است.
*دل نوشته*
✨﷽✨
✅ مهندسی رحمت
عالم را " #رحمت_خدا " دارد اداره می کند. ما مهندسی به نام (رحمت) داریم؛ این مهندس، مهندسانه نقشه کشی می کند که کجا کیفر باشد، کجا بخشش باشد و مانند آن. نقشه به دست غضب نیست، یک؛ نقشه به دست غضب و رحمت نیست، دو؛ (یا من سبقت رحمته غضبه)*، #رحمت خدا پیش از غضب اوست، نه بیش از غضب او!
البته شواهد دیگر هست که رحمت بیش از غضب اوست. خُب این عالم را چه کسی نقشه کشید؟ آن مهندس که دارد نقشه می کشد، خوب نقشه کشیده.
می بینید یک مهندس ساختمان یک جا را حال درست می کند، یک جا اتاق پذیرایی درست می کند، یک جا اتاق مطالعه درست می کند، یک جا آشپزخانه درست می کند، یک جا هم جای دیگر درست می کند که انسان باید بینی اش را بگیرد! خُب آنجایی که به نام دستشویی است، در برابر آشپزخانه و حال و پذیرایی جای بدی است، امّا چه کسی این جای بد را به طور صحیح و درست تنظیم کرد؟ آن (مهندس). مهندس که نقشه کشید، عالمانه نقشه کشید. این دستشویی نسبت به آشپزخانه بد است، و گرنه نسبت به مهندسی که بد نیست!
مهندسی عالم را نه به دست غضب دادند، نه به دست رحمت و غضب دادند؛ بلکه فقط به دست رحمت دادند! آن بیان نورانی #امام_سجاد (سلام الله علیه) این است که (تسعی رحمته امام غضبه)*. خدا کجا می خواهد غضب بکند؟ این غضب منتظر است ببیند که رحمت چه دستور می دهد! خُب اگر داد مظلوم را از ظالم نگیرند که (یومئذ یفرح المومنون)* نخواهد بود، این بیچاره چگونه تشفّی پیدا کند، (یشف صدور)* و مانند آن!
چه وقتی باید صدام و صهیونیست و استکبار را کیفر کرد؟ باید کیفر کرد؟ بله، کیفر باید کرد؛ این عدل است. چه وقت، چرا؟ چون جناب رحمت نقشه کشیده، عالم را (رحمت) دارد اداره می کند. (از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق / من رحمه بدا و الی رحمه یئول)*. مهندس عالم رحمت است، (تسعی رحمته امام غضبه). این که ما صحیفه (سجادیه) را می بوسیم، روی این نکات است؛ این که صحیفه را بالای سر می گذاریم، روی این نکات است!!
مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد / جلد 2 / صفحه 696
الصحیفه السّجادیّه / دعای 16
سوره روم / آیه 4
سوره توبه / آیه 14
برداشت از : مجموعه آثار حکیم صهبا (آقا محمّد رضا قمشه ای)
📚 درس خارج تفسیر قرآن کریم
قم ؛ 1391/09/19
↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┄┅┅┅❅🌼❅┅┅┅┄┄
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تمومهمردمدنیامارو:))
میخونَن:دیـونه ››››
#حسینطاهری|#سیدجوادذاکر
#طنز_جبهه
🧊وضو🧊
🌴موقع آن بود كه بچه ها به خط مقدم بروند و از خجالت دشمن نابكار دربیایند. همه از خوشحالى در پوست نمى گنجیدند.
جز عباس ریزه كه چون ابر بهارى اشك مى ریخت😭 و مثل كنه چسبیده بود به فرمانده كه تو رو جان فك و فامیلت مرا هم ببر ، بابا درسته كه قدم كوتاهه ، اما براى خودم كسى هستم.
اما فرمانده فقط مى گفت:
«نه! یكى باید بماند و از چادرها مراقبت كند. بمان بعدا مى برمت»
عباس ریزه گفت:
«تو این همه آدم من باید بمانم و سماق بمكم»😒
وقتى دید نمى تواند دل فرمانده را نرم كند مظلومانه دست به آسمان بلند كرد و نالید:🤲
«اى خدا تو یك كارى كن. بابا منم بنده ات هستم»
چند لحظه اى مناجات كرد. حالا بچه ها دیگر دورادور حواس شان به او بود. عباس ریزه یك هو دستانش پایین آمد. رفت طرف منبع آب و وضو گرفت. همه حتى فرمانده تعجب كردند❗️😳
عباس ریزه وضو ساخت و رفت به چادر. دل فرمانده لرزید. فكرى شد كه عباس حتما رفته نماز بخواند و راز و نیاز كند.
وسوسه رهایش نكرد. آرام و آهسته با سر قدم هاى بى صدا در حالی كه چند نفر دیگر هم همراهى اش مى كردند به سوى چادر رفت.
اما وقتى كناره چادر را كنار زده و دید كه عباس ریزه دراز كشیده و خوابیده ، غرق حیرت شد. پوتین هایش را كند و رفت تو.
فرمانده صدایش كرد:
«هِى عباس ریزه. خوابیدى؟ پس واسه چى وضو گرفتى؟»
عباس غلتید و رو برگرداند و با صداى خفه گفت:
«خواستم حالش را بگیرم»
فرمانده با چشمانى گرد شده گفت:
«حال كى را؟»
عباس یك هو مثل اسپندى كه روى آتش افتاده باشد از جا جهید و نعره زد:
«حال خدا را. مگر او حال مرا نگرفته!؟ چند ماهه نماز شب مى خوانم و دعا مى كنم كه بتوانم تو عملیات شركت كنم. حالا كه موقعش رسیده حالم را مى گیرد و جا مى مانم. منم تصمیم گرفتم وضو بگیرم و بعد بیایم بخوابم. یك به یك»😏
فرمانده چند لحظه با حیرت به عباس نگاه كرد. بعد برگشت طرف بچه ها كه به زور جلوى خنده شان را گرفته بودند و سرخ و سفید مى شدند. یك هو فرمانده زد زیر خنده 😂و گفت:
«تو آدم نمى شوى. یا الله آماده شو برویم»
عباس شادمان پرید هوا و بعد رو به آسمان گفت:
«خیلى نوكرتم خدا الان كه وقت رفتنه عمرى ماند تو خط مقدم نماز شكر مى خوانم تا بدهكار نباشم»😍☺️
بین خنده بچه ها عباس آماده شد و دوید به سوى ماشین هایى كه آماده حركت بودند و فریاد زد:
«سلامتى خداى مهربان صلوات».
😂😂😂😂😂😂
📚کتاب رفاقت به سبک تانک