﮼سـرمـه ﮼
چنین که من ز فراق تو بر سر آمدهام... گرم تو دست نگیری کجا توان برخاست؟!
دل پر درد را درمان تو سازی
شفای جان بیمارم تو باشی...
-عراقی
ملامتها که بر من رفت و سختیها که
پیش آمد
گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان
آید...
ـ سعـدی
در زیر هر وجب از خاک ایران،
مردی در خون خود خفته است تا از این سرزمین پاسداری کند...
ـ هگل فیلسوف آلمانی ـ
15.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما را این گمان نبود که پس از او
بمانیم؛ اما او رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین...
ـ شهید مرتضی آوینی