eitaa logo
﮼سـرمـه ﮼
113 دنبال‌کننده
87 عکس
13 ویدیو
2 فایل
- سرمه - نشان عاشقان چشـم است و چشم از دل نشان دارد…
مشاهده در ایتا
دانلود
بشارتی به من از کاروان بیار ای عشق همیشه رفتن و رفتن، ز آمدن چه‌خبر؟ |حسین ‌منزوی @sormeh_110
بیست و پنج سال پیش هوشنگ‌ گلشیری گفت: «آنقدر مصیبت بر سر ما ریخته‌اند که فرصتِ زاری کردن نداریم.» ‌و بیست و پنج سال است که این جمله خاصیتش را از دست نداده‌است... @sormeh_110
ماتم چه گویم از وطن، کز برگ برگِ این چمن من خونِ چشمِ شاعران، دیوان به دیوان دیده‌ام. |معینی کرمانشاهی @sormeh_110
ز کدام رَه رسیدی؟ زِ کدام در گذشتی؟ که ندیده دیده ناگه به درونِ دل فتادى؟ |جناب ابتهاج @sormeh_110
دلی که بر ندارد چشم از آن دلخواه، پیروز است قدم تا پایمردی می‌کند در راه پیروز است زمان پلکی زد و بانگ رحیل آمد سواران را هر آن‌کس زنده شد زین فرصت کوتاه، پیروز است به جز صبح وصال دوست، فتحی نیست در عالم دلت گر شعله‌ور شد در شهادتگاه، پیروز است @sormeh_110
خرم آن کس که در این محنت‌گاه خاطری را سبب تسکین است ...
‌تو‌ سفر کردی و من منتظرت می‌مانم کار من نیست فراموشی تو،می‌دانم… @sormeh_110
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از هجوم تلخی خبر به کوچه می‌برم پناه.. سردر تمامی مغازه‌ها سیاه عده‌ای هنوز «خشمگین و آتشین» عده‌ای هنوز «اشک و آه» یک طرف اهالی محله‌ای که قلبشان گُر گرفته است یک طرف موشکی در آسمان که دست را پُر گرفته است... یک طرف نوشته: جنگ را شما شروع می‌کنید و ما تمام یک طرف نوشته: انتقام انتقام یک طرف ضجۀ زنی به گوش می‌رسد که: ما قرار بود جان‌فدای او شویم نه این‌که او، با تمام خانواده‌اش فدای ما شود یک طرف خروش یک طرف: مرگ بر وطن‌فروش یک طرف: دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم یک طرف: میهن خدایی و سفر به‌خاطر وطن یک طرف سرودِ «ای سرای امید» یک طرف نوای «ای شهید، ای شهید...» جنگ، جنگ حق و باطل است جنگ اولیا و اشقیاست قصۀ نبردِ ناخدا با جزیره‌های بی‌خداست با خودم فکر می‌کنم من اگر کجا بایستم درست ایستاده‌ام؟ در میان جمعیت پرچمی سه‌رنگ سفید و سرخ و سبز به دست دختری با لباس و کفش صورتی کوچه را به سمت خویش می‌کشد بادهای هرزه را کلافه می‌کند مشت‌های تشنه را گره‌گره به پیش می‌کشد گوشۀ پیاده‌رو مادری جوان؛ نشسته زیر سایۀ درخت ریشه‌دارِ کوچه‌شان قاب عکس تازه‌ای به دست با صدایی آشنا به سینه می‌زند گفتم ای قلب داغدار! خسته نیستی؟ تا کجا مگر می‌توانی این‌چنین بایستی در هجوم این‌همه تبر؟ در هراس این‌همه خبر؟ ایستاد و قاب عکس را رو به جمعیت گرفت و گفت: تا به آخرین فشنگ آخرین خشاب آخرین نفر.. |مهدی جهاندار @sormeh_110
- نوشته بود که؛ و اگر من زنده‌ نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم تو به‌جای من زندگی کن، و به‌جای من بنویس ك روز های خوب را دیدی، ك روز های بی درد را زیستی... چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج‌ بپز!. و بدان ك مرگ مرا از رنجی بزرگ رهاند‌... @sormeh_110
پروردگارا، بر [دل‌های] ما صبر و شکیبایی فرو ریز و گام‌هایمان را استوار بدار و ما را بر گروه کافران پیروز گردان... |بقره/ ۲۵۰﮼ @sormeh_110