گوشۀ چشم بگردان و مقدر گردان
ما که هستیم در این دایرۀ سرگردان؟
دور گردید و به ما جرات مستی نرسید
چه بگوییم به این ساقی ساغرگردان
این دعاییست که رندی به من آموخته است
بار ما را نه بیفزا نه سبکتر گردان!
غنچهای را که به پژمرده شدن محکومست
تا شکوفا نشده بشکن و پرپر گردان
من کجا بیشتر از حق خودم خواستهام؟
مرگ حق است به من حق مرا برگردان
_فاضل نظری
قاصدکهای پریشان را که با خود باد بُرد
با خودم گفتم مرا هم میتوان از یاد بُرد
- فاضل نظری
گر بیدل و بی دستم وز عشق تو پابستم
بس بند که بشکستم، آهسته که سرمستم
در مجلس حیرانی، جانی است مرا جانی
زان شد که تو می دانی، آهسته که سرمستم
پیش آی دمی جانم، زین بیش مرنجانم
ای دلبر خندانم، آهسته که سرمستم
_مولانا
یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزم
زان دو لبِ شیرینت، صد شور برانگیزم
گر قصد جفا داری، اینَک من و اینَک سر
ور راه وفا داری، جان در قدمت ریزم
بس توبه و پرهیزم، کز عشق تو باطل شد
مِنبَعد بدان شرطم، کز توبه بپرهیزم
سیمِ دل مسکینم، در خاک درت گم شد
خاک سر هر کویی، بیفایده میبیزم
در شهر به رسوایی، دشمن به دفم برزد
تا بر دف عشق آمد، تیر نظر تیزم
مجنون رخ لیلی، چون قیس بنیعامر
فرهاد لب شیرین، چون خسرو پرویزم
_سعدی