eitaa logo
پیام شهدا و جانبازان
88 دنبال‌کننده
431 عکس
587 ویدیو
3 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
شب عملیات هویزه بود، بچه ها شور و حال عجیبی داشتند. یکی وصیت نامه می نوشت، یکی نماز می خواند، بعضی قرآن می خواندند و بعضی با یکدیگر شوخی می کردند. در جاهایی صحنه هایی هم چون شب عاشورا دیده می شد. حسین دستور داد همه موجودی انبار، یعنی دو گونی لباس نو را بین بچه ها تقسیم کنند. سپس درخواست آب کرد تا غسل شهادت کند، اما آب به اندازه کافی نداشتیم. گفت: «به اندازه شستن سرم باشد، کافی ست.» به او گفتم: «فردا عملیات است و در گرد و غبار، دوباره سرت کثیف می شود.» گفت: «به هر حال می خواهم سرم را بشویم.» گفتم: «مگر می خواهی به تهران بروی؟» گفت: «نه، فردا می خواهم به ملاقات خدا بروم. "شهید حسین علم الهدی"
•●🔗❁🖤●• ❗️ _دختࢪی بود ڪہ پدࢪش‌ شهید شد؛ دانشگاه ڪہ‌ قبول‌ شد، همہ‌ گفتند: با سهمیہ قبول شده.! ولے هیچوقت نفهمیدند ڪلاس او‌ل وقتےخواستند بہ‌ او یاد بدهند ڪہ‌ بنویسد ٫بابا٫یڪ‌ هفتہ دࢪتب سوخت.!💔 ــ ـ ـ ـ ـ ـ ــــــ· ✧ ·ـــــ ـ ـ ـ