#پالزواک_۴
طبق افسانه، یکی از نگهبانها یک شب صدای خودش رو از داخل اون اتاق شنید.
صدایی که دقیقاً با صدای خودش میگفت:
«در رو باز کن... من اینجام.»
نگهبان در رو باز نکرد.
صبح روز بعد، وقتی بقیه کارکنان رسیدن، دیدن در اتاق بازه...
اما نگهبان ناپدید شده بود.
از اون روز به بعد، پالزواک برای همیشه تعطیل شد.
البته هیچ مدرک معتبری برای وجود چنین اتفاقاتی وجود نداره و این داستان بیشتر شبیه یک افسانه اینترنتی و تئوری ترسناکه.
ولی هنوز یه سؤال باقی میمونه...
اگه همهی بیمارها فقط توهم زده بودن، چرا همشون دقیقاً یک چیز رو میدیدن؟ 👁️🗨️
𖫰 𖫰۫۫ 𝗦ׁׅ𝗽ׁׅ𝗶ׁׅ𝗻ׁׅ𝗱ׁׅ𝗮ׁׅ𝗹
بابا همسایه برق نبود امون میدادی
امونو درس نوشتم؟