eitaa logo
دانلود
"
اگه دوستم داری برام کیک خیس شکلاتی بیارଓ
ژورنال درست کنید،‌ خاطره‌هاتون رو بنویسید، نذارید سوشال مدیا تنها آرشیوتون باشه.
مرور خاطرات؟
_عصر با عطر جالب_
امروز همچی به جا بود
تو حق داری اشتباه کنی
زندگی چیه جز دمنوش خوردن با مامان، اهمیت دادن به خودم، شمع ها، نوشتن بعد از یه مدت طولانی، ژورنال از علایقم، درس خوندن، سیب سبز و دارچین، خریدکردن با آدمای موردعلاقم، وقت گذروندن توی طبیعت، جمع کردن گلهایی که روی زمین افتادن، بستنی، خوشحال کردن آدما، رقصیدن، پیژامه پوشیدن، تماشای آسمون، نیایش کردن، گریه هایی که تهش به حال خوب ختم میشه، گوش دادن به موسیقی، اعتراف کشیدن از صحبت ها و رفتار های دیگران- ، دیدن ویدیو های تیکتاکر های موردعلاقم، صحبت کردن راجع به افکار و عقاید و احساساتم با اون، دلگرمی دادن های دیپسیک، حرف های رندومی که قلب رو نرم میکنن، پوشیدن لباسای موردعلاقه، فهمیدن یه مطلب، شنوا بودن آدمها، ذوق کور، بستن ساعت، درست کردن چیزای بامزه و رندوم، فیلم دیدن با لذت، دیدن نمره ی خوب، دیدن فرد موردعلاقه ات، عروسک های دایناسور، عروسک های پونی کوچولو، شئ هایی که به طرح LDR ان، جوراب های رنگی رنگی، مغازه هایی که وایب نوستالژی ای با خودشون دارن، مرور خاطرات، خنده های از ته دلی که کم پیش میان، پرواز یه پرنده، بال زدن یه پروانه، خزش یه کرم، راه رفتن یه خرس، رشد انسان ها، به یاد اوردن کوچیک ترین ارتقاء توانایی ها، بستن بند کانورس، وقتی کارت خوب از آب در میاد و نتیجه میده تلاشت، نادیده گرفتن چیزهایی که آزارت میدن، دیدن ستاره ها، پیچیدن باد تو موها، دست هایی که از پنجره بیرون ان تا باد و لمس کنن، ست کردن، لاک زدن، لاک زدن، لاک زدن، خوندن کتابی که منتظرش بودم، آرایش کردن، شکلات و آب نبات، درست کردن شیرینی، کنار زدن پرده ها اول صبح، دیدن روشن شدن هوا، هوای خنک صبحگاه، آینه، سناریو چیدن، آینه، ذوق، درست کردن اوریگامی، گشت زدن توی کتابخونه، آرزو، دیدن مسابقه ی اسب سواری، خیال پردازی با ممبرا(؟)، اکسسوری های جالب خریدن (و استفاده نکردن ازشون)، ریواچ عکس ها، دیدن آدمهایی که توی ابراز عقایدشون شجاع ان، داشتن نقاط مشترک با کسایی که تازه باهاشون آشنا شدم، غذاهای مورد علاقم، انداختن تور روی موهام، ایجاد تغییر، پیچش عطر گلهای یاس، حس آسودگی بعد ابراز کمک خواستن، کشیدن مداد چشم، شنیدن حرفهای به یاد موندنی، بلاخره احساس امنیت کردن، گاهی هم دور شدن، سیر شدن، از دست دادن، خراب کردن، اشتباه کردن، نرسیدن، انتظار های بی نتیجه، بی حوصلگی، ساخت حروف رمزی، بیرون زدن پرتو های خورشید از لا به لای ابر ها، انبه، انبه، انبه، بلند بلند خوندن آهنگ های قدیمی تو خونه ی خالی با خواهرم، قدم زدن از راه مدرسه تا خونه، تحسین کردن بی اغراق، نامه نوشتن، امید های تو خالی و گاه تو پر، ترس و در نهایت غم؟ غمی که از بین نخواهد رفت. اما به قطع بدون غم، هیچکدوم از خوشی های کوچیک زندگی معنایی ندارن. نه؟