نام رمان: حجاب من🌸
نوع داستان: خیالی 🥺
پارت: یک ۱
سلام من سارا ام دختری که وقتی به سن تکلیف یعنی ۹ سالگی رسید حجابش رو خیلی خیلی رعایت میکرد الان کمی حجاب کمتری دارم اما هنوز کاملا شال و روسری رو بر نداشته ام .
میخوام واستون داستان اینکه چی شد که حجاب کاملم رو برداشتم رو بگم فک کنم خوشتون بیاد 😉
الان ۱۲ سالمه اما از ۹ سالگی تعریف میکنم
به سن تکلیف رسیده بودم چادر نو داشتم نماز هامو کامل میخوندم حجابم رو درست رعایت میکردم :)
به هرکی میرسیدم مسخره ام میکرد جوری که دیگه از این اوضاع خسته شده بودم یه مدت بود که هی نمازم قضا میشد اما از حجابم دست نمیکشیدم بعد یه مدت با خودم گفتم منکه نماز نمیخونم بزار یکم حجابم رو هم کمتر کنم به مرور زمان این کارو هم کردم اما هرچی دارم میرم جلوتر با خودم میگم :
سارا ، تو تمام زندگیت رو باید به خدا وصل کنی با خدا رفیق شیش باشی
اما ای دل قافل شیطان خیلی خوب بلده رو من کار کنه و گل زدنم واسش مثل آب خوردنه😭
این داستان ادامه دارد. .........
https://eitaa.com/ssaaassoo