eitaa logo
کا؋ــہ لایـ؋ـینو
201 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
3.7هزار ویدیو
18 فایل
کاـ؋ــہ لایـ؋ـینو کاـ؋ــہ اے براے شروع کرـבن زنـבگے ـבوبارـہ اس 🎀✨️
مشاهده در ایتا
دانلود
نام رمان: حجاب من 🌸😊 نویسنده: ثمین تاجمیرریاحی 🥰 پارت : پنجم -۵ از نماز و حجاب و اینا که بگذریم می‌رسیم به تحصیلات ام من رشته ی ادبیات میخونم و دوست دارم کنکور که میدم روانشناسی دانشگاه امیرکبیر تهران بیارم اما خدا بزرگه من الان ۱۸ سالم شده تقریبا ۲۲ ،۲۳ ساله که دارم درس میخونم اون آرزو ای که کرده بودم بر آورده شد و الان دارم تو دانشگاه امیرکبیر تهران درس میخونم دکترای روانشناسی رو که گرفتم مشغول به کار شدم اما سارای قبلی نبودم انقدر سرم شلوغ بود که نگو و نپرس وقتی دانشگاه میرفتم چند تا از همکلاسی هام که البته پسر هم بودن بهم یجوری نگاه میکردن یه روز رفتم و بهشون گفتم : با من مشکلی دارین این شکلی نگاه میکنین به استاد بگم که بد نگاه میکنین همون لحظه یکیشون گفت یه لحظه، چرا انقدر داری تند میری : گفتم : چون از این نگاه ها خسته شدم دوستم که همراهم بود گفت : دوست داره تند بره میخواستین این شکلی نگاه نکنید خب دوستم هم از نگاه های اون ها خسته شده بود منه سارا و دوستم مانلی رفتیم سر کلاس بازم اون نگاه های چندش شون اعصابمون رو بهم ریخته بود دیگه منو مانلی مونده بودیم که چیکار کنیم صبح روز بعد همون موقع که وارد دانشگاه شدیم همون دوتا پسر یه عذر خواهی از من و مانلی کردن و دعوتمون کردن بعد از کلاس بریم کافه تا یه قهوه بخوریم و بیایم که بلکه رفع کدورت بشه کلاس تموم شد وقتی رفتیم کافه یه دفعه............. این داستان ادامه دارد
هوش مصنوعی ببینیم 😉
سه نفر تا ۱۷۰ تاییمون
🥺❤️
244.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فکرشم نکن خسته شم ازت 🫂♥️ - حامیم
320K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ستاره میشی تو آسمونم ✨ - بهنام بانی