عشق یک چیز ذهنی نیست. تنها هنگامی که ذهن واقعاً و کاملاً آرام است؛ هنگامی که دیگر در اندیشهی حصول چیزی نیست؛ در طلب چیزی نیست؛ تقاضایی ندارد؛ چیزی را جستوجو نمیکند؛ احساس تملک و تعلق ندارد؛ رشک نمیورزد؛ در ترس و اضطراب نیست؛ و خلاصه هنگامی که کاملاً ساکت است، امکان تجلّی عشق وجود دارد. هنگامی که ذهن دیگر چیزها و محتویات خودش را به برون منعکس نمیکند؛ و در جستوجوی انعکاسات خودش نیست؛ هنگامی که در طلب احساسات؛ تمایلات و لذتهای بازتاب خودش نیست؛ و هنگامی که اسیر ترسهای پنهان نیست؛ هنگامی که اسیر زندان عقاید و باورها نیست؛ هنگامی که به فکر ترضیهی «خود» نیست؛ تنها آنوقت است که امکان تجلّی عشق هست.
#مراقبه
#ذهن
#عشق
@sserfan
شرح هفت شهر عشق عطار نیشابوری
(قسمت نوزدهم)
منزل سوم :معرفت
معرفت ،عبارت است از شناخت و به نظر عرفا اصل معرفت، شناخت خداوند است. ارزش هر كس به معرفت بود و هر كه را معرفت نبود بی قیمت بود. سالک در این وادی نسبت به نفس خود و ذات حقیقت شناخت پیدا می كند و چشم دل و جان وی، چشم سر و چشم درونی وی باز می شود. عارف پاكدل چشم جانش به حقایق و رموز دستورهای دین و هدف انبیاء باز می گردد.
بنابراین آنگاه که چون پروانه سوختی ، و توانستی که تبدیل به شور و شوق و آتش شوی ، می توانی گام به وادی سوم یعنی گام به وادی معرفت بگذاری ؛ وادی معرفت مرحله ای است که در آن تمام شک ها و شبه ها از پیش سالک حق از بین می رود و آن چه را که به نظر و استدلال نمی تواند بداند به کشف و عیان می بیند و اصل دین نیز معرفت است .
بعد از آن ، بی فایدت پیش نظر
معرفت را وادی بی پا و سر
هیچ کس نبود که در این جایگاه
مختلف گردد ، ز بسیاری راه
از نظر عطار، راه بسیار و مختلف است، هیچ راهی از آن شبیه دیگری نیست و سالک تن، راه خود و سالک جان، راه مخصوص خود را دارد. معرفت راههای مختلف دارد و یکی در آن محراب را مییابد و دیگری بت را. و چون آفتاب معرفت بتابد، هرکس به اندازه و قدر خویش بینا میشود. سرّ ذرات بر او روشن میشود و گلخن دنیا برایش گلشن میشود. مغز میبیند، نه پوست را و خودش را نمیبیند و همه را دوست میبیند. هرجا که مینگرد و هرچه که میبیند همه دوست است. صدها هزار اسرار بر او روشن میشود. صد هزار مرد گرم میشود تا یکی از آنها اسراربین شود. اینجا همه تشنه کمال هستند و هر خونی که ریخته شود حلال است.
ادامه دارد...
#معرفت
@sserfan
کسب معارف ،بالاترین لذت :
هیچ لذتی ، بالاتر از لذت عقلانی نیست و اگر انسان ، این لذت را درک کرده باشد ، آن را با هیچ لذت دیگری در عالَم سودا نمی کند . و اگر کسی به لذت عقلانی دست نیافته باشد شاید با تعجب بگوید که لذت عقلانی یعنی چه ؟
یکی از عرفا می گوید : اگر لذت معارف را بر دیواری به تصویر بکشند ، هیچ کس آن را نمی بیند مگر آنکه از شدت ابتهاج و خوشی بمیرد . لذا لذت عقلانی تا این حد والاست . اما این برای اهل عقل ، درک شدنی است و اهل وهم ، قادر به درک آن نیست . البته هر فهمی به سلسله مراتبی لذت بخش است .
{کتاب معرفت ، صفای رمضان ، ص 26}
اثر دکتر ابراهیمی دینانی
#لذت_معرفت
@sserfan
شرح هفت شهر عشق عطار نیشابوری
(قسمت بیستم )
منزل سوم :معرفت
ادامه...
آفتاب معرفت نوری است که از نار (آتش عشق )می روید از این روست که تا آدمی عاشق نشود به معرفت حقیقی دست نمی یابد ،آدمیان را نمی شناسد ،جهان را به درستی نمی شناسد و اسرار آن را در نمی یابد زیرا غیر عاشق خود بین است و خود بین چگونه غیر را تواند دید مگر آنکه نفس سوداهای خویش را در غیر ببیند .
اما عاشقان که از حجاب خود بیرون آمده اند هم جهان را و هم مردمان را نیکو تر شناخته اند و غوغای علم و هنر را همین مستان باده ء عشق در جهان بر انگیخته اند
یک به یک من می شناسم خلق را
همچو گندم همچو جو در آسیاب
در این وادی سالک در می یابد که از فراخنای هستی،همه درگاه حضرت حق است و هر ذره ای را به حریم او راهی است.
به زیر ذره هر پرده پنهان
جمال جانفرای روی جانان
شهر معرفت هزاران هزار کوچه و برزن دارد و چندان بزرگ است که هیچ دو نفر در آن از یک کوی نروند ،سالک در اینجا سلطان شهر معرفت است و همه شهر را رعایای خود می بیند که جمله روی در حق دارند و از حق نیز غافلند .
یکی روی در محراب کرده و یکی سر در پیش بت نهاده ،اما همه دانسته و نادانسته جویای جمال مطلقند و اگر به جهالت سر در چاه کرده و عکس ماه را می ستایند ،به حقیقت ماه را مدح می کنند .و از این رو قلب سالک در این مقام پذیرای همه صورتهاست و از همه صورتها نیز فارغ است.
منبع مقالات استاد حسین الهی قمشه ای ص 307
#معرفت
@sserfan
" بالاترین معرفت :درک فقر ذاتی خود"
اگر فقر ذاتی خود دریابی و غنای او بشناسی ،لاجرم گام در راه عبودیت نهی و دست ربوبیت در کار بینی ؛که معرفت دانستن همین حقیقت است و چون این حقیقت دریابی جهان بینی تو نقشی دیگری یابد و بهشت آغازین تو از همین سرای شروع شود و امروز در پرسش خدای که فرمود :"لمن الملک "یعنی سلطنت از آن کیست؟ گویی :"مر خدای یکتای قهار است.
حضرت استاد مرحوم کریم محمود حقیقی تجلی 6 ص 36
#معرفت
@sserfan
شرح هفت شهر عشق عطار نیشابوری
قسمت بیست و یکم
منزل چهارم :استغنا
استغنا عبارت از « توانگری ، بی نیازی و قــطع علاقه » را گویند . در وادی « استغنا » سالك چنان به « حـق تعالی » متكی می گـردد كه از هـمه چــيز و هـمه كس جــز آن خـداوند مهربان ، بی نياز می گردد و خود را در كوه امن و رجا مستغنی می يابد و از هــمه مـال ، مقام و جــلوه های وسوسه انگيز زندگی به يكباره گی دل و امیدش را قطع میکند .
به عبارت دیگر "استغنا" یعنی بی نیازی یا رسیدن نفس به حالت بدون خواستن دنیوی .ترک اعراض دنيوي است ظاهراً و نفي اعراض اخروي و دنيوي باطنا.
ً و تفصيل اين جمله آنست که بی نیاز حقيقي آن کسي بود که در بی نیازی خود دنيا طالب عوض نباشد بلکه فقط و فقط قصدش تقرب بر حضرت الهي بود. خالي شدن قلب و سر سالک است از ماسوي الله و بحکم "فاخلع نعليک" بايد آنچه موجب بُعد (دوري) بنده است از حق از خود دور کند .
بعد ازین، وادی استغنا بود
نه درو دعوی و نه معنی بود
هفت دریا، یک شمر اینجا بود
هفت اخگر، یک شرر اینجا بود
هشت جنت، نیز اینجا مردهایست
هفت دوزخ، همچو یخ افسردهایست
هست موری را هم اینجا ای عجب
هر نفس صد پیل اجری بی سبب
تا کلاغی را شود پر حوصله
کس نماند زنده، در صد قافله
گر درین دریا هزاران جان فتاد
شبنمی در بحر بیپایان فتاد
(منطق الطیر)
در وادی استغنا حالتی برای عارف یا سالک حاصل می شود که بی نیاز از هر چیز و هر کس جز خدا می شود .
چنان که حافظ گفته است :
« فاش می گویم و از گفته ی خود دل شادم
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم »
ادامه دارد...
#استغنا
@sserfan
تقوا و استغنا:
بابا با خدا بساز کار را درست می کند. چرا در خلوت و جلوت (آشکارا) دلت هر چه میخواهد می گنی. مگر [خدا] نمی فرماید: " مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا" هر كس تقوای الهی پیشه كند و از گناه دوری كند ،خداوند راه نجاتی برای او فراهم می كند و او را از جایی كه گمان ندارد روزی می دهد و هر كس بر خدا توكل نماید خدا او را كفایت می كند و خداوند فرمان خود را به انجام می رساند و خدا برای هر چیزی اندازه ای داده است.
به سوی محبوب، ص ۱۰۲
حضرت آیت الله العظمی بهجت(رحمة الله عليه)
#تقوا
#استغنا
@sserfan
شرح هفت شهر عشق عطار نیشابوری
(قسمت بیست و دوم )
منزل چهارم : استغنا
ادامه...
سالک در شگفت می شود که آخر این چگونه معشوق است که همه را نادیده ،عاشق خود کرده و آستین بر روی و نقشی در میان افکنده و چگونه این همه نوا و ناله و سرود و گریه را نادیده می گیرد:
این چه استغناست یارب و چه قادر حکمتست
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
و این چه طوفان است که این همه دریای اشک در آن شبنمی به شمار نمی آید .همین طوفان سالک را از شهر معرفت به وادی استغنا می برد و همه معرفت های او در یک معرفت خلاصه میشود که در آن آستان هزاران طاعت به نیم جو نخرند و تعینات عالم هستی را هیچ قدر و منزلت ننهند از آنکه همه چون حباب بر سر دریای هستی محو می شوند .
موج و حباب عین نیازند به آب،و آب عین بی نیازی است از موج و حباب .پس در این حال سالک همه صورت ها و ماهیات را ،که امواج بی کران ابدیتند ،از نظر محو میکند و همه را مرده می انگارد و چهار تکبیر بر سر کائنات می زند و آفتاب و ماه و ستارگان را چون سایه در شعاع آن خورشید حقیقی گم می کند که :
آفتاب از روی او شد در حجاب
سایه را باشد حجاب آفتاب
پس در این وادی نسیمی از کبریایی حق به سالک می رسد که به بوی آن از بیم و امید دو عالم رها می شود و همه قدرتها را به هیچ می گیرد و به باد درویشی و باده استغنا غرور عالمیان را در هم می شکند و می گوید :
گر چه آلوده فقرم شرم باد از همتم
گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم
منبع :
مقالات استاد حسین الهی قمشه ای
#استغنا
@sserfan