⊰᯽⊱┈──╌❊╌──┈⊰᯽⊱
#Part5🎶
♟_آینهےخونین
🌚>>
یاسر با شصتش روی ابروش کشید و گفت؛
+ستاره تو چرا خودتو پس نمیکشی؟
چیزی نگفتم که چشمم خورد خدمتکاری که سینی به دست بود،داشت رد میشد.صداش زدم و لیوانی برداشتم تشکر کردم که رفت.اومدم سر بکشم که کیان دستمو گرفت؛
-این زهرماری رو نخور.اصلا اینجا چیزی نخور.
لیوانو روی میز گذاشتم،ستاره اینجا نرو،ستاره اینکارو نکن،ستاره اینو نخور،ستاره با این حرف نزن.
کیان و یاسر همیشه مثل کَنه میچسبیدن بهم.مثلا به خیال خودشون مراقب منن.
-من میترسم این پسره یه بلایی سر ستاره بیاره،چپ میره راست میره میگه انتقام میگیرم،نمیدونم داییش چی داشته که انقدر دوستش داشته.
+نه نمیشه باید ستاره رو بفرستیم یه جایی که دیگه چشمش به چشم اینا نیوفته!
در حالی که پامو تکون میدادم گفتم؛
-من میتونم تصمیم بگیرم خداروشکر.
کیان گفت؛
+ستاره آبجی به حرفم گوش بده،همه کاراتو انجام میدم بیا از ایران برو.
جرعه ایی از محتوای داخل لیوان رو سر کشیدم.
+ستاره مگه نمیگم اینجا چیزی نخور!
+خب تشنم بود.
-عه؟
+کیان زیادی سخت میگیری بیخیال.
-بگذریم برو به بابا بگو بریم دیگه بسمونه.
کیان با شیطنت گفت؛
+بسمونه؟تازه قراره بدتر هم سرمون بیاد..بعدشم بابا با رفیق شفیقش تازه گرم گرفته..مگه نه یاسر؟
-وای کیان بسه خسته ام تروخدا برو جون ستاره.
ناچار دست از چرتوپرت گفتناش برداشت و سمت بابا رفت و زیر گوشش چیزی گفت که بابا سری تکون داد.
⊰᯽⊱┈──╌❊╌──┈⊰᯽⊱
𝐀𝐲𝐞𝐧𝐞𝐡 𝐘𝐞 𝐊𝐡𝐨𝐨𝐧𝐢𝐧
⊰᯽┈──╌❊╌──┈⊰᯽⊱ #Part4🎶 ♟_آینهےخونین 🌚>> ستاره؛ -مرتیکه فکر نکن نفهمیدم چطوری به ستاره زل زده بودی!ا
پـارت از رمـان آیـنـه خـونـیـن تـقـدیـمـتـون🖇ᯓ
چشمات زیباترین استان منطقهاس)))🤍
هدایت شده از - اغتـشاشـاتِ متـولـدیـن .
هدایت شده از ‹𖧧𝑊𝑜𝑢𝑛𝑑𝑒𝑑 ℎ𝑒𝑎𝑟𝑡⋆›
644.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این پیامو فور کن Pv/Chaanel اون دختره که به اندازه این گلا قشنگه❤️>>>
@vibeeeee
"فور حساب نشه ناناز✨"
هدایت شده از ‹𖧧𝑊𝑜𝑢𝑛𝑑𝑒𝑑 ℎ𝑒𝑎𝑟𝑡⋆›
644.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این پیامو فور کن Pv/Chaanel اون دختره که به اندازه این گلا قشنگه❤️>>>
@vibeeeee
"فور حساب نشه ناناز✨"
هدایت شده از ‹𖧧𝑊𝑜𝑢𝑛𝑑𝑒𝑑 ℎ𝑒𝑎𝑟𝑡⋆›
644.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این پیامو فور کن Pv/Chaanel اون دختره که به اندازه این گلا قشنگه❤️>>>
@vibeeeee
"فور حساب نشه ناناز✨"