eitaa logo
𝐀𝐲𝐞𝐧𝐞𝐡 𝐘𝐞 𝐊𝐡𝐨𝐨𝐧𝐢𝐧
303 دنبال‌کننده
21 عکس
9 ویدیو
0 فایل
🌚| 𝐀𝐲𝐞𝐧𝐞𝐡 𝐘𝐞 𝐊𝐡𝐨𝐨𝐧𝐢𝐧؛𝐔𝐧𝐝𝐞𝐫 𝐭𝐡𝐞 𝐏𝐞𝐧! 🐈‍⬛️| 𝐀𝐮𝐭𝐡𝐨𝐫؛𝐒𝐡𝐨𝐤𝐫𝐢𝐲𝐞𝐡.. 🗞| @vbvbvbvbv 🎬| 𝐄𝐲𝐞𝐬 𝐭𝐡𝐚𝐭 𝐡𝐚𝐯𝐞 𝐞𝐧𝐝𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐜𝐨𝐮𝐧𝐭𝐥𝐞𝐬𝐬 𝐩𝐚𝐢𝐧𝐬! "عضوجمعیت‌نویسندگان" کد؛𝟬𝟱𝟬 #تابع‌قوانین‌ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
644.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این پیامو فور کن Pv/Chaanel اون دختره که به اندازه این گلا قشنگه❤️>>> @vibeeeee "فور حساب نشه ناناز✨"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بچها دارن راجب پارتِ جدیدِ رمان صحبت میکنن🗿.
گفتم خب شاید اوکی نباشییی🥲. ذوقققق مرسیییی صرفا دلم میخاد بچم خوشحال بشه همیننن😭. https://eitaa.com/musicaAaAaA بفرمایید بیایید💘. پسراهم بیان زشته توی کانالش فقط پسر باشهههه .
⊰᯽⊱┈──╌❊╌──┈⊰᯽⊱ 🎶 ♟_آینه‌ےخونین 🌚>> ستاره؛ -ستاره! در حالی که غرق خواب بودم،خمیازه ایی کشیدم،نگاهی به مامان انداختم،چشمامو مالیدم تا واضح تر ببینم. +مامان چی شده کله سحر؟ -ستاره کیان نیست! +خب که چی؟ -اسـ/لحه شو هم برده! ناخداگاه از جا پریدم. +یعنی چی؟کجا رفته؟ -نمیدونم،نمیدونم،بابات بهش کلی طعنه زد،خیلی اعصبانی بود. دستو پامو گم کردم،کیان بعد از اون شب دست به اسـ/لحه نزده بود. -یاسر هم نیست،ستاره من میترسم. +مامان نترس،چیزی نمیشه من میرم دنبالشون. هودیمو برداشتم و سریع از کنارش رد شدم. -منم میام. +نمیشه مامان بمون خونه. هودیمو تنم کردم و سمت در رفتم که مامان از پشت گفت؛ -مواظب خودت باشه،یکی از بادیگاردای باباتو با خودت ببر. کفشامو پوشیدم و چشمی زیر لب زمزمه کردم. ⊰᯽⊱┈──╌❊╌──┈⊰᯽⊱