هدایت شده از گورستان توهم؛
از این فیلما تو اپلیکیشنی مثل پینترست زیاد دیده میشه.شعار های پوچ و تو خالی که سطلی تحت عنوان《وطن》و《ایران》سر میدن که جمهوری اسلامی به فکر مردم نیست همش یک تقلید بیمعناست که سردسته هاش برای اینکه پول به دست بیارن حاضرن وطنشونو بفروشن و زیر همچین شعار هایی قایم میشن.کسی که وطن رو نگه داشت آقای خامنهای بود که ذره ای پول براش معنی نداشت،که هزار بار در معرض شهادت قرار گرفت اما دست تقدیر این بود که به دست اشقیا ترین انسان ها شهید بشه،که خونش باعث شد ما ملت مبعوث شده هر شب برای حفظ امنیت ایران بیایم کف خیابون.کسی که ایران رو حفظ کرد حاج قاسم بود که جونشو گذاشت کف دستش رفت با داعش جنگید که مبادا بعدا به ایران حمله بشه.هر چه قدر هم ایران،ایران کنید،تاریخ فراموش نمیکنه که وطن فروش ترین مردم کسایی بودند که میخواستند ایران با حمله ی نظامی بمونه.
(تصویر دوم عزاداری مردم برای رهبر شهیدمونه که از طرف سطلی ها تحت عنوان تراپی منتشر شده)
𝐉𝐨𝐢𝐧 ↴
『@gorestan_tavahom 』
امروز کتاب شطرنج باز رو تموم کردم.تو کتاب نوشته بود من حاضرم برای پول وطنمو بفروشم،ناموسمو بفروشم.خیلیا افتادن تو دام این اداهایی که رسانه ها برای اینکه مردم ایران روشنفکر بشن و چمیدونم متمدن و اینا افتادن.خیلیا نفهمیدن که از اونا دارن مثل یک کالا استفاده میکنن.کاش یک روزی همه ی این داستانا رسوا بشه.کاش.
ایستگاهآخرشب.
قلبش را تکهتکه کردند به جرم خواندن برای حسین(ع) .
زمانه ی عجیبیست.کسانی که ادعای وطندوستی دارند و خودشان را فرزند کوروش نامیدند،وقیحانه آدم میکشند.صدای هلهلهشان برای بیگناه است و اشک هایشان را برای ظالم میریزند.ذات کثیفشان را نمیتوانند پنهان کنند.بدی های عالم در وجود شما رخنه کرده و هر روز پستتر و پستتر میشوید.نانتان در خون است.اعدام کمترین مجازات برای شماست.
حالا ماییم و آتش خشممان و انتظاری که روز به روز در ما بیشتر میشود برای رسیدن منجی عالم .
امام با مهربانی فرمودند: بخوان .
قبای سپیدی پوشیده بودند و دسناری به رنگ برگ های روشن گلدان به سر داشتند .آثار سجده بر پیشانیشان نقش بسته بود.دعبل اندیشید :مگر میشود انسانی این قدر زیبا و موقر و شیرین باشد!
امام باز لبخند زدند.دعبل با سوز و گداز شروع به خواندن کرد .قصیدهاش بالغ بر صد بیت بود .شعر او تصویر هنرمندانهای بود از تاریخب پرمحنت و و از بر باد رفتن میراث رسول خدا(ص) به دست غاصبان و نامحرمان .
-..ای فاطمه!اگر حسین(ع) را در حالی میدیدی که نزدیک شط فرات ،برخاک افتاده و تشنهلب،جان داده،به صورت میزدی و اشک میریختی!
ای فاطمه!ای دخت بهترین!برخیز و بر ستارگانی که در سرزمینی خشک و بیحاصل بر زمین افتادهاند،مویه کن! .
گریه امام لحظه به لحظه شدیدتر میشد.دعبل همراه با هقهق مولایش اشک میریخت و نگران حال ایشان بود .
--...و قبری در بغداد،متعلق به نفسی زکیه(موسیبنجعفر) است که خداوند رحمان،او را در غرفههای بهشت سکنا دهد!
امام در حالی که اشکشان را پاک میکردند فرموند:دعبل!آیا اجازه میدهی در اینجا،دو بیت به قصیدهات اضافه کنم تا کامل شود؟
دعبل میدانست این افتخاری است که برای نخستین بار نصیب شاعری میشود.با خوشحالی گفت: فدایتان شوم!به چنین سعادتی مباهات میکنم!
امام چنین سرود:و از این خاندان قبری به طوس است که ای وای از مصیبتش که دل را به آتش میکشد تا آن زمان که خداوند،قائمش را برانگیزد و غم ها و مصیبت های ما را بزداید!