-..ای فاطمه!اگر حسین(ع) را در حالی میدیدی که نزدیک شط فرات ،برخاک افتاده و تشنهلب،جان داده،به صورت میزدی و اشک میریختی!
ای فاطمه!ای دخت بهترین!برخیز و بر ستارگانی که در سرزمینی خشک و بیحاصل بر زمین افتادهاند،مویه کن! .
گریه امام لحظه به لحظه شدیدتر میشد.دعبل همراه با هقهق مولایش اشک میریخت و نگران حال ایشان بود .
--...و قبری در بغداد،متعلق به نفسی زکیه(موسیبنجعفر) است که خداوند رحمان،او را در غرفههای بهشت سکنا دهد!
امام در حالی که اشکشان را پاک میکردند فرموند:دعبل!آیا اجازه میدهی در اینجا،دو بیت به قصیدهات اضافه کنم تا کامل شود؟
دعبل میدانست این افتخاری است که برای نخستین بار نصیب شاعری میشود.با خوشحالی گفت: فدایتان شوم!به چنین سعادتی مباهات میکنم!
امام چنین سرود:و از این خاندان قبری به طوس است که ای وای از مصیبتش که دل را به آتش میکشد تا آن زمان که خداوند،قائمش را برانگیزد و غم ها و مصیبت های ما را بزداید!
دعبل درنگی کرد و با تعجب پرسید:ای فرزند گرامی رسول خدا(ص)!این قبر مطهر کدام بزرگوار است؟نشنیده ام که چنین قبری در طوس باشد!
امام با لبخندی حزین فرمود: این قبر من خواهد بود و دیری نمیگذرد که میعادگاه شیعیانم و زیارتکنندگانم خواهد شد.بدان هر کس مرا در دیار غربتم،در طوس،زیارت کند،در قیامت آمرزیده است و با من خواهد بود : )