دورانِآبی دودمیه_اسمیت
رنگهای دارک آکادمیا توی رگهام تزریق شده.
یا شاید هم مثل شیره توی چاییم.
دورانِآبی دودمیه_اسمیت
https://daigo.ir/secret/11326890741 اینجا چند وقتیِ انگار که مرده اینم میذارم تا توی این یک سال و چ
قشنگ ترین شعری که برات کسی خونده یا فرستاده چی بوده و از طرف کی بوده نسبتش با خودت رو بگو
-قشنگ ترین شعر نمیشه گفت، خیلی از شعر ها واقعا قشنگ اند،
ولی خب یه شعری که نه برام فرستاده شده نه کسی برام خونده رو دوست دارم چون آدم مورد علاقهم دوستش داشت.
“دل دادیم و دل بستیم و دلدار نفهمید
رسوای جهان گشتیم و آن یار نفهمید
عمریست، بر انجمنی غم گسارم
غم دیدم و غم خوردم و غمخوار نفهمید
خیس است ز اشکم، دفتر شعرم
حزن غزلم دیده و زنهار نفهمید
لبخند و نگاه و نفسش جمله همه گل
باغبان شدمو صاحب گلزار نفهمید..”
اخه کسی اصلا به من شعر نمیفرسته،
آخرین باری که کسی برام شعر فرستاد تابستون سال 1402 بود،
که بعد از اون دیگه کسی برام نفرستاد،
شعر های زیادی بود و حقیقتاً الان به یاد ندارم،
ولی خب یکی از دوستام بود.
به ماهیت اینجا پی بردم،
خیلی وقته،
شاید دو هفته بعد از تأسیس اینجا، ولی ایدهای برای اجراش نداشتم،
الانهم ندارم، ولی حداقل ماهیتش رو میدونم و احساس میکنم به اون دریایِ وابستم رجوع کردم.
دورانِآبی دودمیه_اسمیت
قدرت اینو دارم که سیس عقاب بگیرم چون من عادت زشت شات از پیامای اینو اونو ندارم، بهت ثابت شد شد، نشد
ولی الان متاسفانه این عادت رو پیدا کردم،
تو بگو من اونروز اون حرف رو نزدم،
مگه ولت میکنم با اسکرین شاتهام؟
دورانِآبی دودمیه_اسمیت
روی آفتاب،
برای من، همه چیز تو آفتابـه،
خورشید،
زندانی که مقصرش خودمم نه زندانبانی،
و این برای من بوسیدنیـه.
و فکر کردن بهش بوسیدنیتر.
🌅