eitaa logo
|it's lie|★
162 دنبال‌کننده
192 عکس
59 ویدیو
0 فایل
وما امیدواریم به اشک شوق پس از اندوه ها.. استُپ کن قضاوتم نکن یک دقیقه اگه ممبر جالبی هستی عضو شو 🖐. و در ضمن اگه حرفی نداشتین برام موزیک بفرستید. " @asadi118 " موزیک‌شامل‌اهنگ‌،مداحی‌،روضه‌و‌پادکست‌میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
کاری که اغلب می‌کنم، دور شدن از آدم‌هایی که واقعا دوست داشتم بهم نزدیک باشن، فقط ایستادن و نگاه کردن، ترک کردن بقیه، قطع ارتباط‌ها، کاهش حداکثری روابط نزدیکم با اطرافیان.. همش مکانیزم دفاعیه. به طور ناخوردآگاه فاصله می‌گیرم. چون از طرد شدن می‌ترسم. از ترک شدن می‌ترسم. و گفتنش اصلاً آسون نیست. چون اعتراف بهش یعنی قبول کردنِ یه ترس قدیمی؛ ترسی که سال‌هاست آروم و بی‌صدا توی رفتارم ریشه دَوونده. یعنی پذیرفتن این‌که گاهی قبل از این‌که کسی فرصت رفتن پیدا کنه، خودم می‌رم. قبل از این‌که طرد بشم، خودم فاصله می‌سازم.و اسمش رو می‌ذارم «کنترل»، «استقلال»، یا حتی «بی‌نیازی»… در حالی که تهش فقط یه دلِ محتاطه که بلد نیست چطور بدون زره نزدیک بشه. می‌دونم این فاصله‌ها امنن، اما گرم نیستن. آرومن، اما تنهاکُن. و با این‌که از دور موندن کمتر درد داره، گاهی دلتنگیِ چیزی که می‌تونست باشه، بیشتر از هر طرد شدنی می‌سوزونه. شاید یه روز یاد بگیرم که نزدیک شدن همیشه به معنی از دست دادن نیست. که موندن، حتی با ریسکِ درد، می‌تونه شجاعانه‌تر از فرار باشه. و شاید اون روز، به جای عقب رفتن، یه قدم کوچیک‌فقط یه قدم‌به سمت آدم‌ها بردارم. ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
تو خیلی راحت از ارتباط با همکلاسیات میتونی بفهمی وتشخیص بدی اونا هر وقت کارت دارن سمتت میان ستاره.
خواستم بگم لعنت به هرچی آدم و خاطراتشونه .
خدایا از ادم های دورو و سمی و مریضِ زندگیم بکاه و بر پول ، اعتماد به نفس ، شادی ، سلامتی و عشق در زندگیم بی‌افزا🙏
هدایت شده از |ناظـم‌الاطباء|
متأسفانه من با آدما توی ذهنم زیاد حرف می‌زنم حتی باهاشون تماس می‌گیریم یا حتی بهشون پیام می‌دم و خب اینا همش تو ذهنمه ، تو واقعیت با این حس که مزاحمم ازشون فاصله می‌گیریم .
وقتی چونتو میگیره بالا و میگه ببینم تورو>>🛐
متنفرم از وقتایی که حواسم نیست و درست با مامان بابام رفتار نمیکنم .انگار چه 💩 هستم اه.
صبح‌ها با خودم میگم از امروز دیگه میخوام تغییر کنم. یه جوری که غم تو صدام حتی وقتایی که شادم، فراموشم کنه و بزارتم به حال خودم و بره. این کوچک‌ترین چیزیه که میخوام عوض کنم. طبق عادت همیشگی، چایی میریزم ولی نمیخورم تهش خالی میشه تو سینک . یادم میاد دو سه روزی میشه که نخوابیدم. پس باید اول خوابمو تنظیم کنم! یه دفترچه برمی‌دارم و کارایی که میخوام بکنم رو توش می‌نویسم. از خواب شروع می‌کنم. خواب باحاله‌. دوستش دارم. آدم وقتی می‌خوابه یه‌جورایی از فکرها و فردا و دردها و بدبختی‌هاش فرار می‌کنه. وقتی می‌خوابه زمان زود می‌گذره. خیلی زود. فشار کمتری هم به آدم میاد. آدم دلش می‌خواد نه تنها شب تا صبح، بلکه صبح تا شب هم بخوابه‌. آدم خیلی چیزها دلش می‌خواد. دلش می‌خواد وقتی خسته شده و نیاز به خواب داره، بدون اینکه به کارهای عقب مونده‌ش فکر کنه با خیال راحت سر بذاره رو بالش و فقط بخوابه... بخوابه و واسه یه کوچولو هم که شده فکر نکنه. فکر کردن چیز خوبی نیست. من فکر نمی‌کنم. یعنی نمی‌کردم. الان همه چیزم شده فکر کردن. فکر کردن به..تو . به وقت آشپزی، به وقت تمیز کردن خونه، مسیرِخونه تا موسسه ،مسیرِمدرسه تا خونه ،رفتن به حرم همه جا فقط میدونم اگه من هدفون و اهنگام نبودن خیلی زود تر از اینا تو مسیری جایی خفه میشدم . فک میکنم می‌کنم که شاید همین تفکرهای بی‌پایان من، خودش دلیلی شده برای این که نتونم تغییر کنم. شاید اگه بتونم بذارم فکر کردن رو کنار بذارم و فقط باشم، شاید همین الان بتونم آرامش پیدا کنم. اما نمی‌تونم. چون فکر کردن به تو مثل یک عادت شده، مثل یک سایه که همیشه با من هست، حتی وقتی نمی‌خوام. شاید هم عمداً به این فکرها پناه می‌برم تا از همه چیز فرار کنم. شاید فرار از دردهایی که نمی‌خوام بشناسمشون. گاهی دلم می‌خواد فقط یه روز، یه روز کامل، بدون اینکه به هیچ چیزی فکر کنم، فقط زندگی کنم. بدون هیچ پشت‌صحنه‌ای از گذشته و بدون هیچ نگرانی از آینده. اما این یه رویای بی‌پایانه. چون وقتی می‌خوابم، حتی در خواب هم یه جوری فکر کردن ادامه داره. گاهی فکر می‌کنم خوابم هم هیچ وقت کامل نیست.
2بهمن سالِ
1404
که زنده های امروزی چیزی به جز تفالهٔ یک زنده نیستند؟ گویی که کودکی در اولین تبسّم خود پیر گشته است.
|it's lie|★
که زنده های امروزی چیزی به جز تفالهٔ یک زنده نیستند؟ گویی که کودکی در اولین تبسّم خود پیر گشته است.
امیدوارم فهمیده باشید فروغ جان خیلی 🛐🛐🛐🛐هستند و خیلی موردعلاقم هستند.