هدایت شده از "E"
هممون قراره از این دنیا بریم یکی زود یکی دیر همه ی ما سوار یک قطاریم فقط مشخص نیست کدوم ایستگاه پیاده میشیم هیچکس هم خبر نداره از مقصد خودش ،مشخص نیست زمانی که به ایستگاه برسیم دیگه کسی دوستت داشته باشه یا نه البته بعضیا هم هست وقتی به پایان ایستگاه میرسی تازه قدرتو میدونن بیشتر دوستت دارن بیشتر دلشون تنگ میشه برات ولی اکثرا روز اول گریه کنن برات دیگه گریه نمیکنن دیگه فراموش میشی گویا اصلا نبودی.
همین غمِ ناپایداریست که دل رو میلرزونه…
روزها میگذرن، قطار هنوز میره، و مسافرها عوض میشن.
صدای خندههات کمکم از یاد میره،
عکسات خاک میخوره،و اسمت مثل نسیمی که از تونل رد میشه، فقط لحظهای توی ذهنها میپیچه و بعد خاموش میشه.
هیچکس نمیدونه که چقدر دلت میخواست هنوز کسی منتظرت باشه در آخرین ایستگاه.
اما این قطار توقفی نداره… کسی نمیخواد عقبتر برگرده.گاهی فکر میکنی وقتی بری، شاید کسی دلش برات تنگ بشه…
اما واقعیت اینه که این دنیا زود فراموش میکنه.
آدما میان و میرن، خندههات تموم میشن، حرفهات گم میشن بین شلوغیِ روزها.
یه مدت اسم تو رو میگن، بعد میمونه فقط سکوت.
حتی یادِ بودنت کمکم میمیره.
و بعد از رفتن هم چیزی فرق نمیکنه؛
اونطرفِ دنیا هم کسی نیست که صدات کنه،هیچ صدایی نمیاد، هیچ نگاهی دنبالِ نبودنت نیست.
انگار نه تو بودی، نه خاطرهای، نه اسمی.
جهانی که بیرحمانه ادامه میده، بدونِ تو،مثل قطاری که حتی برای آخرین نفری که پیاده شده، لحظهای ترمز نمیگیره که لحظه ای فرصت آغوش گرفتن و بوسیدن و بده.
و تو میفهمی، غمِ واقعی همون نیست که از دنیا بری…غمِ واقعی اینه که وقتی هنوز توی دنیا زندهای،کسی دیگه یادش نیست که بودی.
ولی من اگه برم اون دنیا دلم تنگ میشه من نمیتونم خفه میشم زیر خروار خاک خیس من طاقتشو ندارم اون زیر دراز باشم و همه چی و ببینم نتونم کاری کنم تو قول میدی اگه رفتم فراموشم نکنی؟
وقتی رفتم، هر بار که شب میشه، هر بار که یه ستاره میلرزه، اون لحظه یادِ منه.
یادت بمونه که یه دل بود، یه نفس، که میترسید زیر خاک خیس تنها بمونه.
اونجا ساکت میشه همه چی، اما منو یادت نره.من شاید نتونم فریاد بزنم، ولی صدام رو مرور میکنم توی ذهنم،
هر واژهای که نگفتم، هر بغضی که نگه داشتم. زمین ساکتم میکنه.
ولی تو جای اون فریادِ گمشدهام رو نگه دار،تا وقتی هنوز نفس میکشی، تا وقتی حتی دنیا خودش توی تاریکی گم بشه.
من زیر خاک دراز میکشم،
اما تو بالا، هر شب، کنارهی نفسهات،
یادِ من رو بچرخون مثل ستارهای که نمیذاره آسمون کاملاً تاریک بشه)))))
اما من قول میدم یادت بمونم … ولی اگه یه روز ساکت شدم، دیگه جواب ندادم، بدون هنوز میشنومت.
فقط نمیتونم جواب بدم، انگار صدام رو خاک گرفته.
اون پایین سرده… صداها خفه میشن، نفسهام میرن،اما ذهنم بیداره، گیر کرده بین تاریکی و یادِ تو.هر قطرهی بارونی که روی خاک میخوره، انگار داره از طرف من باهات حرف میزنه،میگه هنوز دلِ اون زیر تنگه… هنوز نمیتونه باور کنه که رفته.کاش بدونی مرگ تموم شدن نیست، یه نوع موندنه بین چیزی که تموم شده و چیزی که شروع نمیشه.
یه خلأ بیپایان، جایی که فقط دلتنگی زنده میمونه.
من شاید دیگه دستمو نتونم دراز کنم،اما اگه یه شب، بیدلیل دلت گرفت، اگه یه بغض بیهوا اومد سراغت،بدون اون منم… دارم از دل خاک صدات میزنم که هنوز فراموش نکردمت.
|it's lie|★
هممون قراره از این دنیا بریم یکی زود یکی دیر همه ی ما سوار یک قطاریم فقط مشخص نیست کدوم ایستگاه پیاد
یادِمنروبچرخونمثلستارهایکهنمیذارهاسمونکاملاتاریکبشه)))))))
Mohsen Chavoshi4_5819112882813537698.mp3
زمان:
حجم:
11.9M
"غمت غلیظترین کامست"
یه روزی هم شلوارم و از ماشین در میارم میبینم ای دادِبیدادالهه یادت رفته یه گوشِایرپادتو از جیبت در بیاری الانم شسته شده کامل.
تو آن لیلا که لیلا هم بیابانگرد عشقت شد
من آن مجنون که مجنون نیز حیران مانده در کارم
برای هر طبیبی قصهام را شرح دادم گفت:
چه میخواهی؟ که من خود عاشقم، من خود گرفتارم!
از آن گیسو که در دست رقیبان رایگان میگشت
اگر یک تار مو هم میفروشی، من خریدارم!