هویت پنهان
قسمت چهارم
امیرگفت نرگس خانم ببین بی بی همیشه ناهارش آماده است قبل از اینکه از مدرسه بیام ناهار بی بی آماده است اگه بی بی چیزیش بشه و دوباره اشک هاش سرازیر میشود با گریه امیر نرگس خانم و مهین خانم هم گریه کردن
نرگس خانم سعی کردامیر را آرام کند
نگاه ریزی به مهین خانم میکند و میگوید اصلا آقا امیر بیا همه باهم نذر کنیم که بی بی زودتر حالش خوب بشه امیر به نشان تایید سرش را تکان میدهد مهین خانم گفت از مادرم شنیدم نذرخبز حضرت ابوالفضل علیه السلام رد خور نداره بیاید متوسل بشیم به حضرت ام البنین دهه ی محرم
نذر خبز حضرت ابوالفضل علیه السلام بدهیم ان شاالله بی بی به سلامت برگردد
با صدای در
رشته ی کلام مهین خانم پاره میشود
چشمان امیر برق میزند به سمت در میدود و میگوید بی بی اومد
در را باز میکند اما
بچه ها محله را در چهار چوب در نظاره میکند سرش را پایین می اندازد درفکرفرو میرود با صدا حسین به خودش می آید
حسین میگوید امیر امروز همه ی بچه ها هیئت جمع شدیم میخوایم بریم کتیبه های محرم را نصب کنیم توهم بیا بریم راستی قراره امسال
من تو علی مسئول چایخانه هئیت باشیم
بدو برو لباس مشکیتو بپوش بریم
که کلی کار داریم
با گفتن لباس مشکی
امیر گریه میکند و میگوید حسین کدوم لباس مشکی؟ من لباس مشکی ندارم بی بی میخواست برام بخره
که الان معلوم نیست حالش چطوره
شما برید من نمیام
نرگس خانم گفت ..
https://eitaa.com/gheyamelelah
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کار_خوب
درگیری مردم با فردی که قصد بی احترامی به خیمه امام حسین(علیهالسلام) را داشت
#دوربین_مخفی
#نشر_خوبی_ها
https://eitaa.com/gheyamelelah
هویت پنهان
قسمت پنجم
نرگس خانم گفت
امیر تو برا خودت مردی شدی با یک اتفاق که نباید خودت ببازی بلند شو پسرم شما قاسم ابن الحسن ها
این دوران هستید بسم الله
ارادتتتون به آقا امام حسین علیه السلام نشون بدین
امید این انقلاب به شماست شما بازوان این نظام و انقلاب هستید وبه امیر گفت باید دل شیر داشته باشی پسرم
نگران بی بی هم نباش با حرف های نرگس خانم امیر به خودش اومد و مانند گل پژمرده ای که آبیاری میشود سر زنده و خوش حال شد و رو به بچه های محله کرد و گفت چند دقیقه صبر کنید وارد اتاق شد پارچه سفید گلدوزی شده را کنار زد صندوقچه آبی رنگ با گل های زرد و بنفش بی بی را باز کرد پارچه ی مشکی تا زده ای که نام مقدس امام حسین علیه رو آن نقش بسته بود را بیرون آوردهمین که میخواست در صندوقچه را ببندد سربند قرمز رنگ یا زهرا توجه اش را جلب کرد سربند را بیرون آوردو با تعجب به سربند کهنه نگاه میکند و با خود میگوید یعنی این سربند مال کیه ؟؟
چرا بی بی این را به من نشان نداد؟؟بی بی چیزی را از من قایم نمیکنه؟
حتما مال یه شخص مهمی هست
یا شایدم مال یه شهید؟؟
امیر همینطور که با خودش حرف میزد
حسین در زد و گفت امیر داری چکار میکنی
دیر شد بچه ها منتظرن مسئله ریاضی آقای امینی را باید حل کنیم
امیر هول شد گفت باشه باشه اومد و سعی کرد سربند را قایم کند که حسین آن را نبيند عجله ای سربند را درون صندوقچه گذاشت و با بچه ها محله حسین گویان راهی مسجد شدند
به قلم مدیر 📝
https://eitaa.com/gheyamelelah
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری📸💛"
قلب آدم های مختلف اینجوریه؛قلبِ تو چه شکلیه؟
https://eitaa.com/gheyamelelah
🥰قدیما در خونه ها همیشه باز بود کسی هم از قبل خبر نمیداد چای محبت هم همیشه تازه دم بود
https://eitaa.com/gheyamelelah
هدایت شده از استاد محمد شجاعی
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ 🎬 #استاد_شجاعی
※ یه اسم اعظم هست در مسیر خودسازی،
که اگر در روح کسی ایجاد بشه؛
همهی قدرتها رو با خودش میاره !
※ یعنی قدرتهایی مثل صبر، گذشت، تدبیر، مهرورزی، توکل، عشق، چشم پوشی از خطاها، و ...... همه رو باهم افزایش میده!
🌐 آپارات
@ostad_shojae
وام زائرين اربعين حسيني
آخرين مهلت دريافت ٢٠ مرداد
بانك ملي ايران
https://bmi.ir/landing/arzearbaeen
#پندانه
🔴بازيهای کودکی حکمت داشت
گل یا پوچ: دقت در انتخاب
لی لی: تمرین تعادل در زندگی
الاكلنگ: ديدن بالا وپايين زندگی
هفت سنگ: تمرین نشانه گرفتن به هدف
سرسره: سخت بالا رفتن و راحت پایین آمدن!
🙂🙂
https://eitaa.com/gheyamelelah
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شنیدم که اربعين جاموندی
دلگیرم من به جای تو زيارت میرم
یارقیه میگم و میمیرم 😭😭😭
https://eitaa.com/gheyamelelah
قیصر امینپور :
کوله باریست پر از هیچ
که بر شانه ماست
گله از دست کسی نیست
مقصر دل دیوانه ماست .
#شعر
https://eitaa.com/gheyamelelah
هویت پنهان
قسمت شیشم
وقتی به مسجد رسیدن امیر کتیبه را داد دست حسین وگفت این را نگهدار
تابرم کلید مسجد رااز حاج علی بگیرم
حاج علی پیرمردی بودبا محاسن سفید
و قلبی مهربان او یادگار ۸سال دفاع مقدس بود که سالیان سال خادم مسجدقمر بنی هاشم محله بود امیر وارد خیابان میشود
و یکی یکی خانه های که کتیبه زده بودن را
میشمارد تابه خانه ی حاج علی میرسد
به کتبیه یاحسین که در خانه حاج علی زده بود زل میزند صورتش را جلو میبرد کتیبه امام حسین علیه السلام را غرق بوسه میکند
در میزند بی بی رضیه در را باز میکند
امیرسلام میکند بی بی رضیه میگوید علیکم سلام پسرم ماشالله بزرگ شدی آقای امیر
بفرمایید داخل پسرم امیرمیگوید نه ممنون ،بی بی کلید مسجدرا میخواستم با بچه های محله اومدیم کتبیه های نصب کنیم بی بی رضیه میگوید ماشالله هزار ماشالله
و دست هایش را به آسمان بلند میکندو میگوید خدایا شکرت اینا برکت این نظام وانقلاب اند اینا توی روضه امام حسین علیه السلام بزرگ شدن ایناعلمدارهای امام زمان عجل الله.. هستندخدایا عاقبت بخیرشون کن رو به امیرمیکند میگوید الهی خیر ببینی پسرم الان میگم حاجی کلید بیاره
بی بی رضیه رفت و چنددقیقه بعد همراه باحاج علی آمدو پارچ شربت نعناع که عطرش فضارا پر کرده بود
به امیر داد و گفت پسرم اینو ببر برا
دوستانت
امیرپارچ شربت را میگیرد از بی بی رضیه تشکر و خدا حافظی میکند و همراه حاج علی به مسجد بر میگردد
امیر فرصت را غنيمت میشمارد و تا قبل ازرسیدن به مسجد می پرسد حاج علی
شما هم زمان جنگ هیئت داشتید؟
حاج علی لبخند میزند و میگوید آره پسرم ولی ..
به قلم مدیر📝
18.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فاطمه بانـو!
این چادر قبل از اینکه به سرتو برسد بین درو دیوار قصه ها برای گفتن دارد از کربلا و شام گذر کرد
مهرطومار و وصیت نامه ی هزاران شهید است
چادرت را در آغوش بگیر
چادری بودنت را روایت کن
📝مدیر
#نشر_خوبیها
#رقیه_های_زمان
#مدافعان_حیا
#فاطمه_بانو
https://eitaa.com/gheyamelelah