4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹رَهبَر شهید🌹
🔹یک عمر در اشتیاق شهادت
💔 با رفتن خود داغ سنگینی بر قلوب همگان وارد کردید. شما همیشه مشتاق این عاقبت بودید تا بالاخره حضرت حق آن را در حال تلاوت قرآن کریم در صبحگاه روز نهم رمضان المبارک به شما اعطا فرمودند.
✍️ بخشی از اولین پیام حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی | ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
@gheyamelelah
❤️همسرانه❤️
✳️ «ارتباط صادقانه با همسرتان برقرار کنید.»
🪴 هنگام صحبت با همسر خود احساسات و افکارتان را صادقانه بیان کنید چرا که همسرتان قادر نیست ذهن شما را بخواند.
💠 اگر با همسر خود گفتگویی داشتید سعی کنید به حرفهای او بدون خجالتدادن، مقصردانستن و مشاجره، گوش دهید.
@gheyamelelah
امام_موسی_صدر
من هیئت و حسینیه را؛ حسینیه نمیدانم؛
مگر اینکه دلاورانی برای نبرد با دشمن اسرائیلی فارغ التحصیل کند.
در هیئاتی که دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛
شمر هم سینه میزند !
شادی روح شهدای جهان اسلام صلوات
@gheyamelelah
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عهد خون
برگرفته از قطعهی صوتی بسمالله
@gheyamelelah
🌱اخلاق بندگی🌱
🌙 استاد عبدالله فاطمی نیا می فرمودند :
یکی از آقازاده های مرحوم آیت الله سلطانی طباطبایی (ره) می گفت: یک روز نشسته بودیم؛ با خود گفتم از پدرم استفاده بکنم، به ایشان گفتم : اگر بنا بشود که شما به من فقط یک نصیحت بکنید، چه می گویید؟!
ایشان سرشان را پایین انداخته، تأملی کردند؛ سپس سرشان را بلند کرده فرمودند : «آبروی کسی را مبر»
📚 نکته ها از گفته ها، دفتر اول
@gheyamelelah
📖🕊داستان راستان 🕊📖
لقماﻥ ﺣﮑﯿﻢ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ. ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯿﺰ تا ﺍﺯ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﺟﺎ ﻧﻤﺎﻧﯽ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺨﻮﺍﺏ ﻏﻼﻡ! ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﺮﯾﻢ ﺍﺳﺖ! ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻧﻤﺎﺯ ﺻﺒﺢ ﺷﺪ حضرتﻟﻘﻤﺎﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﻧﻤﺎﺯﮔﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﺎﻧﺪ. ﻭﻟﯽ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺭﺍ ﺑﻪ حضرتﻟﻘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺩ! ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻃﻠﻮﻉ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ حضرتﻟﻘﻤﺎﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺍﯼ بی خبر ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻭﺍﻥ ﻧﻤﺎﺯﮔزاران ﺟﺎﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯼ!
ﺑﺮﺧﯿﺰ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ هستی، ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺳﺠﻮﺩ ﻭ ﺗﺴﺒﯿﺢﺍﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺏ ﻏﻔﻠﺖ ﺭﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ! ﻭ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺑﺎﯾﺪ ﺻﺎﻑ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﻧﯿﺴﺖ! ﺧﺪﺍ ﮐﺮﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻣﺎ ﻧﺪﺍﺭﺩ! ﺭﻭﺯ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﮐﯿﺴﻪ ﺍﯼ ﮔﻨﺪﻡ را ﺑﻪحضرت ﻟﻘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﺑﮑﺎﺭﺩ. ﻭحضرت حضرتﻟﻘﻤﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺧﺖ ﻭ ﻣﺸﺘﯽ ﺗﺨﻢ ﻋﻠﻒ ﻫﺮﺯ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﭘﺎﺷﯿﺪ! ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﺭﻭ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺩﯾﺪ ﺩﺭ ﺑﺎﻍ ﺟﺰ ﻋﻠﻒ ﻧﯿﺴﺖ ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﺍﺯحضرت ﻟﻘﻤﺎﻥ ﺟﻮﯾﺎ ﺷﺪ!
حضرتﻟﻘﻤﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺍﯼ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺍﺯ ﻋﻤﻞ ﺷﻤﺎ ﭼﻨﺎﻥ ﮔﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﺖ ﺻﺎﻑ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﻤﻞ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ! ﻟﺬﺍ ﻣﻦ ﮔﻨﺪﻡ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﭙﺎﺷﯿﺪﻡ، ﺑﻠﮑﻪ ﺗﺨﻢ ﻋﻠﻒ ﻫﺮﺯ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﯿﺖ ﮔﻨﺪﻡ ﺑﺬﺭ ﮐﺮﺩﻡ!!!! ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﯽ ﻧﯿﺖ ﻭ ﺩﻝ ﺑﺎﯾﺪ ﺻﺎﻑ ﺑﺎﺷﺪ! ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﺮﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﺎ ﻧﯿﺎﺯ ﻧﺪﺍﺭﺩ!
@gheyamelelah
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊نسیم انتظار⏳
🌿روز خواهد آمد!🌿
@gheyamelelah
🌿نسل نور🌿
🔸 نمازتان را قشنگ بخوانید تا بچه هم نمازخوان شود! 🔸
🔹آیت الله حائری شیرازی🔹
نمازتان را قشنگ بخوانید. سجادۀ پاکیزه و مرتب بیندازید. یک اتاق یا محل خاصی برای نمازتان داشته باشید. آنجا معطر باشد.
شما همین اندازه که نماز باحالِ شیرینِ خودتان را میخوانید، بچه از نمازتان خوشش میآید. همینطور که خدا خوشش میآید، بچهات هم خوشش میآید. اما تو وقتی نمازت را زود زود میخوانی، بچه هم خوشش نمیآید. خدا هم خوشش نمیآید. یک نماز بخوان که خدا خوشش بیاد تا بچهات هم خوشش بیاید. چون بچه، فطرت الهی دارد.
@gheyamelelah
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹رَهبَر شهید🌹
#تماشایی | پیروزی تضمینی
🤝 اگه خدا یاری کنه، کار تمومه
🤔 حالا خدا چه موقع ما رو یاری میکنه؟
@gheyamelelah
❤️همسرانه❤️
پیامبر صلی الله علیه و آله:
روا نیست زنها آن چه میان آنها و شوهرانشان در خلوت میگذرد به زنان دیگر بازگو کنند.
📙وسائل الشیعه،ج۱۴،ص۱۵۴
معنای این رفتار این است که شما با بازگو کردن مسائل خصوصی به دیگران اجازه ورود به حریم خصوصی زندگیتان را میدهید و گاه باعث میشود طرف مقابلتان دچار مقایسههای مخرّب شود.
@gheyamelelah
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱اخلاق بندگی🌱
🌙 استاد فاطمی نیا (ره):
🔆 دل شاد کردن، یکی از موجبات روشنی برزخه
@gheyamelelah
📖🕊داستان راستان 🕊📖
مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد. مامور مرزی میپرسد: در کیسهها چه داری؟ او میگوید: چند قطعه سنگ و کلوخ! مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت میکند، ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز سنگ و کلوخ چیز دیگری نمییابد؛ بنابراین به او اجازه عبور میدهد. هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع هر هفته یک بار تکرار میشود و مأموران به خیال اینکه مرد دوچرخه سوار، مجنون است، خیلی با او کاری نداشتند. هفت سال به این شکل سپری میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود. روزی یکی از مأموران در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی، به او میگوید: من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟
مرد میگوید: دوچرخه...!
⚠️ مراقب باشیم رسانهها ما رو به نکات انحرافی سرگرم نکنند!
@gheyamelelah