قسمت ۸
حاج علی نگاهی به ساعت میکند و میگوید چیزی به اذان مغرب نمانده است نماز را به جماعت می خوانيم بعد میرویم ،بچه ها تجدید وضو میکنند و سجاده ها را پهن میکنند، حسین اذان میگوید و با صدا آرامش بخش اذان که از گلدسته های پخش میشودمردم محله را به مسجد میکشاند
حسین برای مکبری می ایستد صف های نماز را می بندند حاج آقای محله هم که تازه ملبس به لباس روحانیت شد که حجیت سنت پیامبر اکرم صلوات الله علیه میرساند به نماز می ایستد
با گفتن الله اکبر... نماز شروع میشود
اصغرکوچولو پسرحاج آقای محله
هم با مو های سیاه ،صورت سفید تپل و مپلش کوچیکترین نمازگزار
نماز جماعت امشب بود
امیرهم صف دوم نماز جماعت بود
و امشب قنوت اش طولانی تر
و ملتمسانه بودوچیزی را از خدا طلب میکند شاید سلامتی بیبی را از خدا میخواهد..
با گفتن و سلام علیکم و رحمه الله و برکاته نماز جماعت به پایان رسید
بعد از تسبیحات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها امیر عباس روحانی نوجوان محله با هیکل درشت اش و چشمان سیاهش که پشت عینک زیبایی چهره اش را دو چندان میکرد و حدود یک سال بود
که از جمع مدرسه فارغ وبه سربازان آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ملحق شده بود با صدای زیبایش زیارت امین الله را می خواند و فضای مسجدرا معنوی میکند حاج اکبرفرمانده پایگاه محله اورا تحسین میکند همه نگاه ها به سمت امیر عباس بود که ناگهان امیر هراسان بلند میشود....
به قلم مدیر✍️
https://eitaa.com/gheyamelelah
📌زمانی که نظارتی وجود نداشته باشد، به راحتی محتواهایی که هیچ میانهای با تفکر دینی ما ندارند در صداوسیما به خورد مخاطبین داده میشود. این هم نمونهای از رسوخ فرهنگ غربی در رسانه ملی که انیمیشنی با نماد همجنسبازی پخش میشود.
#سواد_رسانه
https://eitaa.com/gheyamelelah
از یکی پرسیدم
انشاءلله اگه بخوام #اربعین برمکربلا
باید چه کارای اداری روانجام بدم ؟!
گفت↓
-اولمیری پاسپورتتو از امامرضا میگیری؛
بعد حضرتمعصومه پاراف میکنه
بعد حضرتعباسامضاءميکنه
بعد ازاون میبری دبیرخونه؛
حضرتزینبثبتمیکنه
وآخرین مرحله ممهوربه مهر حضرتمادر
میشه وتمام . . .
گفتمراهی ندارهکه زودترانجامبشه؟!
-گفت رقیه جان💔'!😭😭
#کربلا
https://eitaa.com/gheyamelelah
پنج سفارش فوق العاده زیبا👌
از حضرت امیر المومنین علی (علیه السلام) :
شما را به پنج چیز سفارش می کنم که اگر در
طلب آنها متحمل رنج زیاد شوید سزاوار است:
1⃣ جز به خدا امیدوار نباشید
2⃣ غیر گناه خود از چیزی نترسید
3⃣ اگر چیزی بلد نیستید از گفتن
نمیدانم خجالت نکشید
4⃣ اگر چیزی را نمیدانید در یادگیری آن
خجالت به خود راه ندهید
5⃣ همواره صبر پیشه کنید که صبر در
ایمان مانند سر در بدن است. بدنی که
سر نداشته باشد خیری در آن نیست و
ایمانی که صبر نداشته باشد نیز خیر ندارد.
https://eitaa.com/gheyamelelah
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واقعا؟؟😳😳😳😳😳😳
بله😍😍😍
https://eitaa.com/gheyamelelah
قلبم، دادگاهی در آسمان تشکیل داد
با ستاره هایش جدل میکند،و ماهش را به قضاوت میخواند
مدیر✍
https://eitaa.com/gheyamelelah
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
🥀 کم مانده که زینب(س) برسد کرب و بلا...
🥀 این چهل روز چهل سال گذشت بر زینب(س)...
❣️اربعین یعنی چهل منزل عزا
❣️اربعین یعنی شبی بی انتها
❣️اربعین یعنی غریبی بی کسی
❣️اربعین یعنی همه دلواپسی
❣️اربعین یعنی چهل منزل سفر
❣️اربعین یعنی همه خوف وخطر
اربعین حسینی تسلیت باد
https://eitaa.com/gheyamelelah
۵۰۰پک فرهنگی جهت تبلیغ فرزند آوری تهیه و در مرز جذابه بین بانوان جوان توزیع شد
#نشر_خوبهای
#بحران_جمعیت
https://eitaa.com/gheyamelelah
🌷🌼🌷🌼🌷
🌺💢 فرق آرامش و آسایش چیست؟
👈🏻آسایش یک امر بیرونی و آرامش یک پدیده درونی است مردم ممکن است خیلی در آسایش باشند اما معدود افرادی هستن که در آرامش زندگی میکنند
👈🏻 آسایش
یعنی راحتی در زندگی که با امکانات و ثروت خوب و زیاد به دست میاد هر چی دلشان بخواهد میخرند هر کجا خواستند میروند ...
👈🏻 آرامش
را کسانی دارند که از درون سالم و سلامتند ارتباطشان با خدا دائمی هست شاید بی چیز باشند امادلشان خوش و به آنچه دارند راضی هستند چه خوب میشد که ما در عین آسایش آرامشم همرامون بود
🌼آرامش در دل های پراز یاد خداست
👈🏻آرامش + آسایش = خوشبختی🌹🍃
https://eitaa.com/gheyamelelah
قسمت ۹
به سمت در خروجی مسجد میرود
کفش هاش را می پوشد حسین با عجله خود را از بين نماز گزاران
به امیر میرساند و میپرسد چی شد
امیر!؟
امیر میگوید میخوام بروم خانه حالا بی بی آمده و کسی نیست در را براش باز کند حسین ((گفت بسیار خوب پس باهم میرویم)) امیر و حسین هر دو باهم راه خانه را در پیش میگیرند و در بین راه باهم درباره مسئله ریاضی که آقای امینی به عنوان تکلیف داده بود حرف میزنند به در خانه بی بی می رسیدن اما خبری از اومدن بی بی نبود امیر از حسین خدا حافظی میکند و در راباز میکند
وارد حیاط میشود ابتدا به سمت حوض میرود و به گل های شمعدانی
که دور حوض حلقه زده بودند
آب میدهد سپس لب حوض می نشیند
جوراب هایش را در می آورد و پاهایش را در حوض میگذارد
ماهی ها قرمز و کوچک به سمت پاهاش هجوم می آورند و پاهای امیر را قلقلک می دهند
امیر میخند و پاهاش را جمع میکند
دوباره پاهایش در آب فرو میبرد و دوباره پاهایش را قلقلک میدهند انگار ماهی ها هم میدانند که امیر ناراحت است و این کار سرگرمی خوبی است تا کمی از غم امير کاست شود امير بلند میشود
از پله ها فرسوده و قدیمی بالا میرود
وارد آشپز خانه میشود سر قابلمه را برمیدارد نگاهی به غذا می اندازه که بی بی برای ناهار درست کرده بود آهی میکشد گویا اشتهای ندارد به سراغ کیف اش میرود و دفتر ریاضی اش را
باز میکند....
به قلم مدیر✍️..
https://eitaa.com/gheyamelelah