4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹رَهبَر شهید🌹
✅ با دعای «اَلّلهُمَّ کُن لِوَلِیّک» با امام زمان(عج) ارتباط بگیرید
@gheyamelelah
❤️همسرانه❤️
💠 امام صادق(ع) از پیامبر اعظم(ص) نقل
میکنند وقتی زن در محیط خانه شیئی را جابهجا
میکند، خدا به او نظر رحمت افکنده و کسی
را که خدا به او نظر رحمت بیفکند، عذابش نمیکند.
📌 البته باید حواسمون باشه که فشار کار در منزل
نباید آنقدر زیاد باشد تا زن وجود ریحانهای خود را
از دست دهد؛ مرد باید زمینهای فراهم کند که
خود و فرزندان در محیط خانه کمککار مادر باشند.
@gheyamelelah
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱اخلاق بندگی🌱
🌙 استاد فاطمی نیا:
🔆 کتمان اسرار
@gheyamelelah
📖🕊داستان راستان 🕊📖
گویند: صاحب دلی، برای اقامه نماز به مسجدی رفت.
نمازگزاران، همه او را شناختند؛ پس، از او خواستند که پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید. پذیرفت. نماز جماعت تمام شد. چشم ها همه به سوی او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست. بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت: مردم! هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد #مرد، برخیزد! کسی برنخاست. گفت: حالا هر کس از شما که خود را آماده #مرگ کرده است، برخیزد! باز کسی برنخاست.
گفت: شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید؛ اما برای رفتن نیز آماده نیستید
📗 تذكرة الاولياء، عطار نیشابوری
@gheyamelelah
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊نسیم انتظار⏳
🌿ما بی پناه نیستیم🌿
@gheyamelelah
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿نسل نور🌿
آیا پدر و مادر حق دارند سر بچه داد بزنند؟
@gheyamelelah
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹رَهبَر شهید🌹
💔رهبر شهید انقلاب: تلاش کنید و یقین داشته باشید خدای متعال شما را کمک خواهد کرد🌱
@gheyamelelah
❤️همسرانه❤️
🤔 چرا همسرم شاد نیست؟
بزرگترین خستگی روز، نیاز به استراحت نیست؛ نیاز به دیدهشدن است.
وقتی موبایل یا تلویزیون بر همسرتان اولویت پیدا میکند، در حقیقت، عشق را به تعویق انداختهاید. بیتوجهی، ریشه اندوه در رابطه است.
@gheyamelelah
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای کاش که بیدار شوم، باز تو باشی
بیآنکه نخی مو ز سرت کم شده باشد ...
تولدت مبارک آقای خوبم، آقای شهیدم 💔
۲۹ فروردین ۱۳۱۸
@gheyamelelah
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤 مادر شهید ماکان نصیری شهید مفقودالاثر مدرسه میناب: من طاقت نداشتم پسرم رو به خاک بسپارم، شاید خدا برای همین خواست پسر من مفقود الاثر باشه
@gheyamelelah
🌱اخلاق بندگی🌱
🌙 حضرت آیتالله بهجت:
🔆 انسان هر راهی را بدون تقید و پایبندی به قرآن و سنت برود، روزبهروز تنزّل میکند؛
🔻 تاریخ، از جمله قضایای سقیفه و پیامدهای آن مانند واقعه طَف (کربلا)، هر روز تکرار میشود؛
🔸زیرا هر روز حقی غصب و یا احقاق میشود، و همیشه حق و باطل مثل حسین علیهالسلام و یزید وجود دارد، و کار مردم هم یا جنگ در کنار یزید یا در رکاب امام حسین علیهالسلام است.
🔹بنابراین، انسان باید هر روز موضع خود را مشخص کند که آیا اهل حق است و یا باطل و پیرو آن.
📚 رحمت واسعه، ویراست سوم، ص٢٠۵
@gheyamelelah
📖🕊داستان راستان 🕊📖
روستایی فقیری که از تنگدستی و سختی معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد کدخدای ده رفت و گفت: کدخدا فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده ام. از روی زن و بچههایم خجالت می کشم، زیرا حتی قادر به تامین نان خالی برای آنان نیستم. با زن، شش فرزند قد و نیم قد، مادر و خواهرم در یک اتاق کوچک مخروبه زندگی می کنیم، که با هر نم باران آب به داخل آن چکه می کند. این اتاق آنقدر کوچک است که شب وقتی چسبیده به هم در آن می خوابیم، پای یکی دو نفرمان از درگاه بیرون می ماند. دیگر ادامه این وضع برایم قابل تحمل نیست… پیش تو، که مقرب درگاه خدا هستی، آمده ام تا نزد او شفاعت کنی که گشایشی در وضع من و خانوادهام حاصل شود.
کدخدا پرسید: از مال دنیا چه داری؟
روستایی گفت: همه دار و ندارم یک گاو، یک خر، دو بز، سه گوسفند، چهار مرغ و یک خروس است. کدخدا گفت: من به یک شرط به تو کمک می کنم و آن این است که قول بدهی هرچه گفتم انجام بدهی.
روستایی که چارهای نداشت، ناگزیر شرط را پذیرفت و قول داد….
کدخدا گفت: امشب وقتی خواستید بخوابید باید گاو را هم به داخل اتاق ببری. روستایی برآشفت که: من به تو گفتم که اتاق آنقدر کوچک است که حتی من و خانوادهام نیز در آن جا نمی گیریم. تو چگونه می خواهی که گاو را هم به اتاق ببرم؟!
کدخدا گفت: فراموش نکن که قول دادهای هر چه گفتم انجام دهی وگرنه نباید از من انتظار کمک داشته باشی.
صبح روز بعد، روستایی پریشان و نزار نزد کدخدا رفت و گفت: دیشب هیچ یک از ما نتوانستیم بخوابیم. سر و صدا و لگداندازی گاو خواب را به چشم همه ما حرام کرد.
کدخدا یکبار دیگر قول روستایی را به او یادآوری کرد و گفت: امشب علاوه بر گاو، باید خر را نیز به داخل اتاق ببری.
چند روز به این ترتیب گذشت و هر بار که روستایی برای شکایت از وضع خود نزد کدخدا می رفت، او دستور می داد که یکی دیگر از حیوانات را نیز به داخل اتاق ببرد تا این که همه حیوانات هم خانه روستایی و خانوادهاش شدند! روز آخر روستایی با چشمانی گود افتاده، سراپای زخمی و لباس پاره نزد کدخدا رفت و گفت که واقعا ادامه این وضع برایش امکان پذیر نیست!
کدخدا دستی به ریش خود کشید و گفت: دوره سختیها به پایان رسیده و به زودی گشایشی که می خواستی حاصل خواهد شد. پس از آن به روستایی گفت که شب گاو را از اتاق بیرون بگذارد!
ماجرا در جهت معکوس تکرار شد و هر روز که روستایی نزد کدخدا می رفت، این یک به او می گفت که یکی دیگر از حیوانات را از اتاق خارج کند تا این که آخرین حیوان، خروس نیز بیرون گذاشته شد. روز بعد وقتی روستایی نزد کدخدا رفت، کدخدا از وضع او سئوال کرد و روستایی گفت: خدا عمرت را دراز کند، پس از مدتها، دیشب خواب راحتی کردیم. به راستی نمی دانم به چه زبانی از تو تشکر کنم. آه که چه راحت شدیم!!
@gheyamelelah