eitaa logo
نقطه شروع🌱🌸🌱
78 دنبال‌کننده
639 عکس
666 ویدیو
4 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤 مادر شهید ماکان نصیری شهید مفقودالاثر مدرسه میناب: من طاقت نداشتم پسرم رو به خاک بسپارم، شاید خدا برای همین خواست پسر من مفقود الاثر باشه @gheyamelelah
🌱اخلاق بندگی🌱 🌙 حضرت آیت‌الله بهجت: 🔆 انسان هر راهی را بدون تقید و پای‌بندی به قرآن و سنت برود، روزبه‌روز تنزّل می‌کند؛ 🔻 تاریخ، از جمله قضایای سقیفه و پیامدهای آن مانند واقعه طَف (کربلا)، هر روز تکرار می‌شود؛ 🔸زیرا هر روز حقی غصب و یا احقاق می‌شود، و همیشه حق و باطل مثل حسین علیه‌السلام و یزید وجود دارد، و کار مردم هم یا جنگ در کنار یزید یا در رکاب امام حسین علیه‌السلام است. 🔹بنابراین، انسان باید هر روز موضع خود را مشخص کند که آیا اهل حق است و یا باطل و پیرو آن. 📚 رحمت واسعه، ویراست سوم، ص٢٠۵ @gheyamelelah
📖🕊داستان راستان 🕊📖 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روستایی فقیری که از تنگدستی و سختی معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد کدخدای ده رفت و گفت: کدخدا فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده ام. از روی زن و بچه‌هایم خجالت می کشم، زیرا حتی قادر به تامین نان خالی برای آنان نیستم. با زن، شش فرزند قد و نیم قد، مادر و خواهرم در یک اتاق کوچک مخروبه زندگی می کنیم، که با هر نم باران آب به داخل آن چکه می کند. این اتاق آنقدر کوچک است که شب وقتی چسبیده به هم در آن می خوابیم، پای یکی دو نفرمان از درگاه بیرون می ماند. دیگر ادامه این وضع برایم قابل تحمل نیست… پیش تو، که مقرب درگاه خدا هستی، آمده ام تا نزد او شفاعت کنی که گشایشی در وضع من و خانواده‌ام حاصل شود. کدخدا پرسید: از مال دنیا چه داری؟ روستایی گفت: همه دار و ندارم یک گاو، یک خر، دو بز، سه گوسفند، چهار مرغ و یک خروس است. کدخدا گفت: من به یک شرط به تو کمک می کنم و آن این است که قول بدهی هرچه گفتم انجام بدهی. روستایی که چاره‌ای نداشت، ناگزیر شرط را پذیرفت و قول داد…. کدخدا گفت: امشب وقتی خواستید بخوابید باید گاو را هم به داخل اتاق ببری. روستایی برآشفت که: من به تو گفتم که اتاق آنقدر کوچک است که حتی من و خانواده‌ام نیز در آن جا نمی گیریم. تو چگونه می خواهی که گاو را هم به اتاق ببرم؟! کدخدا گفت: فراموش نکن که قول داده‌ای هر چه گفتم انجام دهی وگرنه نباید از من انتظار کمک داشته باشی. صبح روز بعد، روستایی پریشان و نزار نزد کدخدا رفت و گفت: دیشب هیچ یک از ما نتوانستیم بخوابیم. سر و صدا و لگداندازی گاو خواب را به چشم همه ما حرام کرد. کدخدا یکبار دیگر قول روستایی را به او یادآوری کرد و گفت: امشب علاوه بر گاو، باید خر را نیز به داخل اتاق ببری. چند روز به این ترتیب گذشت و هر بار که روستایی برای شکایت از وضع خود نزد کدخدا می رفت، او دستور می داد که یکی دیگر از حیوانات را نیز به داخل اتاق ببرد تا این که همه حیوانات هم خانه روستایی و خانواده‌اش شدند! روز آخر روستایی با چشمانی گود افتاده، سراپای زخمی و لباس پاره نزد کدخدا رفت و گفت که واقعا ادامه این وضع برایش امکان پذیر نیست! کدخدا دستی به ریش خود کشید و گفت: دوره سختی‌ها به پایان رسیده و به زودی گشایشی که می خواستی حاصل خواهد شد. پس از آن به روستایی گفت که شب گاو را از اتاق بیرون بگذارد! ماجرا در جهت معکوس تکرار شد و هر روز که روستایی نزد کدخدا می رفت، این یک به او می گفت که یکی دیگر از حیوانات را از اتاق خارج کند تا این که آخرین حیوان، خروس نیز بیرون گذاشته شد. روز بعد وقتی روستایی نزد کدخدا رفت، کدخدا از وضع او سئوال کرد و روستایی گفت: خدا عمرت را دراز کند، پس از مدتها، دیشب خواب راحتی کردیم. به راستی نمی دانم به چه زبانی از تو تشکر کنم. آه که چه راحت شدیم!! @gheyamelelah
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 هشدار جدی به مسئولان؛ از آهِ دل‌های سوخته بترسید! استاد عابدینی: ایجاد حرص و دلهره در میان مردم حق‌الناس است. دل‌های مؤمنین، که به واسطه این حرف‌ها سوخت و حرص خورد، آه دارد؛ ان‌شاءالله که دوستان متنبه بشوند و زودتر این اشتباه را جبران کنند. ◽️ایشان همچنین در سخنرانی‌های متعدد بر لزوم اتحاد و همراهی با مسؤلان نظام تاکید دارند. @gheyamelelah
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ 🕊نسیم انتظار⏳ 🌿مشکلاتت را با امام زمانت در میان بگذار🌿 @gheyamelelah
🌿نسل نور🌿 🔸 چه کنیم که فرزندمان ترسو نباشد؟ 🔸 🔹آیت الله حائری شیرازی🔹 اگر می‌خواهید بچه‌تان ترسو نباشد، سعی کنید بچه‌تان به خدا خوش‌بین باشد. انسان وقتی به خدا خوش‌بین شد، می‌داند که خدا کمکش می‌کند و نمی‌ترسد. الآن این رزمندگان ما در جبهه‌ها شجاعتشان نتیجهٔ خوش‌بینی به خداست؛ چون به خدا خوش‌بین هستند قوی‌قلب هستند، قوت قلب دارند. به بچه‌هایتان بفهمانید هر خوبی که برایشان پیش می‌آید از جانب خداست؛ هر بدی که برایشان پیش می‌آید از جانب خودشان است. خدا بدی برای انسان نمی‌فرستد، از جانب خدای خوب جز خوبی صادر نمی‌شود. هر بدی که ما داریم از خود ماست. @gheyamelelah
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹رَه‌بَر شهید🌹 ❤️‍🩹من اگه آخوند نمی‌شدم میومدم ارتش @gheyamelelah
❤️همسرانه❤️ 🔹 «رشد با هم، موفقیت با هم» 📌 به رشد و پیشرفت مشترک، ریشه‌ی قدرت و دوام زندگی زناشویی است. 💠 وقتی دو نفر با همفکری و همکاری، اهداف و رویاهایشان را در کنار هم می‌سازند و برای بهتر شدن خود و رابطه‌شان تلاش می‌کنند، مسیر و را هموار کرده‌اند. 👈 این تعهد، نشان‌دهنده‌ی ارزش عمیق رابطه و تمایل به ساختن آینده‌ای روشن و پر از عشق است. ❇️ با همراهی و همدلی، به نقطه‌ای می‌رسد که هر دو می‌کنند و با هم به قله‌های تازه‌ای دست پیدا می‌کنند. @gheyamelelah
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 آقای بهجت حضرت معصومه(سلام‌الله‌علیها) را می‌شناختند و به خاک پای زوارش تبرک می‌جستند. 🔹 ولادت با سعادت حضرت فاطمه معصومه «سلام‌الله‌علیها» را گرامی می‌داریم. @gheyamelelah
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💖 تجلی‌گاه انوار چهارده معصوم علیهم السلام @gheyamelelah
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱اخلاق بندگی🌱 🔆 یادداشت‌های استاد تحریری در استفاده‌ از ماه ذی‌القعده @gheyamelelah
📖🕊داستان راستان 🕊📖 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داستان ابولبابه 🔹زمانی که جنگ خندق به پایان رسید، رسول خدا(ص) به مدینه مراجعت کرد. هنگام ظهر امین وحی نازل شد و فرمان جنگ با یهودیان پیمان‌شکن بنی‌قریظه را از جانب حضرت حق اعلام کرد. 🔹همان وقت رسول اسلام مسلح شد و به مسلمانان دستور دادند: باید نماز عصر را در منطقهٔ بنی‌قریظه بخوانید، دستور پیامبر انجام گرفت، ارتش اسلام بنی‌قریظه را به محاصره کشید. مدت محاصره طولانی شد و یهودیان به تنگ آمدند. به رسول حق پیام دادند ابو لبابه را نزد ما فرست تا دربارهٔ وضع خود با او مشورت کنیم. 🔹رسول خدا به ابولبابه فرمودند: نزد هم‌پیمانان خود برو و ببین چه می‌گویند. 🔹ابولبابه وقتی وارد قلعه شد یهودیان پرسیدند: صلاح ما را در این وضعیت چه می‌بینی؟ 🔹آیا تسلیم شویم به همان صورتی که پیامبر می‌گوید تا هرچه مایل است نسبت به ما انجام دهد؟ جواب داد: آری، تسلیم او شوید، ولی به همراه این جواب با دست خود به گلویش اشاره کرد، یعنی در صورت تسلیم بلافاصله به قتل می‌رسید، ولی از عمل خود پشیمان شد و فریاد زد: آه به خدا و پیامبر خیانت کردم! زیرا حق نبود اسرار را فاش و امر پنهان را آشکار کنم. 🔹از قلعه به زیر آمد و یک سر به جانب مدینه رفت، وارد مسجد شد، با ریسمانی گردن خود را به یکی از ستون‌های مسجد بست که بعدها معروف به ستون توبه شد و گفت: خود را آزاد نکنم مگر اینکه توبه‌ام پذیرفته شود یا بمیرم. 🔹رسول خدا از تأخیر ابولبابه جویا شد، داستانش را عرضه داشتند، فرمودند: اگر نزد من می‌آمد از خداوند برای او طلب آمرزش می‌کردم، اما اکنون به جانب خدا روی آورده و خداوند نسبت به او سزاوارتر است؛ هرچه خواهد درباره‌اش انجام دهد. 🔹ابولبابه در مدتی که به ریسمان بسته بود روزها را روزه می‌گرفت و شب‌ها به اندازه‌ای که بتواند خود را حفظ کند غذا می‌خورد. دخترش به وقت شب برایش غذا می‌آورد و وقت نیاز به وضو بازش می‌کرد. 🔹شبی در خانهٔ ام‌سلمه آیهٔ پذیرفته‌شدن توبهٔ ابولبابه به رسول خدا نازل شد: ▪️«وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیئاً عَسَی اللَّهُ أَنْ یتُوبَ عَلَیهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»(توبه، ۱۰۲). ▫️و گروهی دیگر به گناه خویش اعتراف کردند، عمل نیک و بدی را به هم آمیختند، باشد که خدا توبهٔ آنان را بپذیرد، همانا خداوند آمرزندهٔ مهربان است. 🔹پیامبر به ام‌سلمه فرمودند: توبهٔ ابولبابه پذیرفته شد، عرضه داشت: یا رسول الله! اجازه می‌دهید قبولی توبهٔ او را من به او بشارت دهم، فرمودند: آری. 🔹ام‌سلمه سر از حجره بیرون کرد و قبولی توبه‌اش رابه او بشارت داد. 🔹ابولبابه خدا را به این نعمت سپاس گفت، چند نفر از مسلمانان آمدند تا او را از ستون باز کنند، ابولبابه مانع شد و گفت: به خدا سوگند نمی‌گذارم مرا باز کنید مگر اینکه رسول خدا بیاید و مرا آزاد کند. 🔹پیامبر آمدند و فرمودند: توبه‌ات قبول شد، اکنون به مانند وقتی هستی که از مادر متولد شده‌ای، سپس ریسمان از گردنش باز کرد. 🔹ابولبابه گفت: یا رسول‌الله! اجازه می‌دهی تمام اموالم را در راه خدا صدقه بدهم؟ فرمودند: نه، اجازهٔ دو‌ سوم مال را گرفت، فرمودند: نه. اجازهٔ پرداخت نصف مال را گرفت، فرمودند: نه، یک‌سوم آن را درخواست کرد، حضرت اجازه داد. @gheyamelelah