eitaa logo
نقطه شروع🌱🌸🌱
79 دنبال‌کننده
638 عکس
666 ویدیو
4 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
آشفتگی در خانواده پس از ازدواج در خانواده‌ای که دچار آشفتگی است، رابطه میان همسران مطلوب نیست و هر یک احساس می‌کنند به اهداف شخصی خود نرسیده‌اند. برای مثال: - کسی تصور می‌کند پس از ازدواج می‌تواند تحصیلاتش را ادامه دهد، اما با مخالفت همسرش روبه‌رو می‌شود. - فردی امید دارد فرزندان صالحی تربیت کند، اما فرزندش تبدیل به پرحرف‌ترین و دردسرسازترین عضو خانواده می‌شود. - کسی فکر می‌کند پس از ازدواج روابط گسترده‌تری با خانواده و فامیل خواهد داشت، اما همسرش او را محدود می‌کند تا جایی که حتی اجازه رفتن به خانه پدر را نمی‌دهد. - فردی انتظار دارد از نظر اقتصادی پیشرفت کند، اما پس از ازدواج دچار ورشکستگی می‌شود. در چنین شرایطی، رابطه زوجین دچار آسیب می‌شود، احساس نارضایتی شکل می‌گیرد و فضای خانواده به سمت آشفتگی و بی‌ثباتی پیش می‌رود.
گسستگی در خانواده پس از ازدواج اگر زن و شوهر از یکدیگر ناراضی باشند و نتوانند مشکلاتشان را حل کنند، فضای خانواده به‌سمت تصمیم‌گیری برای پایان دادن به رابطه پیش می‌رود. در چنین شرایطی، ارتباط میان زوجین به مرحله‌ای می‌رسد که ادامه زندگی مشترک دشوار یا غیرممکن می‌شود. تا اینجا دریافتیم که خانواده پس از ازدواج ممکن است یکی از سه وضعیت زیر را تجربه کند: 1. بالندگی: رشد، رضایت و پیشرفت فردی و مشترک 2. آشفتگی: نارضایتی، سردرگمی و تنش در روابط 3. گسستگی: تصمیم به جدایی و پایان دادن به زندگی مشترک
بیش از ۵۰ درصد گسستگی‌های خانوادگی ریشه در انتخاب نادرست شریک زندگی دارد. نباید از ازدواج ترسید فقط به این دلیل که ممکن است رابطه‌ای دچار مشکل شود. این نگرش، دیدگاه درستی نیست. در مقابل، می‌توان با اطمینان گفت: «من انتخاب مناسبی انجام می‌دهم.» در پی این انتخاب آگاهانه، خانواده‌ای شکل می‌گیرد که نه‌تنها پایدار است، بلکه مرا در مسیر رسیدن به اهداف شخصی‌ام یاری می‌کند—حتی آسان‌تر از زمانی که مجرد بودم. چون نیمه گمشده‌ام را یافته‌ام، کسی که می‌تواند مرا به رشد، تعالی و کمال برسان
نیازهایی وجود دارند که پیش از ازدواج امکان تأمینشان نبود؛ اما پس از ازدواج، در کنار یک همسر مناسب، می‌توان به آن‌ها پرداخت و آن‌ها را برآورده کرد. مهم‌تر از همه، دستیابی به اهداف اصلی ازدواج است—از جمله تربیت نسل سالم، فرزندآوری، و ساختن آینده‌ای روشن. می‌خواهم به نقطه‌ای برسم که در پایان عمر، با افتخار احساس کنم انسان‌هایی از وجود من به دنیا آمده‌اند و من، حتی اگر دیگر در این دنیا نباشم، همچنان حضور دارم. اگر بتوانم چند فرزند خوب تربیت کنم و به جامعه تحویل دهم، گویی بخشی از وجودم در آن‌ها ادامه یافته است؛ این یعنی جاودانگی واقعی.
برای خرید یک گوشی یا لپ‌تاپ باکیفیت، معمولاً زمان زیادی صرف تحقیق و مطالعه می‌کنید. گاهی این فرآیند بین ۳ تا ۶ ماه یا حتی تا یک سال طول می‌کشد تا مطمئن شوید انتخابی درست و رضایت‌بخش دارید. هدف این است که بهترین گزینه را با توجه به نیازها و بودجه‌تان پیدا کنید.
وقتی قرار است برای یک عمر شریک زندگی انتخاب کنیم—فرقی نمی‌کند دختر باشیم یا پسر—مهم این است که چقدر برای این تصمیم مطالعه کرده‌ایم، چقدر آموزش دیده‌ایم، و چند کتاب در این زمینه خوانده‌ایم. گاهی افراد به سن ازدواج می‌رسند، اما هنوز درک علمی و عمیقی از اهمیت این مرحله ندارند. حتی ممکن است انگیزه‌ای برای ورود به این موضوع نداشته باشند. وقتی کسی شناخت علمی و آگاهی لازم نسبت به یک پدیده نداشته باشد، طبیعی است که تمایلی به تجربه آن هم نداشته باشد.
مثلاً کسی تمایلی به رانندگی ندارد، بنابراین انگیزه‌ای هم برای یادگیری و رانندگی کردن ندارد. همین‌طور ممکن است فردی که به سن ۳۵ سالگی رسیده، انگیزه‌ای برای ازدواج نداشته باشد و بگوید: «چرا باید سختی‌های ازدواج را تحمل کنیم؟» در حالی که نمی‌داند در پسِ ازدواج، چه نیازهایی از او تأمین نمی‌شود. نمی‌داند که در نتیجه‌ی ازدواج، ممکن است فرزندی به دنیا بیاید—یک موجود از جنس خودش، شبیه خودش. و وقتی سن بالا رفت، با خود بگوید: «من نسلی از خودم به جا نگذاشتم.»
وقتی انسان به سن ازدواج می‌رسد و در آستانه‌ی این تصمیم مهم قرار دارد، لازم است شناخت کافی و عمیقی نسبت به ازدواج، مسئولیت‌ها، و ابعاد مختلف آن داشته باشد. ما تا اینجا به این نتیجه رسیده‌ایم که یک انتخاب مناسب، پیش‌بینی‌کننده‌ی قدرتمندی برای شکل‌گیری یک خانواده‌ی بالنده و موفق است
ملاک‌های انتخاب همسر وقتی خانمی دیندار است، طبیعی‌ست که همسری را انتخاب کند که در دینداری با او هماهنگ باشد. اگر خودش به نماز اول وقت اهمیت می‌دهد، رعایت حلال و حرام برایش مهم است، و از نظر ظاهری آراسته است، باید با کسی ازدواج کند که این ویژگی‌ها را داشته باشد. چرا؟ چون وقتی ملاک‌های مشخصی برای انتخاب همسر داشته باشد، بعد از ازدواج هماهنگی بیشتری بین آن‌ها وجود خواهد داشت. در این صورت دیگر دغدغه‌هایی مثل اینکه «چرا شوهرم به نمازش اهمیت نمی‌دهد؟»، «چرا خمس نمی‌دهد؟»، «چرا به هیئت نمی‌رود؟»، یا «چرا به ظاهرش نمی‌رسد؟» ذهنش را درگیر نمی‌کند و اعصابش را به‌هم نمی‌ریزد. چون از ابتدا به ملاک‌هایش توجه کرده و انتخابی آگاهانه داشته است.
از طرفی، دختری هست که نماز می‌خواند، اما الزاماً به اول وقت بودن آن پایبند نیست؛ ممکن است ساعت ۲ یا ۳ بخواند و برایش تفاوتی نداشته باشد. در موضوعاتی مثل زیارت و سفرهای مذهبی هم حساسیت زیادی ندارد و ترجیح می‌دهد سفرهایش لزوماً زیارتی نباشند. افراد در این زمینه‌ها متفاوت‌اند و هر کسی معیارهای خودش را دارد. اگر چنین دختری با مردی ازدواج کند که به نماز اول وقت اهمیت زیادی می‌دهد و این موضوع برایش یک اصل جدی‌ست، ممکن است در زندگی مشترک دچار اختلاف و سردی رابطه شوند. چرا که تفاوت در ارزش‌ها و اولویت‌ها، به‌ویژه در مسائل دینی و سبک زندگی، می‌تواند باعث آشفتگی ذهنی و احساسی شود.
هم کفو بودن مهم هست شناخت ملاک ها مثل همون علم به اهمیت ازدواج مهم هست ملاک ها اصلی بدونه ملاک ها فروعی و حتی ملاک ها شخصی مثل قد بلند همسر قیافه اش به چه شکلی باشه رنگ پوستش چگونه باشه سفید باشه گندمی باشه ...
مطلب دوم اینکه این ملاک‌ها را باید از کجا بگیریم ؟منبعشون کجاست ؟ برای ملاک‌های ازدواج دو منبع داریم ۱-دین ۲- علم دین به ما میگه که یک همسر خوب دارای چه ویژگی است مثلاً وقتی از یه خانومی میپرسی ملاکت برای ازدواج چیه؟؟؟ میگه یه خونه داشته باش یه ماشین داشته باشه خانواده اش این ویژگی رو داشته باشه شاغل باشه حقوقش اینقدر باشه خب سوال؟ سطح دینداریش چطور باشه؟ اخلاقش چی ؟راستگوییش چی؟ کدوم یکی از این ملاک‌ها تقدم داره کدوم یکی تعیین کننده است؟