eitaa logo
نقطه شروع🌱🌸🌱
80 دنبال‌کننده
638 عکس
666 ویدیو
4 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هویت پنهان قسمت دوم ردیف آخر کنار حسین می‌نشیندبا بی حوصلگی کتابش را باز می‌کند از حسین صفحه ی کتاب را میپرسد حسین با انگشت صفحه ۳۵ کتاب را به او نشان میدهد و میگوید باز هم که دیر اومدی سرکلاس امیر بی توجه به حرف حسین به نوشته های رو تخته نگاه می‌کند وبا عجله مطالب را یاداشت می‌کند اما حسین دست بردار نیست و میپرسد رفته بودی پیش بی بی؟؟ امیر نگاه به حسین می‌کند و با عصبانیت می‌گوید من اصلا امروز بی بی را ندیدم پچ پچ امیر و حسین توجه کلاس را به خود جلب می‌کند معلم داد میزند اونجا چه خبره؟ همه برمیگردنند به آقای امینی نگاه میکنند کلاس رنگ سکوت به خود میگیرد معلم مسئله‌ ای را به عنوان تکلیف فردا پای تابلو می‌نویسد امیر سریع مسئله را یاداشت می‌کند بی قراری امانش را بریده برا زنگ خوردن لحظه شماری می‌کند زیر لب چیزی را زمزمه می‌کند زنگ مدرسه به صدا در می آید صدا جیغ و هله هله ی بچه ها فضا مدرسه را پر کرد امیر به طرف خانه بی بی می دودخودرا به خانه بی بی می رساند در نیم باز بود ترس تمام وجودش را گرفت و ناخودآگاه کیف از دستش افتاد وارد حیاط شد حیاط پراز آدم بود همسایه ها باهم پچ پچ میکردند زبانش بند آمد وزانوهایش شل شدبود جلو آمدوگفت نرگس خانم چه خبره؟؟ بی بی کجاست ؟؟نرگس خانم رنگش پرید زبانش بند آمد نگاهی به بقیه کرد گویا منتظر تایید بقیه بود امیر داد زد یکی به من بگه چی شده؟؟اینجا چه خبره؟؟ بی بی کجاست ؟؟ نرگس خانم چنگی به چادرش زد و گفت امیر بی بی .. ادامه دارد به قلم مدیر📝 https://eitaa.com/gheyamelelah
قرآن با سوگند به این دو میوه توجه و حس کنجکاوی انسان را نسبت به این دو غذا جلب کرده است . و شاید یکی از حکمت های مهم سوگند قرآن به این دو میوه به اهمیت و ارزش غذایی آن باشد. خدایا شکرت که ما روی زمین هر روز بهشت ومی بینیم https://eitaa.com/gheyamelelah
قسمت سوم بی بی از پله افتاد امیررنگ به صورت نداشت من من کنان پرسیدالان کجاست حالش چطوره؟ نرگس خانم گفت اکبرآقا بردش درمانگاه شهر امیرهراسان دویدتوی کوچه دست کردتوی جیبش قرص بی بی رادرآورد نگاهی به قرص کردبغضش ترکید قطرهای اشک مثل شنبم روی گونه های لاغر ونحیفش به پایین می چکیدگریه امانش نمی‌دادبه هق هق افتادوقربان صدقه ی بی‌بی میرفت و می گفت بی بی قربونت برم منم ، صبح خواب بودی من رفتم مدرسه دلم نیومدبیدارت کنم بی بی من ازمدرسه اومدم قرصت بدم درو باز نکردی حتما خوابی بودی؟ یایادت رفته بود سمعکتو نزاشتی ؟بی بی دهه محرم داره میاد آش هیئت باید بپزی بی بی قربونت برم مگه قرار نبودامروز بریم مغازه حاجی برام لباس مشکی بگیری دوباره به قرص بی بی نگاه کردقرص بوسیدگذاشت توی جیبش گفت بی بی من توراازامام حسین علیه السلام میخوام مگه خودت نگفته بودی هرچه از امام‌ حسین‌ بخوایم ردخورنداره هرکسی هر چه از امام حسین علیه السلام بخوادامام حسین علیه السلام بهش میده امام حسین علیه من بی بی رااز شما میخوام من جز بی بی کسی راندارم صداگریه اش بالارفت نرگس خانم اومد توی کوچه دست امیرراگرفت بردتوی خونه آبی به دست و صورت امیرزدوگفت پسرم گریه نکن ان شاالله که بی بی چیزیش نشده سالم وسلامت بر میگرده بعدروکردبه مهین خانم گفت برا آقا امیر پسرگلمون غذابیار مهین خانم به آشپزخانه رفت چند دقیقه بعدباکاسه های چینی پراز آبگوشت برگشت سفره راپهن کرد یه کاسه جلو نرگس خانم گذاشت یک کاسه هم جلوامیر دست‌پخت بی بی زبان زد عام و خاص بودنرگس خانم گفت بسم الله بفرمایید.. به قلم مدیر📝 https://eitaa.com/gheyamelelah
امام خامنه‌ای: «دستگاهها و عناصر فرهنگی-تبلیغی باید کاملاً مراقب باشند که حرف خدا در هیچ شرایطی زمین نماند و در این زمینه نباید از جنجال و هوچی‌گری و اتهامات ترسید.» ۱۴۰۱/۱۰/۲۸ https://eitaa.com/gheyamelelah
هویت پنهان قسمت چهارم امیرگفت نرگس خانم ببین بی بی همیشه ناهارش آماده است قبل از اینکه از مدرسه بیام ناهار بی بی آماده است اگه بی بی چیزیش بشه و دوباره اشک هاش سرازیر می‌شود با گریه امیر نرگس خانم و مهین خانم هم گریه کردن نرگس خانم سعی کردامیر را آرام کند نگاه ریزی به مهین خانم می‌کند و میگوید اصلا آقا امیر بیا همه باهم نذر کنیم که بی بی زودتر حالش خوب بشه امیر به نشان تایید سرش را تکان می‌دهد مهین خانم گفت از مادرم شنیدم نذرخبز حضرت‌ ابوالفضل علیه السلام رد خور نداره بیاید متوسل بشیم به حضرت ام البنین دهه ی محرم نذر خبز حضرت ابوالفضل علیه السلام بدهیم ان شاالله بی بی به سلامت برگردد با صدای در رشته ی کلام مهین خانم پاره میشود چشمان امیر برق میزند به سمت در میدود و میگوید بی بی اومد در را باز می‌کند اما بچه ها محله را در چهار چوب در نظاره میکند سرش را پایین می اندازد درفکرفرو می‌رود با صدا حسین به خودش می آید حسین می‌گوید امیر امروز همه ی بچه ها هیئت جمع شدیم میخوایم بریم کتیبه های محرم را نصب کنیم توهم بیا بریم راستی قراره امسال من تو علی مسئول چایخانه هئیت باشیم بدو برو لباس مشکیتو بپوش بریم که کلی کار داریم با گفتن لباس مشکی امیر گریه میکند و می‌گوید حسین کدوم لباس مشکی؟ من لباس مشکی ندارم بی بی میخواست برام بخره که الان معلوم نیست حالش چطوره شما برید من نمیام نرگس خانم گفت .. https://eitaa.com/gheyamelelah
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درگیری مردم با فردی که قصد بی احترامی به خیمه امام حسین(علیه‌السلام) را داشت https://eitaa.com/gheyamelelah
هویت پنهان قسمت پنجم نرگس خانم گفت امیر تو برا خودت مردی شدی با یک اتفاق که نباید خودت ببازی بلند شو پسرم شما قاسم ابن الحسن ها این دوران هستید بسم الله ارادتتتون به آقا امام حسین علیه السلام نشون بدین امید این انقلاب به شماست شما بازوان این نظام و انقلاب هستید وبه امیر گفت باید دل شیر داشته باشی پسرم نگران بی بی هم نباش با حرف های نرگس خانم امیر به خودش اومد و مانند گل پژمرده ای که آبیاری میشود سر زنده و خوش حال شد و رو به بچه های محله کرد و گفت چند دقیقه صبر کنید وارد اتاق شد پارچه سفید گلدوزی شده را کنار زد صندوقچه آبی رنگ با گل های زرد و بنفش بی بی را باز کرد پارچه ی مشکی تا زده ای که نام مقدس امام حسین علیه رو آن نقش بسته بود را بیرون آوردهمین که می‌خواست در صندوقچه را ببندد سربند قرمز رنگ یا زهرا توجه اش را جلب کرد سربند را بیرون آوردو با تعجب به سربند کهنه نگاه میکند و با خود می‌گوید یعنی این سربند مال کیه ؟؟ چرا بی بی این را به من نشان نداد؟؟بی بی چیزی را از من قایم نمیکنه؟ حتما مال یه شخص مهمی هست یا شایدم مال یه شهید؟؟ امیر همینطور که با خودش حرف می‌زد حسین در زد و گفت امیر داری چکار میکنی دیر شد بچه ها منتظرن مسئله ریاضی آقای امینی را باید حل کنیم امیر هول شد گفت باشه باشه اومد و سعی کرد سربند را قایم کند که حسین آن را نبيند عجله ای سربند را درون صندوقچه گذاشت و با بچه ها محله حسین گویان راهی مسجد شدند به قلم مدیر 📝 https://eitaa.com/gheyamelelah
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📸💛" قلب آدم های مختلف اینجوریه؛قلبِ تو چه شکلیه؟ https://eitaa.com/gheyamelelah
🥰قدیما در خونه ها همیشه باز بود کسی هم از قبل خبر نمیداد چای محبت هم همیشه تازه دم بود https://eitaa.com/gheyamelelah
هدایت شده از استاد محمد شجاعی
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 ※ یه اسم اعظم هست در مسیر خودسازی، که اگر در روح کسی ایجاد بشه؛ همه‌ی قدرتها رو با خودش میاره ! ※ یعنی قدرتهایی مثل صبر، گذشت، تدبیر، مهرورزی، توکل، عشق، چشم پوشی از خطاها، و ...... همه رو باهم افزایش میده! 🌐 آپارات @ostad_shojae
وام زائرين اربعين حسيني آخرين مهلت دريافت ٢٠ مرداد بانك ملي ايران https://bmi.ir/landing/arzearbaeen