eitaa logo
آبی.
213 دنبال‌کننده
265 عکس
102 ویدیو
0 فایل
ترشحات ذهنی بنده.
مشاهده در ایتا
دانلود
دیروز برای افطار مدرسه دعوتمون کرده بود. از قبل میدونستم بچه ها میخوان برام تولد بگیرن و ذوق داشتم براش‌. سوپرایزشون از نظر خودشون خراب شد چون فهمیدم اما نمیدونن من چقدر سوپرایز شدم از ارزش و اهمیتی که برام قائل بودن. از محبتی که بهم داشتن و حسِ خوبی که بهم دادن. رفتیم بیرون و یکم مسخره بازی درآوردیم. آرزو کردم ، آرزوهای بزرگ و تمام نشدنی. شمعم رو فوت کردم و مشتاقانه منتظر کادوهام بودم. و باورم نمیشددد ، سوپرایززززز! همشون میدونستن من عاشق چی ام. کادوی باران و نوشته داخل کتابش که یه راست رفت توی قلبم‌. کادوی زمانی و مبینا که میدونستن عاشق کتاب و جورابم. کادوی عمه و نرگس و گردنبندای قشنگشون. حضور قشنگِ فاطمه و کیکی که برام گرفت. و کادوی خاص زهرا که با دستای خوشگل قشنگش برام تابلو کشیده بود. با شوق و ذوق زیادی همشون رو بغل کردم و گفتم " ممنونممممم ( با لحن ایمان ). توی دلم هزاران بار خداروشکر کردم برای داشتن دوستای خوب. دوستایی که ساجده پیششون خودِ خودِ خودشه. خیلی دوستشون دارم. [پنجم اسفند ماه.]
روز تولدم ، دقیقاً اول ساعت دوازده دیدم بوم! آیسان قشنگترین پیام تولد رو برام فرستاد. با این که از هم دوریم اما قلبامون خیلی بهم نزدیکه. مطهره برام ویس فرستاد و من لبخندی ترین شدم با ویسش. بعدم برام ویژه برنامه تولد رفت که میتونم هروقت حالم بد بود ببینمش تا از خنده زمینو گاز بگیرم🤣 و بعدش تبریک تولدِ بهارِ مهربونم که یه راست رفت وسط قلبم. و تبریک تولدِ مامان که با همه فرق داشت ، مامان سکینه قشنگم که اگر نداشتمش نمیدونم زنده می موندم یا نه. بعدش صبح رفتم مدرسه و خوب بود و بعدش هم کلاس زبان و تقلب های بسیار✨ فاطمه بهم زنگ زد و گفت لباس بپوش زودی برو پایین. رفتم پایین و با قشنگترین گلی که میتونستم بگیرم مواجه شدم. اگر تو زندگیتون یکی رو مثل آبجی من داشته باشیدا ، دیگه چیزی از دنیا نمی خواید. اومدم خونه و کاملاً متوجه بودم که قراره برام تولد بگیرن و باید ادا درمیاوردم که اصلاً متوجه هیچی نیستم.
مامان قشنگتریننننننن کیک دنیا رو برام گرفته بودددددد. جلد هشت آنشرلی رو برام گرفته بود و من انقدر ذوق زده و خوشحال بودم که نمیدونستم باید چی بگم و چیکار کنم. بعدش هم که ادا بازی های تولد(= و تمام. دو تا از قشنگ ترین روزهای زندگیم با آدم های عزیزِ زندگیم. خدایا شکرت. [ششم اسفند ماه.]
هدایت شده از Stella
زمان: حجم: 144.7K
اما عزیزم من از جنگ می ترسم. می ترسم که روزی از همین روزها آخرین بار باشد. می ترسم که به جای بغل عزیزانم بگویم : ببخش که محکم تر بغلت نکردم. فکر کنم آخرین بارها بی صدا میان و میرن.
هدایت شده از آنانساف 🎒.!
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سپاس و ستایش برای خداوندی است، که اندوه را از ما برطرف کرد.
خوبم عزیزم ، فقط عصبانی ام. عصبانی ام. عصبانی ام. عصبانی ام. عصبانی ام‌.
چشمام ناراحته. لبام میخنده. خودم یه لحظه امید دارم لحظه بعد دارم گریه میکنم.
من اصلاً انقدر مودی نبودم😭
واقعاً یا باید بیش از حد غذا بخورم یا یکی پیدا بشه که فحش بدم بهش.