و فرض کن آخرین چیزی که باقی میمونه یه نامست که خط اخرش نوشته شده: آخرین بار برای یک لحظه در آغوشم گرفتی و من تا پایانِ لحظاتم در آن یک لحظه زندگی کردم.
مطمئن نبودم، حتی زمانی هم که ذهنم ناخوداگاه سمتش میرفت پسش میزدم و خط لب هامو کج میکردم تا همه چیز یادم بره اما میدونی من فقط نیاز به یاداوری و تلنگر داشتم تا بفهمم sadness شوخی نیست اونم توی summertime .