-
کم کم داره از شنا خوشم میاد؛ امیدوارم ته دوره بیام بگم یاد گرفتم همشو.
درواقع ترسم از آب داره کمتر میشه😂
امشب یکی از قشنگ ترین شبا با قشنگ ترین حس و حالا بود طوری که حتی با اینکه سوتی دادم ، با اینکه یه جاهایی رفتارام بچگونه بود ولی اهمیتی نداشت و کلی خوش گذشت.
یه احساس خوب بزرگ شدن و شاد بودن بهم داد؛ تنها بدیش این بود با اینهمه انتظار برای بارون وقتی بارون اومد جایی بودم که ندیدمش و هیچ استفاده ای ازش نبردم.
نمیخواستم این تیکه کلامم رو اینجا بگم ولی دیگه امشب فهمیدم وقتشه بگم : سگ روم کراش نمیزنه.
با اینکه فردی به شدت منعطف و بی برنامه ام کلا ولی از اینکه گند بخوره تو برنامه های مسخرم که بی سر و تهن واقعا متنفرم.
چرا یهویی موندیم اینجا و نمیریم خونه؟
-
با اینکه فردی به شدت منعطف و بی برنامه ام کلا ولی از اینکه گند بخوره تو برنامه های مسخرم که بی سر و
دوباره دارم یاوه گویی میکنم؛
مشکل اینه چند وقته واقعا لال شدم.
یکی که باهام حرف میزنه رسما لالم فقط زل میزنم تو صورتش یا به زمین و به سکوت یا لبخند الکی ادامه میدم.
احساس میکنم زیادی دارم از همه فاصله میگیرم و انگار تنها کسایی که هنوز بهم نزدیکن و خودشونم همین حس رو دارن کسایین که الان جز " آهن آلات" لقب دیگه ای براشون یادم نمیاد.
انقدر که با کسی حرفی ندارم بزنم و کوتاه جواب میدم همه فکر میکنن مزاحمن یا به زور جوابشونو میدم.