" الْحَمْدُالِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ "
عیدتون مبارک💚🍀
-
چون سر این قضیه خیلی بهم فشار اومده همه باید بدونن. بله دوستان کتاب رو از خود انتشارات گرفته بودم.
من الان دیدم چقدر این تو اشتباه تایپی دارم😂😂
آدمایی که براشون فرستادم چقدر فهیم بودن که به روم نیاوردن و فهمیدن چی به چیه.
حسابی موضوع برای حرف زدن و نوشتن دارم اما دریغ از یک کلمه توی ذهنم.
کاش میتونستم جمله بندی کنم.
میدونین کدوم بخش مراسم ها و عروسی هارو بیشتر دوست دارم و بهم خوش میگذره؟
اون بخشی که با یکی اطلاعات رو با پیامک معمولی رد و بدل میکنیم و صحبت میکنیم!
حالا کافیه خود اون فرد هم تو مراسم باشه که دیگه نور علی نوره!
اون خواب تا حد زیادی غیر منطقی بود، عجیب بود ولی انقدر واقعی بود که هنوزم با گذشت اینهمه ساعت فکرش قلبم رو فشرده میکنه و حالت صورتم رو افسرده.
نمیدونم چرا تا این حد ناراحتم و تا این حد نگران اون آدمام.
چرا انقدر احساس مسئولیت میکردم در برابرشون..
بیشتر از این نمیدونم دیگه چجوری بیانش کنم؛ منظورم حجم غمیه که الان بهم وارده.
نیاز دارم به خلوت با خودم اونم وقتی رو یه بلندی ام.
برم یه جای مرتفع و فقط باد رو حس کنم حرف بزنم، داد بکشم، سکوت کنم.
واقعا یه حالیم که خیلی گرفته ام و این حس رو خب.. دوستش دارم؛ تنها مشکلی که هست اینه که این نیاز هیچوقت قرار نیست برآورده بشه یا حداقل حالا حالاها نباید منتظرش باشم.