عزیزِ دورم، صدایت را از پشتِ خط میشنوم که نگران حال منی، نگران فردای بیرنگ و روی این شهر.اما بودن تو، حتی در دوردستها، دلم را گرم میکند.
1404/3/28
خرداد ماهِ گرما بخش...
توی سن ۱۷سالگیم تجربه های سخت و شکننده ای رو داشتم . . .
اینکه با کلی دردسر و مشکل و خوردن زمین های پشت سر هم هنوز میجنگم برای آیندم به خودم افتخار میکنم♡
من به خودم اعتماد دارم که قشنگ ترین آینده رو برای خودم میسازم. . .
شروع ۱۸ سالگی ،شروع تجربه های جدیدم
این ایمان من است؛ ایمان به اینکه عشق میتواند سنگینترین بارها را سبک کند و من آمادهام که تمامِ غمت را به جان بپذیرم.
آیا تنهایی این نیست که نتوانم از نگرانیهایم برایت بگویم؛ از دغدغهی فردا، از اتفاقاتِ امروز؟