هدایت شده از پرایوت“
تاحالا یه گربه ی بدبخت فلک زده رو بغل کردین و بعد زار بزنید؟ دلم برای گربهه سوخت.
معلومه که این همه کشمکش ارزشش رو داره؛ این همه تلاش، این همه شب بیداری، این همه درد و رنج، برای آرزوهایی که توی ذهنم شکل گرفتن. معلومه بارها و بارها بهخاطرشون ریسک میکنم تا بتونم بهشون نزدیکتر بشم.