eitaa logo
اتاقک‌سیگار؛
205 دنبال‌کننده
936 عکس
120 ویدیو
3 فایل
-به اتاقک سیگار خوش اومدی.اینجا علاوه‌بر اینکه بوی سیگار میاد، قفسه‌هاش از کتاب پره، صدای رادیو همیشه بلنده،دستگاه تایپ هیچوقت از دست من بیکار نمیمونه و به دیوارها قاب عکس آویزونه. سیگار؟ https://abzarek.ir/service-p/msg/4298732 تاریخ آغاز: ۷ شهریور
مشاهده در ایتا
دانلود
گفتم تا برسم به دویست‌تایی اخطار گرفتم
اخطار نبود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتاب بهار را باور کن
کوچ
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد! به کوه خواهد زد به غار خواهد رفت. تو کودکانت را بر سینه میفشاری گرم و همسرت را چون کولیان خانه به دوش میان آتش و خون میکشانی از دنبال و پیش پای تو از انفجارهای مهیب دهان دوزخ وحشت گشوده خواهد شد و شهرها همه در دود و شعله خواهد سوخت و آشیان ها بر روی خاک خواهد ریخت و آرزوها در زیر خاک خواهد مرد! خیال نیست عزیزم!... صدای تیر بلند است و ناله ها پیگیر و برق اسلحه، خورشید را خجل کرده است! چگونه این همه بیداد را نمیبینی؟ چگونه این همه فریاد را نمیشنوی؟ صدای ضجه خونین کودک عدنی ست، و بانگ مرتعش مادر ویتنامی، که در عزای عزیزان خویش میگریند، و چند روز دگر نیز نوبت من و توست، که یا به ماتم فرزند خویش بنشینیم! و یا به کشتن فرزند خلق برخیزیم! و یا به کوه، به جنگل، به غار بگریزیم! _پدر! چگونه به نزد طبیب خواهی رفت؟ که دیدگان تو تاریک و راه باریک است. تو یک قدم نتوانی به اختیار گذاشت. تو یک وجب نتوانی به اختیار گذاشت. که سیل آهن در راه ها خروشان است! تو ای نخفته شب و روز روی شانه اسب، به روزگار جوانی به کوه و دره و دشت، تو ای بریده ره، از لای خار و خارا سنگ، کنون کنار خیابان در انتظار بسوز! درون آتش بغضی که در گلو داری کین طرف نتوانی به آن طرف رفتن! حریم موی سپید تو را که دارد پاس؟ کسی که دست تو را یک قدم بگیرد نیست و من که میدونم اندر پی تو خوشحالم که دیدگان تو در شهر بی ترحم ما به روی مردم نامهربان نمیفتد! پدر به خانه بیا، با ملال خویش بساز اگر که چشم تو بر روی زندگی بسته ست چه غم؟ که گوش تو و پیچ رادیو باز است!: هزار و ششصد و هفتاد و یک نفر امروز به زیر آتش خمپاره ها هلاک شدند! و چنده دهکده دوست را، هواپیما، به جای خانه دشمن گلوله باران کرد! گلوی خشک مرا بغض میفشارد تنگ و کودکان مرا قلمه در گلو مانده تس که چشم آنها با اشک مرد بیگانه ست. چه جای گریه؟ که کشتار بی دریغ حریف برای خاطر صلح است و حفظ آزادی! و هر گلوله که بر سینه ای شرار افشاند غنیمتی ست که دنیا بهشت!! خواهد شد پدر، غم تو مرا رنج میدهد، اما غم بزرگتری هلاک میکند مرا: بیا به خاک بلا دیده ای بیندیشیم که ناله میچکد از برق تازیانه در او به خانه های خراب و کومه های خموش دشت های به آتش کشیده متروک که سوخت یک جا، برگ و گل و جوانه در او! به خاک مزرعه هایی که جای گندم زرد لهیب شعله سرخ به چارسوی افق میکشد زبانه در او به چشم های گرسنه و دست های راز و نعش کودک دهقان میان شالیزار به زندگی که فرو مرده جاودانه در او! بیا به حال بشر های های گریه کنیم که با برادر خود هم نمیتواند زیست چنین خجسته وجودی کجا تواند ماند؟ چنین گسیخته عنانی کجا تواند رفت؟ صدای غرش تیری دهد جواب مرا: به کوه خواهد زد به غار خواهد رفت بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد!