اتاقکسیگار؛
سریال آلیس در سرزمین مرزی: این سریال درواقع یه لایواکشنه که انتظار شاهکار نباید ازش داشت، حتی توی نو
کتاب بریت-ماری اینجا بود:
کتابهای بکمن اینطورین که تو دویست صفحهشونو میخونی و اینطوری میشی که خب چرا الان دویست صفحه طول کشید؟ ولی اصلا متوجه نمیشی کی دویست صفحه خوندی پس اشکالی نداره. توی کتابهاش ما معمولا زندگی عادی کاراکترهای نسبتا غیرعادی رو دنبال میکنیم و با یه لحن شیوا، درمورد غمهای دنیا میخونیم. این کتاب شخصیت محور بود و طنز قشنگی داشت.
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود!
با بنفشه ها نشسته ام،
سال های سال،
صبح های زود.
در کنار چشمه سحر
سرنهاده روی شانه های یکدیگر
گیسوان خیس شان به دست باد،
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم،
رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم،
میتراود از سکوت دلپذیرشان،
بهترین ترانه، بهترین سرود!
مخمل نگاه این بنفشه ها،
میبرد مرا سبک تر از نسیم
از بنفشه زار باغچه،
تا بنفشه زار چشم تو_که رسته در کنار هم_
با همان سکوت شرمگین،
با همان ترانه ها و عطرها،
بهترین هرچه بود و هست،
بهترین هرچه هست و بود!
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
و به بهترین بهارها رسیده ام.
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
در تمام روز و شب و هفته و ماه
در فضای خانه و کوچه و راه
در هوا و زمین و درخت و سبزه و آب
در خطوط درهم کتاب
در دیار نیلگون خواب!
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن!
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.
ای نوازش تو بهترین امید زیستن!
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام.
در بنفشه زار چشم تو
برگ های زرد و نیلی و بنفش
عطرهای سبز و آبی و کبود
نغمه های ناشنیده ساز میکنند،
بهتر از تمام نغمه ها و سازها!
روی مخمل لطیف گونه هات،
غنچه های رنگ رنگ نا،
برگ های تازه تازه باز میکنند،
بهتر از تمام رنگ ها و رازا!
خوب خوب نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست میکند
بهتر از شراب و تمام شعرهای ناب!
نام تو اگرچه بهترین سرود زندگیست
من تو را به خلوت خدایی خیال خود
بهترین بهترین من خطاب میکنم،
بهترین بهترین من!
#مشیری