هدایت شده از Medusa✦
سلامسلام
این چهارمین تقدیمی مدوساست که مثل همیشه دنبال آدمای جالب برای شرکت کردن میگرده:((
پس برای شرکت کردن این پیام رو فوروارد کنید توی چنلتون و لینکش رو حتما بندازید اینجا (تو ستاره) ⭐️
تا من براتون یه شخصیت خیالی بنویسم و بگم متولد چه سالی بوده، کی درگذشته، تو چهجور خانوادهای بزرگ شده، از چی خوشش و از چی بدش میاد، به کجاها سفر کرده و از همه مهم تر توی تابستون چیکار می کرده و کلی جزئیات دیگه.
ظرفیت: تا تموم شد مینویسم اینجا😆
تو نیستی که ببینی
چگونه عصر تو در عمق لحظه ها جاریست!
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست!
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است!
هنوز پنجره باز است.
تو از بلندی ایوان به باغ مینگری
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
به آن ترنم شیرین، به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر آفتاب مینگرند.
تمام گنجشکان که در نبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند؛
تو را به نام صدا میکنند!
هنوز نقش تو را از فراز گنبد کاج
کنار باغچه، زیر درخت ها، لب حوض
درون آینه پاک آب مینگرند.
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیه ست
طنین شعر نگاه تو در ترانه من
تو نیستی که ببینی چگونه میگردد
نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
چه نیمه شب ها کزپاره های ابر سید
به روی لوح سپهر
تو را چنان که دلم میخواست ساخته ام!
چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر
هزارچهره به هرلحظه میکند تصویر
به چشم هم زدنی
میان آن همه صورت تو را شناخته ام!
به خواب میماند
چراغ، آینه، دیوار، بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو میگویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب میشنوم.
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه درین خانه است
غبار سربی اندوه بال گسترده ست
نیستی که ببینی دل رمیده من
به جز تو یاد همه چیز را رها کرده است
غروب های غریب
در این راق نیاز
پرنده ساکت و غمگین
ستاره بیمارست
دو چشم خسته من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است.
#مشیری