یه جا گفته بود "فقط از کسی که توی آینه میبینی انتظار داشته باش"، ببخشید؟ هفتاد و پنج درصد مشکلات زندگیم توقعاتیه که از خودم دارم
وقتی پیام خاک به باد سحر رسید،
(شاید پرنده ها آن را به گوش باد رساندند.)
آگاه شد که همدم دیرینه اش زمین
در لحظه های بازپسین است.
آسیمه سر، به چاره برون جست با شتاب
پرواز کرد به سوی مسیحای آفتاب
جان دادن زمین را، نالید ناامید.
آنگاه باد
گفتی طبیب بر سر بیمار میبرد
دنبال آفتاب به سوی زمین دوید!
خورشید تار و پود زمین را نگاه میکرد
قلبی شکسته دید که دیگر نمیتپید
تنها، برهنه، یخ زده، پژمرده، سوخته
چشمی به سقف دوخته
بی برگ، بی نوا
کز حمله و هجوم بلا درد میکشید
آن گونه ناتوان که مسیحا به زیر لب نالید، آه کرد.
در گوش باد گفت:
تا ما، چهار گوهر هستی،
دست به دست هم نسپاریم
راهی به کوی چاره نداریم!
خورشید و باد جان داروی حیات زمین را که یافتند
با هم به سوی خانه باران شتافتند
بانوی مهربان دست کرم گشود
از تاج گیسوان بلندش هرآنچه بود
دردانه طراوت و رحمت نثار کرد
بر زخم های سخت زمین مرهمی نهاد
همگام و همزان
روح نسیم در بدن خاک میوزید
خورشید جان تازه در آن خسته میدمید
موج یگانگی
در هفته ای دوباره زمین را
از سبزه و جوانه سراپا نگار کرد!
اینک پرنده ها آیا
فریاد برکشند که از باد بشنوید
یا کوه ها هوا برآرند:
کاینجا، تنی عزیز، گرانقدر، نازنین
با زخم های کاری
افتاده بر زمین!
جان داروی رهاییش از دشنه های کین،
در دست های من،
در دست های تو،
پیوند دست های من و توست.
خورشید رهنماست.
#مشیری