میرفت و گیسوان بلندش را
بر شانه میپراکند،
شب را به دوش میبرد
همراه عطر عنبر سارا
در موج گیسوان بلندش
تابیده بود شب را
آرام مثل زمزمه آب میگذشت
با اختران به نجوا
همراه گیسوان بلندش
خاموش، مثل زیر و بم خواب، میگذشت
پشت دریچه ها
چشم جهانیان به تماشا
میرفت باشکوه تر از شب
همراه گیسوان بلندش
تا باغ های روشن فردا
یلدا!
#مشیری
اتاقکسیگار؛
نمایشنامه رومئو و ژولیت/شکسپیر.
انیمه دارلینگ این د فرانکس:
من علمی تخیلی دوست ندارم ولی این جالب بود، کاراکترا و پایانش هم بد نبودن😭😭😭😭😭