گل نگاه تو، در کار دلربایی بود.
فضای خانه پر از عطر آشنایی بود
به رقص آمده بودم چو ذره ای در نور
ز شوق و شور، که پرواز در رهایی بود
چه جای گل، که تو لبخند میزدی با مهر
چه جای عمر، که خواب خوش طلایی بود!
هزار بوسه به سوی خدا فرستادم
از آن که دیدن تو قسمت خدایی بود.
شب از کرانه دنیای من جدا شده بود
گه هرچه بود تو بودی و روشنایی بود.
#مشیری
هدایت شده از گمشده در الفهیم(Ravkan version)🦉
الوسلامبخوبهستید
این پیام رو فور کنید توی چنلتون و لینک چنلتون یا اگه چنل ندارید، آیدیتونو بدید دست- چنگال این بچه🦉
بعد منم یه بیلبیلک بهتون میدم.
در کلاس روزگار،
درس های گوناگون هست:
درس دست یافتن به نان و آب!
درس زیستن کنار این و آن.
درس مهر، درس قهر، درس آشنا شدن.
درس با سرشک غم ز هم جدا شدن!
در کنار این معلمان و این درس ها،
در کنار نمره های صفر و نمره های بیست؛
یک معلم بزرگ نیز
در تمام لحظه ها، تمام عمر!
در کلاس هست و در کلاس نیست!
نام اوست: مرگ!
و آنچه را که درس میدهد
زندگی ست!
#مشیری