اتاقکسیگار؛
بچهها این آخرین دیالوگیه که وویساکتر اوکای قبل از مرگش گفت. برای همین از قسمت هشت فصل سه به بعد وویساکترش عوض میشه. وای دارم میزنم توی سر و صورت خودم.
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
کاش مداد قرمزهایت را میشکستم عزیزکم، ایکاش مداد قرمزهایت را میشکستم که چنین زمین و این مدرسهی ویرانه را با خونِ خود رنگ نمیکردی. کاش مداد قرمزها جای پاهایت میشکستند. منو تو جای مدادها شکستیم، به ترانهی شکستن استخوانهای تو و شکستن قلبِ من گوش کن.
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
ماهپیشونیهای خورشید، این پیام رو + با یه پیام دلخواه فوروارد کنین و یک کلمه بگین تا من براتون یه متن بنویسم، کوتاه و بلند و هرچی که قلم لایق بود.