eitaa logo
کانال سیاست دشمنان مهدویت
1.8هزار دنبال‌کننده
138.4هزار عکس
182.4هزار ویدیو
819 فایل
پیشنهادات و انتقادات ⤵️ @seyedalii1401 سلام علیکم گرد هم جمع شده ایم تا در فتنه اکبر از یکدیگر چیزهایی یاد بگیریم و به مردم بصیرت دهیم وظیفه ما تولید محتوا ، و هوشیاری مردم در برابر فتنه های سیاسی دشمنان اسلام ومهدویت میباشد
مشاهده در ایتا
دانلود
💔ومردمان همگی برحمایت ولایت مولا عهد بستند و عجب سر عهد خود ماندند... 💔 💐وَعَظْتَنا بِوَعْظِ الله فی عَلِی أَمیرِالْمؤْمِنینَ وَالْأَئِمَّةِ الَّذینَ ذَکَرْتَ مِنْ ذُرِّیتِکَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ، الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ الله بَعْدَهُما. فَالْعَهْدُ وَالْمیثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا، مِنْ قُلُوبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَضَمائِرِنا وَأَیْدینا. مَنْ أَدْرَکَها بِیَدِهِ وَ إِلاَّ فَقَدْ أَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَلا نَبْتَغی بِذالِکَ بَدَلاً وَلایَرَی الله مِنْ أَنْفُسِنا حِوَلاً. نَحْنُ نُؤَدّی ذالِکَ عَنْکَ الّدانی والقاصی مِنْ اَوْلادِنا واَهالینا، وَ نُشْهِدُالله بِذالِکَ وَ کَفی بِالله شَهیداً وَأَنْتَ عَلَیْنا بِهِ شَهیدٌ مَعاشِرَالنّاسِ، ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ الله یَعْلَمُ کُلَّ صَوْتٍ وَ خافِیَةَ کُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدی فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها)، وَمَنْ بایَعَ فَإِنَّما یُبایِعُ الله، (یَدُالله فَوْقَ أَیْدیهِمْ). مَعاشِرَالنّاسِ، فَبایِعُوا الله وَ بایِعُونی وَبایِعُوا عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَالْأَئِمَّةَ (مِنْهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ) کَلِمَةً باقِیَةً. 👈 ما را به فرمان خدا پند دادی درباره ی علی امیرالمؤمنین و امامان از نسل خود و او، که حسن و حسین و آنان که خداوند پس از آنان برپا کرده است. پس عهد و پیمان از ما گرفته شد از دل و جان و زبان و روح و دستانمان. هر کس توانست با دست وگرنه با زبان پیمان بست. و هرگز پیمانمان را دگرگون نخواهیم کرد و خداوند از ما شکست عهد نبیند. و نیز فرمان تو را به نزدیک و دور از فرزندان و خویشان خود خواهیم رسانید و خداوند را بر آن گواه خواهیم گرفت. و هر آینه خداوند بر گواهی کافی است و تو نیز بر ما گواه باش.» 👈هان مردمان! چه می گویید؟ همانا خداوند هر صدایی را می شنود و آن را که از دل ها می گذرد می داند. «هر آن کس هدایت پذیرفت، به خیر خویش پذیرفته. و آن که گمراه شد، به زیان خود رفته.» و هر کس بیعت کند، هر آینه با خداوند پیمان بسته؛ که «دست خدا بالی دستان آن هاست.» هان مردمان! اینک با خداوند بیعت کنید و با من پیمان بندید و با علی امیرالمؤمنین و حسن و حسین و امامان پس از آنان از نسل آنان که نشانه ی پایدارند در دنیا و آخرت. 💐یُهْلِکُ الله مَنْ غَدَرَ وَ یَرْحَمُ مَنْ وَ فی، (وَ مَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ الله فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً). مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا الَّذی قُلْتُ لَکُمْ وَسَلِّمُوا عَلی عَلی بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ، وَقُولُوا: (سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ)، وَ قُولوا: (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِی لَوْلا أَنْ هَدانَا الله) الآیة.(آیه 43سوره ی مبارکه ی اعراف) مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلی بْنِ أَبی طالِبٍ عِنْدَالله عَزَّوَجَلَّ - وَ قَدْ أَنْزَلَهافِی الْقُرْآنِ - أَکْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِیَها فی مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاَکُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ. مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ یُطِعِ الله وَ رَسُولَهُ وَ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَةَ الَّذینَ ذَکرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظیماً. 👈خداوند مکّاران را تباه می کند و به باوفایان مهر می ورزد. «هر که پیمان شکند» جز این نیست که به زیان خود گام برداشته، و هر که بر عهدی که با خدا بسته پابرجا ماند، به زودی خدا او را پاداش بزرگی خواهد داد.» هان مردمان! آن چه بر شما برگفتم بگویید و به علی با لقب امیرالمؤمنین سلام کنید و بگویید: «شنیدیم و فرمان می بریم پروردگارا، آمرزشت خواهیم و بازگشت به سوی تو است.» و نیز بگویید: «تمام سپاس و ستایش خدایی راست که ما را به این راهنمایی فرمود وگرنه راه نمی یافتیم» - تا آخر آیه.(آیه 43سوره ی مبارکه ی اعراف) 🇮🇷🇵🇸 ☫سیاست دشمنان مهدویت @syasatmahdaviyat 🌴🕊🥀🕯🥀🕊️🌴
چه عملی ما را نجات میدهد ۱۴(2)_1_1.mp3
زمان: حجم: 8.82M
🌾 عظمت دل مومن🍃🌸 ‌‎‌‌࿐჻ᭂ⸙🍃🌸🍃⸙჻ᭂ࿐ 🇵🇸🇮🇷 ☫سیاست دشمنان مهدویت @syasatmahdaviyat 🌴🕊🥀🕯🥀🕊️🌴
@zekrroozane ذڪرروزانہ14.mp3
زمان: حجم: 6.48M
📚 مجموعه 30 قسمتی "هیچکس به من نگفت...!" 📝 4⃣1⃣ 🎙 به کلام : مصطفی صالحی 🎼 تنظیم: بابک رحیمی 📕 برگرفته از کتاب ((هیچکس به من نگفت)) نوشته حسن محمودی = ✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧ 🌷اَلٰا بِذِكْرِٱللّٰـهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ ‌‎‌‌࿐჻ᭂ⸙🍃🌸🍃⸙჻ᭂ࿐ 🇵🇸🇮🇷 ☫سیاست دشمنان مهدویت @syasatmahdaviyat 🌴🕊🥀🕯🥀🕊️🌴
آشتی با امام عصر 14.mp3
زمان: حجم: 20.64M
. 📚 مجموعه شنیدنی: «آشتی با امام عصر(عج)» 👈🎧 : « دعا برای تعجیل فرج » ✍🏻برگرفته از کتاب: دکتر علی هراتیان 🎙 به کلام و تنظیم : = ✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧ 🌷اَلٰا بِذِكْرِٱللّٰـهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ ‌‎‌‌࿐჻ᭂ⸙🍃🌸🍃⸙჻ᭂ࿐ 🇵🇸🇮🇷 ☫سیاست دشمنان مهدویت @syasatmahdaviyat 🌴🕊🥀🕯🥀🕊️🌴
به سوی نور14.mp3
زمان: حجم: 15.57M
📚 مجله صوتی شنیدنی: «به سوی نور» 👈🎧 14 🎙 به کلام و تنظیم : (مدیرکانال) دهید که صدقه ای است جاریه! دهید، به امید التیام داغی که از غربت بر دل امام است😔 ‌‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‎‌‌࿐჻ᭂ⸙🍃🌸🍃⸙჻ᭂ࿐ 🇵🇸🇮🇷 ☫سیاست دشمنان مهدویت @syasatmahdaviyat 🌴🕊🥀🕯🥀🕊️🌴
🎬: بالاخره گروه استقبال از ولیعهد ایران به خارج از شهر آمد و ناصرالدین میرزا با جلال و شکوهی بسیار وارد شهر شد ایلماه با نگاهی سرشار از تعجب همه جا را زیر نظر داشت، وقتی جلوی دروازه بزرگ تهران رسیدند، زیر لب سوت ریزی کشید و غرق عظمتش شد، وارد شهر شدند، صدای برخورد سم اسب با سنگفرش زمین، آهنگی زیبا در گوش ایلماه بوجود می آورد. او که تا به حال پایش را از کهنمو بیرون نگذاشته بود، اینک با دیدن تهران و مردمش، مردمی که از همه طیف در آن بود، غرق دید زدن اطراف شده بود. ناصر میرزا که در کنار مهدی قلی بیگ و عباس میرزا اسب می راند، تمام حواسش در پی ایلماه بود و کاملا می دید که این دخترک جسور چگونه از دیدن این شهر غرق شگفتی شده است. مردم کوچه و بازار با دیدن کاروان شاهی، راه را باز کرده بودند و به داخل حجره ها هجوم برده بودند و هر کدام از پشت شیشه، ولیعهد جوانشان را می دیدند و در گوش هم پچ پچ می کردند. کاروان از شهر گذشت و به ورودی قصر رسید، دروازه قصر با پارچه های نواری شکل رنگ رنگی تزئین شده بود و با ورود ناصر میرزا شیپورهای دو طرف دروازه که داخل برجکهای ورودی قصر بودند به صدا در آمدند. ایلماه هنوز عجایب شهر را هضم نکرده بود که با عظمت قصر روبه رو شد و احساس می کرد روح او هم چنین عظمتی می خواهد و آرزو می کرد کاش او در قصر می بود، او هنوز از خطرات این قصر مرموز چیزی ندیده بود و گمان می کرد که مردم قصر هم دلی زیبا و بزرگ به زیبایی قصر دارند. جلوی ورودی قصر، کالسکه ای اعیانی که بر روی دیواره اش کنده کاری هایی از شیری شرزه شده بود، انتظار ولیعهد را می کشید. ناصر میرزا از اسب به زیر آمد و با احترامی زیاد سوار کالسکه شد و همانطور که از پله های کالسکه بالا می رفت، نگاهی به ایلماه کرد و اشاره نمود که با اسب در کنار کالسکه حرکت کند، ایلماه که وظایفش را خوب می دانست با تکبری که مخصوص خودش بود، سری تکان داد . کالسکه در جاده ای کم عرض و سنگ فرش که دو طرفش زمین های بزرگ چمن به چشم می خورد و ردیف درختان سر به فلک کشیده و سبز مانند دو خط موازی دو طرف جاده را پوشانده بودند، حرکت کرد و ایلماه هم به دنبالش و دیگر محافظان در پی ایلماه حرکت کردند، حالا همه محافظان فهمیده بودند که بهروز مورد اعتمادترین آدمی هست که ولیعهد به همراه دارد و نا خوداگاه بدون در نظر گرفتن سن کم این سرباز جوان، از او تبعیت می کردند. بالاخره به عمارت شاهانه رسیدند، ناصر میرزا از کالسکه پیاده شد و به همراه مهدی قلی بیک داخل تالار عمارت شد تا به پدرش، محمد شاه عرض احترام کند و تمام محافظین و سربازان و در کنارشان بهروز، جلوی درب عمارت شاهانه که محل اقامت شاه قاجر بود منتظر دستور بعدی ایستادند. جلوی عمارت حوض آبی بزرگ دایره مانند بود که با رنگ آبی رنگ گرفته بود و پر از آب بود و وسط حوض فواره ای به چشم می خورد که آب را به اطراف می پاشید و در اطراف این حوض گلدان هایی که هر کدام گلی زیبا از انواع رنگها داشتند جای گرفته بود. ایلماه نفسش را محکم به داخل کشید تا عطر گلها را که هوش از سرش پرانده بود به جان کشد ادامه دارد... ✏️به قلم:طاهره سادات حسینی 🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺
داستان ظهور14.mp3
زمان: حجم: 7.27M
📚 مجموعه زیبای"داستان ظهور" 📝 14: آنچه در این قسمت می شنوید: «آنانی که بار دیگر زنده شده اند!» 🎙 به کلام و تنظیم: مصطفی صالحی(مدیرکانال) = صدقه جاریه، به عشق امام، برای رضایت امام ‌‎‌‌࿐჻ᭂ⸙🍃🌸🍃⸙჻ᭂ࿐ 🇵🇸🇮🇷 ☫سیاست دشمنان مهدویت @syasatmahdaviyat 🌴🕊🌷🕯🌷🕊️🌴
کانال سیاست دشمنان مهدویت
#قسمت_سیزدهم #ویشکا_۱ ساعت هشت شب وردشاد پنج بار تماس گرفته بود من گوشیم روے حالت سڪوت بود و متوجه
نگاهے را به ساعت مچے ڪردم یڪ ربع به چهار را نشان مے داد زمان زیادے نداشتم مسافت دانشگاه تا پایگاه زیاد بود پگاه نگاهے به من ڪرد ویشڪا چے شده چقدر آشفته هستے ؟ ساعت چهار و نیم قرار دارم، پگاه : با چه ڪسے ؟ با یڪے از دوستان تازه آشنا شدم پگاه شروع ڪرد به شوخے پگاه حالا دیگر ما دوستت نیستم رفتے دوست جدید پیداڪرد نگین لبخندے زد و چیزے نگفت باعجله خداحافظے ڪردم ، از دانشگاه خارج شدم به سمت ایستگاه اتوبوس رفتم پنج دقیقه بعد اتوبوس در ایستگاه توقف ڪرد سوار اتوبوس شدم در سمت راست اتوبوس ڪنار یڪ دختر نوجوان نسشتم،دختر نگاهے به من ڪرد و با اشاره مرا متوجه ڪرد ڪه موهایم بیرون آمده روسرے را مرتب ڪردم و در فڪر فرو رفتم بعد از بیست دقیقه در ایستگاه پیاده شدم و سوار اتوبوس دیگرے شدم تا به پایگاه بروم ،اتوبوس دوم خیلے شلوغ بود ڪنار درب اتوبوس ایستاده بودم و با دست راست میله ے ڪنار در را گرفتم گوشیم زنگ خورد نرگس پشت خط بود سلام عزیزم ڪجایے سلام نرگس جون شرمنده ڪلاس هاے دانشگاه طول ڪشید تا ده دقیقه دیگر پایگاه میرسم. باشه عزیزم انشاءالله تماس را قطع ڪردم دستانم عرق ڪرده بود و در وجودم گرماے زیادے احساس مے کردم در دلم آشوب بود چون نمے دانستم باید چه سوالاتے را از حاج آقا بپرسم اتوبوس در ایستگاه توقف ڪرد پیاده شدم از ایستگاه تا پایگاه مسافت زیادے نبود وارد پایگاه شدم برخلاف هفته ے پیش پایگاه خلوت بود و برنامه شروع نشده بود نرگس جلو آمد. سلام عزیزم سلام نرگس جون ببخشید دیر شد به سمت سالن رفتم به حاج آقا سلام ڪردم بعد از دریافت جواب سلام روبروے حاج آقا نشستم حاج آقا در خدمتتان هستم. ماجرا از جایے شروع مے شود یڪ شب من با خانواده بحث داشتم ڪه نمے خواهم در مهمانے شرڪت ڪنم و از خانه بیرون رفتم و درگیر مزاحمت خیابانے شدم بعد همسر نرگس با آن دو نفر برخورد ڪردند و من با نرگس آشنا شدم به تدریج طرز پوششم تغییر ڪرد و باعث اعتراض خانواده و دوستان شد اما خودم احساس آرامش بیشتر دارم اما دوست دارم دلایل زیاد تری در مورد حجاب بدانم. حاج آقا با دقت به صحبت هاے من گوش داد. حاج آقا: در این جا چند دلیل مطرح مے شود 1- سلامت جسمے دلیل بیشتر بیمارے هاے جسمے بخاطر وجود اضطراب است در زمینه حجاب اضطراب ناشے در پوشش و عدم آرامش ڪافے سبب مےشود. 2- زمینه سازے رشد علمے وقتے فڪر ما اسیر لباس پوشیدن و آرایش هاے مختلف باشد و نوع رفتارے ڪه در مقابل نامحرم داریم باعث مے شود هیجان و اشتیاق ما نسبت به زمینه هاے علمے و فعالیت هاے آموزشے ڪمرنگ شود. 3- ارزش والای زن در اسلام و جامعه ے اسلامی یڪ خانم مسلمان ارزش زیادے در جامعه دارد ڪه بخواهد خود را با پوشش نامناسب براے دیگران عرضه ڪند. این ڪار باعث مے شود،شخصیت او پایین بیاید چون هر چیز با ارزش پوشیده است مانند یڪ ڪادو ڪه براے تقدیم به دوست ڪاغذ ڪادو مےپیچیم صحبت هاے حاج آقا را با دقت گوش دادم و به فڪر فرو رفتم دلایل بسیار جالبے بود بخصوص در ارزش بالاے خانم در جامعه ..... نویسنده :تمنا❤️😍 ❖═▩ஜ••🍃🌸🍃••ஜ▩═❖        🌷 اَلٰا بِـذِڪْرِٱݪلّٰـهِ تَـطْـمَـئِـنُّ ٱلْـقُـلُـوبُ
در دلم آشوبی ایجاد شده بود ، انگار دو گروه در حال لشگرکشی بودند نگاهی به ساعت دیواری کردم درست ساعت یازده صبح بود ،که گوشی همراهم زنگ خورد . به طرف گوشی رفتم شماره ی ناشناسی را روی صفحه ی آن نشان می داد . سلام بفرمائید سلام خانم دهقان وقت تون بخیر متشکرم از کلانتری 12خدمتتان تماس می گیرم شما باید امروز ساعت 13 کلانتری تشریف بیاورید . در چه موضوعی؟! شما تشریف بیاورید ، خدمتتان عرض می کنیم تماس را قطع کردم نگاهی به اطراف کردم خانه ما انگار بمب ترکانده بودند یک ساعتی فرصت داشتم تا خانه را مرتب کنم و بعد به کلانتری بروم ساعت 12:15 از خانه به سمت کلانتری خارج شدم می دانستم اگر ماشین را ببرم جای پارک مناسبی پیدا نمی کنم به همین دلیل تا سر خیابان پیاده رفتم و با سوار شدن یک خط اتوبوس خودم را به کلانتری رساندم نگاهی به اطراف کردم فضای کلانتری مثل هفته ی قبل بود دیوار های کرم رنگ با صندلی های فلزی که ناگهان چشمم به نرگس افتاد کنارش رفتم سلام نرگس جانم سلام ...😐 چی شده اتفاقی افتاده ویشکا خانم ماجرا ها را باید از شما شنید من برای چی ؟! درست زمانی که نرگس دهانش را باز کرد جمله ای بگوید سروان احمدی از اتاقش بیرون آمد و ما را صدا کرد خانم دهقان و خانم صالحی تشریف بیاورید هر دو به طرف اتاق سروان احمدی رفتیم وارد اتاق شدیم که ناگهان دلم ریزش کرد شایان در حالی که روی صندلی مشکی رنگ در سمت چپ اتاق نشسته بود در حالی که دستانش با دستبند فلزی بسته بود نگاهی به من کرد ویشکا جانم آمدی مات مبهوت مانده بودم چه بگویم وضعیت خیلی سختی بود عرق سردی بر پیشانی ام نشست دستم رو بالا بردم تا آن را پاک کنم که صدای سروان احمدی مرا متوجه خودش کرد خانم صالحی مثل این که حال شما خوب نیست نرگس در حالی که تقلا می کرد حالش را خوب نشان بدهد نه خوبم بفرمائید آقای مقدم و دو نفر دیگر متهم ردیف اول به قتل شهید ناظری هستند ما باز جویی ها را انجام می دهیم شما منتظر روز دادگاه باشید نرگس در حالی که زیر لب چیزی گفت از اتاق بیرون رفت شایان تقلا می کرد، ویشکا بگو کار من نیست ویشکا جان تو که ... سروان احمدی با صدای بلندی خانم دهقان شما بیرون تشریف داشته باشید. از اتاق خارج شدن نرگس در حالی که دستانش را دور سرش حلقه کرده بود، شروع به اشک ریختن کرد... نویسنده :تمنا🌹🍃 ‌‎‌‌࿐჻ᭂ⸙🍃🌸🍃⸙჻ᭂ࿐ 🇵🇸🇮🇷 ☫سیاست دشمنان مهدویت @syasatmahdaviyat 🌴🕊🌷🕯🌷🕊️🌴
@zekrroozane ذڪرروزانہpart14_salam bar ebrahim.mp3
زمان: حجم: 12.14M
🎧 کتاب«سلام بر ابراهیم جلد ۲» ‌‎‌‌࿐჻ᭂ⸙🍃💔🍃⸙჻ᭂ࿐ 🇵🇸🇮🇷 ☫سیاست دشمنان مهدویت @syasatmahdaviyat 🌴🕊🌷🕯🌷🕊️🌴
عقربه های ساعت به کندی حرکت می کرد ،چشمانم روی ساعت قفل شده بود همه ی وجودم عرق کرده بود قفسه ی سینه ی محمد رضا به سختی بالا و پایین می رفت لبانش خشک شده بود از محل زخمش چرک و خون بیرون می آمد اعظم خانم مرتب در خانه راه می رفت با تسبیح مشغول ذکر گفتن بود هر چه زمان می گذشت دلشوره من بیشتر می شد کنار محمد رضا رفتم با دستمال مرهمش را تعویض کردم محمد رضا در حالت خواب و بیداری شروع به گفتن چند کلمه کرد. صدایش ضعیف بود به سختی می توانستم متوجه بشوم دو ساعت بعد در خانه به صدا در آمد من و اعظم خانم به سمت در دویدیم اعظم خانم زمانی که خانم پرستار را دید بسیار خوشحال شد ، خوشحالی او با داروهای در دستش دو چندان شد. خانم پرستار درنگی نکرد خودش را بر بستر محمد رضا رساند دارو های مورد نیاز را به او داد اجازه داد تا کمی استراحت کند طیبه خانم شما خیلی خسته شدید بهتر هست بروید کمی استراحت کنید خانم پرستار به سمت اتاق رفت من هم در کنار محمد رضا نشستم تا مراقب او باشم. نویسنده:تمنا🥺♥️ ‌‎‌‌࿐჻ᭂ⸙🍃🌸🍃⸙჻ᭂ࿐ 🇵🇸🇮🇷 ☫سیاست دشمنان مهدویت @syasatmahdaviyat 🌴🕊🥀🕯🥀🕊️🌴
جلوی درب خانه ماشین را پارک کردم طلوع پیاده شد ،بعد از زدن قفل فرمان وارد خانه شدم. سلام کردم طلوع در حالی که سکوت کرده بود از راه پله‌ها بالا رفت مامان نگاهی به من کرد دیر کردی طنین ؟! آهی کشیدم مسیر شلوغ بود، تا رفتم دنبال طلوع زمان برد. به سمت بابا رفتم که روی کاناپه دراز کشیده بود. سلام بابا جان بابا نگاهی به من کرد، سلام ماشین چطور هست؟ گره ای در ابروهایم انداختم دستم را به سمت او بردم بفرمایید این هم ماشین شما ،سالم هست بابا سوئیچ را روی میز گذاشت تشکر کرد. به سمت پله‌ها رفتم موقع بالا رفتن از پله‌ها احساس کردم پاهای من نمی‌تواند مرا تا بالا یاری کند. عرق سردی وجودم را گرفت، تمام توانم را جمع کردم، تا به سمت اتاق بروم با وارد شدن به اتاق و دیدن صحنه آشفته آن حالم بدتر شد روی تخت نشستم ، ضعف پا اذیتم می‌کرد، چند دقیقه‌ای نفس نفس زدم کمی که بهتر شدم . شروع به جمع کردن اتاق کردم درگیری ذهن سست شدن پا نمی‌توانست علائم خوبی باشد با این کار ذهن خود را از افکار منفی دور کردم. بعد از مرتب کردن اتاق لپ‌تاپ را برداشتم و شروع به جستجو کردم چرا از نظر اسلام حجاب توصیه شده است؟ علت پوشش اجباری در محیط دانشگاه چیست؟ چند صفحه‌ای جلوی روی من باز شد. چشم من به جمله ی جالبی خورد ،ایجاد آرامش خانم در جامعه و دانشگاه تمرکز بیشتر در محیط‌های آموزشی و احترام به حقوق زنان از عوامل مهم حجاب در جامعه هست . البته نه فقط طبق ماده قانون اساسی حجاب کامل در جامعه الزامی است و رعایت نکردن آن ممنوع می‌باشد، از لپ‌تاپ کمی فاصله گرفتم و سرم را به دیوار تکیه دادم. بارها و بارها دیدم دختران محجبه‌ای که با آرامش در خیابان قدم می‌گذارند و پسران اوباش با آنها کاری ندارد. شاید آرامش واقعی را بتوان در پوشش آنها پیدا کرد یا حداقل اینکه برای ورود به دانشگاه به مشکل نخوریم. نویسنده :تمنا😍👌🏻 .