eitaa logo
سیدِ موسوی
8.3هزار دنبال‌کننده
527 عکس
174 ویدیو
13 فایل
🔴با منطق و پژوهش از انقلاب اسلامی دفاع کنیم | دکترا مدیریت رسانه یا اله العاصین💚 ارتباط با من: @Seyedra_315
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از Z
سلام به شما وتمام کسانیکه تو اینکار سهیم بودم یه مقدار از پول رت نیت راه خیر کردم
امروز قسمت بعدی رمان میاد:)))
Mahdie MohammadiKahkeshane Nisti.EP21.mp3
زمان: حجم: 15.2M
📍پادکست کتاب "زندگینامه آیت‌الله قاضی" انتشار از کانال درهم
⭕️ ثبت امضا در کارزار برگزاری دادگاه علنی پرونده کرسنت و انتشار صورت جلسات دادگاه 🔹با توجه به اهمیت موضوع مبارزه با فساد و روشنگری برای افکار عمومی از قوه قضاییه تقاضا می‌شود جلسات باقی مانده از دادگاه کرسنت را علنی برگزار کند یا صورت جلسات دادگاه های برگزار شده را در اختیار رسانه ها قرار دهد. 🔴امضاء و حمایت بفرمایید ! https://www.karzar.net/134964@jalili_saeed
Mahdie MohammadiKahkeshane Nisti.EP22.mp3
زمان: حجم: 17.5M
📍پادکست کتاب "زندگینامه آیت‌الله قاضی" انتشار از کانال درهم
سیدِ موسوی
#براندازمحب ساعت از نیمه ظهر گذشته بود، صدای اخبار تلویزیون حامد را بیدار کرد و به سختی تن خسته و ب
حامد از میان نیروهای پلیس گذشت و وارد دانشگاه شد حیاط دانشگاه پر شده بود از نفرت! از لانه‌کشتاری که به اسم بسیج در دانشگاه رخنه کرده تا تشکل‌های دیگری که همراستای بسیج به دنبال سرکوب آزادی و عدالت هستند اینطرف اما دانشجویانی مقاوم، صبور و البته خشن! از اینکه این افراد زیر بار زور و ستم نرفته بودند حامد غرق ذوق و شوق میشد؛ کجا باید این‌چنین افرادی را پیدا میکرد که انقدر بر حرف خود ثابت قدم میمانند و در مقابل رژیمی که با دین به مردم خیانت میکند بایستند؟ حامد اما با یک وجه مبارزه چندان موافق نبود آنهم خشونت نسبت به اموال عمومی بود؛ این اتفاقات جریان مبارزه را منحرف میکرد و میزان محبوبیت جنبش را در بین عامه مردم کم میکرد؛ تنها دلیل مخالفتش با خشونت همین بود، چون به دنبال شکار درون افکار عمومی بود تا اینکه بخواهد به زور، افراد را به این مسیر بیاورد. از جلوی مسجد دانشگاه عبور کرد و با نفرت افرادی که دین را به بازی گرفته بودند و افکارعمومی را فریب داده‌بودند از نظر گذراند؛ روی نیمکت دختر در ظاهر آرام ولی در باطن طوفانی خود را دید و به سمتش رفت. حامد: به! خانوم خانوما! میبینم که قصد کشتن یه نفر رو کردی، کیه این آدم بیشعور تا برم دمار از روزگارش دربیارم؟؟ ریحانه: همین الان جلوم وایستاده! حامد: غلط کرد این آدم بیشعور! ریحانه: خب دیگه بسه انقد به خودت بد و بیراه نگو خوشم نمیاد لحن سرد ریحانه غمگین بود اما انگار حامد، این سردی را قبلا نچشیده بود. با هم به سمت سینما بهمن حرکت کردند؛ صدای پیامک‌‌های متعدد گوشی ریحانه باعث شد ریحانه گوشی را خاموش کند حامد محتاطانه ریحانه را نگاه کرد و گفت: "کی بود؟ شاید کارش مهم بود". ریحانه با جمله " مهم نیست از بچه‌های دانشگاهه" به این قصه خاتمه داد؛ حامد، سه سال بود ریحانه را روز و شب میدید و این صدای مضطرب ریحانه را میشناخت اما به حساب ناراحتی از اوضاع امنیتی گذاشت؛ صدای مضطربی که ناشی از اتفاقات دیگری بود..
اینم قسمت جدید رمانمون😍