eitaa logo
سیدابراهیم(شهیدصدرزاده)
766 دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
1.9هزار ویدیو
73 فایل
🔴کانال رسمی دانشجوی شهید مدافع حریم اسلام #مصطفی_صدرزاده با نام جهادی #سید_ابراهیم #خادمین_کانال مدیرت کانال @Hazrat213 انتقاد و پیشنهاد @b_i_g_h_a_r_a_r
مشاهده در ایتا
دانلود
🌙هلال ماه رمضان🌙 🌙هلال ماه رمضان رخ نمود بی آن که هلال رخت رخی بنماید. 🌙باز هم رمضان دیگری آمد و تو نیامدی من فقط به امشبی نگاه می‌کنم که هلال را دیدم و تو را ندیدم امّا آرزوی این که شاید سحر بیاید و تو هم بیایی را از دلم بیرون نمی‌کنم. نه این که می‌شود بیرون کرد ولی من بنایش را ندارم اصلاً این آرزوها بیرون کردنی نیستند مگر می‌شود بدون این آرزوها زندگی کرد؟ 🌙من در این خیال امشب را می‌خوابم که وقتی بیدار شدم وضو بسازم و سر به شانۀ تو دعای سحر بخوانم یا نه، سکوت کنم و سر به شانه‌ات دعای سحر را از زبان تو نوش جان کنم. 🌙آقا! دعای سحر را که خواندی خودم سفره پهن می‌کنم برایت ما فردا سحر با هم سحری می‌خوریم. هر چه میل داری برای سحر بگو آماده کنم و بخوابم. 🌙نماز صبح اولین روز ماه رمضان را پشت سر تو اقامه خواهم کرد. بعد از نماز هم اوّلین یا علی و یا عظیم را همراه تو زمزمه می‌کنم و به اللهم ادخل علی اهل القبور السرور تو آمین می‌گویم. 🌙دعای روز اوّل را که خواندی رحل قرآن برایت می‌آورم و قرآن خودم را در برابرت می‌گذارم. تو که قرآن بخوانی من فقط گوش می‌کنم. گوش که کردم مست می‌شوم این مستی که روزه را باطل نمی‌کند آقا! ‌می‌کند؟ 🌙من رفتم با همین آرزو بخوابم و شب را سحر کنم. 🌙شبت بخیر تنها آرزوی من! @syed213
🍃حضرت بت شکن من از امتحان با ولایت تو ترس دارم. چون در دورانی که پیشت نبوده‌ام، «منَ»م بزرگ شده، بزرگ‌تر از آنی که به این راحتی زیر بار فرمان تو برود. هیچ وقت باور نمی‌کردم روزی برسد که تو را یکی و خودم را یکی بدانم، دانسته‌هایم را در برابر فرمان تو چیزی به شمار بیاورم و در هنگام مواجهه با فرمان تو اهل حساب و کتاب شوم. حواسم به «منَ»م نبود. بزرگ شد و حالا دیگر از پسش بر نمی‌آیم. من در برابر تو باید نادان محض باشم، خودم را هیچ بشمارم؛ ولی حال و روزم خراب‌تر از این حرف‌هاست. «من» اگر بزرگ شد، به این راحتی هیچ نمی‌شود و تنها کسانی از امتحان ولایت تو سربلند بیرون می‌آیند که در برابرت هیچ شده باشند. وقتی به این منِ بزرگ شده فکر می‌کنم، چه قدر می‌ترسم از این که همین روزها تو بیایی و من در میان معرکۀ امتحان قرار بگیرم. آقا! تو که وارث ابراهیم بت‌شکنی، تبرت را در دست بگیر و همین حالا بُت «من» را بشکن. التماس می‌کنم به تأخیر نینداز! شبت بخیر حضرت بت شکن!
🍃امام خوبی ها امشب اگر چه یک شب پاییزی است ولی باید خوش‌حال بود دل‌گرفتگی، ممنوع. امشب سالروز به تن کردن ردای امامت از سوی خدا بر قامت رعنای توست. دوست دارم امشب دل گرفته نباشم ولی چه کار کنم که نمی‌توانم. وقتی به یاد امام بودن تو می‌افتم سراپا وجد می‌شوم و شوق. دوست دارم صبح تا شام و شب تا خود صبح هلهلۀ شادی سر بدهم. نعم المولی را که می‌گویم از ته دل می‌گویم. چه کسی مولایی چون تو دارد که من غبطه بخورم به حال او؟ من بهترین مولای عالم را دارم: امام خوبی‌ها معنای همۀ خوبی‌ها ریشۀ همۀ‌خوبی‌ها مقصد همۀ‌ خوبی‌ها. آری کسی که امامی چون تو دارد همۀ وجودش باید نشاط باشد و شادابی ولی واژۀ امام همیشه مرا به یاد واژۀ دیگری می‌اندازد که اجازه نمی‌دهد سراپا شوق بمانم. اگر می‌شد لحظه‌ای این دو واژه را دور از هم خیال کنم شاید می‌شد کمی شیرینی امامی چون تو داشتن را بچشم ولی چه کار کنم که این واژه از هم جدا نمی‌شوند. همین که نام امام می‌آید هنوز تمام نشده واژۀ مأموم به دنبالش می‌‌آید. من خوش‌حالم که تو امام من هستی ولی آیا تو خوش‌حالی که من مأموم تو هستم؟ من یقین دارم که تو امام من هستی ولی تو مرا مأموم خویش می‌دانی؟ تو بهترین امامی آیا من بهترین مأموم هستم؟ قبول داری غمی که پاسخ این سؤال‌ها روانۀ دلم می‌کند شیرینی نشاط امام بودن تو را به کامم کمی تلخ می‌کند؟! بهترین امام باید بهترین مأموم‌ها را داشته باشد وقتی که ندارد باید غریب و تنها پشت پردۀ غیبت بماند. کاش زودتر از این‌ها بهترین مأموم می‌شدیم تا تو زودتر بیایی! شبت بخیر امام خوبی‌ها!
🍃راز نشاط و سرزندگی گفتی از مردم کنار نکشم، گفتم چشم. گفتی با آنها هم‌سخن بشوم، گفتم چشم. گفتی مدارا با آنها شرط عقل است، گفتم چشم. گفتی طعنه‌هایش را بشنو و دندان روی جگر بگذار، گفتم چشم. ولی آقای من! بگذار من هم بگویم جز وقتی که با تو همدم می‌شوم و با تو سخن می‌گویم و از تو حرف می‌زنم، احساس مفید بودن نمی‌کنم. با مردم بودن ریاضت است که به خاطر تو تاب می‌آورم، در حال و هوای تو بودن و با تو هم‌نفس شدن، طرب است و مستی که به زندگی معنا می‌بخشد. آن ریاضت بدون این مستی، زندگی را تیره و تار می‌کند. گاهی که احساس می‌کنم دیگر تاب با مردم ندارم، حس التماسم به تو افزون می‌شود که لحظه‌ای مرا به نزد خویش بخوانی تا با تنفس بازدم تو مستی کنم و باز هم ریاضت با مردم بودن را تاب بیاورم. امشب یک لحظه مرا پیش خود بخوان! شبت بخیر راز نشاط و سرزندگی!
🍃 مرد غریب ندیدنت غصه‌ای است برای خودش. نشنیدن صدایت غصه‌ای دیگر؛ امّا این غصه‌ها هیچ کدام به اندازۀ غصّه خوردن تو از دست ما نابودمان نمی‌کند. می‌خواهی تو را نبینیم؟ باشد حرفی نیست. لایق شنیدن صدایت نیستیم؟ باشد قبول. امّا تو را به زمین و آسمان قسم می‌دهم که غصۀ ما را نخور آقا! شبت بخیر مرد غریب!
سیدابراهیم(شهیدصدرزاده)
امام زمان(عج) پدر امت امام رضا علیه السّلام  در معرّفی امام فرموده اند: «الامام… الوالد الشفیق… و
....!!! من روی دل مهربان تو حساب باز کرده‌ام! با این حساب و کتاب، دل بسته‌ام به قلّه‌هایی که برای رسیدن به آنها کاری نکرده‌ام. خیالم را تا اندازه‌ای آسوده کرده‌ام از چوب‌هایی که شاید به خاطر خطاهایم بخورم! من روی دل مهربان تو حساب باز کرده‌ام! هر وقت گناهی می‌کنم و دلم هوای برگشتن می‌کند، به خودم دلداری می‌دهم که اگر چه شمارۀ رفتن‌ها و برگشتن‌هایم از دستم خارج شده؛ امّا به سوی کسی دارم بر می‌گردم که هر بار برگشتنم را بار اول بازگشت به حساب می‌آورد. من روی دل مهربان تو حساب باز کرده‌ام! خیلی که شیطان بخواهد مرا با تیغ یأس، از رسیدن به تو ناامید کند، دل مهربانت را به یاد می‌آورم و آرام می‌شوم. روزی که بفهمم نمی‌شود روی دل مهربانت حساب باز کنم، می‌شود روز آخر زندگی. من از این روز آخرها هراس دارم. کاش زودتر آدم می‌شدم تا زندگی‌ام امتداد پیدا می‌کرد تا بهشت. شبت بخیر پدرِ من!
سیدابراهیم(شهیدصدرزاده)
امام زمان(عج) پدر امت امام رضا علیه السّلام  در معرّفی امام فرموده اند: «الامام… الوالد الشفیق… و
ميدانم که گاهی خودت دستی به روى قلبم می‌کشی تا تنگ بودن دنیا را خوب بفهمم. قدر این فرصت‌ها را خوب می‌دانم. اگر حسِ گاه به گاهِ من به زندان بودن دنیا نباشد، همۀ وجودم در باتلاق خطرناکش فرو می‌رود. «دنیا برای ماندن نیست» همیشه برایم یک شعار بود؛ ولی وقتی تو دستی به روی قلبم می‌کشی، می‌شود حقیقتی که با سلّول‌های بدنم درکش می‌کنم. چه قدر خوبی و چه اندازه مهربان که نمی‌گذاری دنیا را مقصد خویش کنم. دنیا وقتی که مقصد می‌شود، بی‌رحم می‌شود؛ بی‌رحم‌تر از آنی که در خیال بگنجد. دنیایِ مقصد شده، کاری می‌کند که آدم حتّی دستش به روی فاطمه بلند شود. دنیایی که مقصد می‌شود، کاری می‌کند که آدم فاطمه را بکشد. چه قدر این دنیا تهوّع‌آور است. میگویند امشب شب آرزوهاست،اما شنیده ام برای رسیدن به تو باید از آرزوها گذشت! مگر اینکه تمام آرزوفقط توباشی! می‌دانم که خودت حواست هست؛ ولی دوست دارم التماس کنم و بگویم هر چه قدر هم که بد شدم، دست کشیدن به روی قلبم را رها نکن.میخواهم در این شب تمام رغبت و آرزویم رسیدن به توباشد... شبت بخیر ای آینه تمام نمای خدا...! .
سیدابراهیم(شهیدصدرزاده)
امام زمان(عج) پدر امت امام رضا علیه السّلام  در معرّفی امام فرموده اند: «الامام… الوالد الشفیق… و
... تو که مرا خوب میشناسی، حتّی بهتر از خودم! بگو چه کار کنم تا باری از دوش تو برداشته شود؟! به اندازۀ سنگینی یک ذره‌ غباری اگر از بار تو را سبک کنم، برای همیشۀ زندگی‌ام کافی است. خدا ما را در قیامت به اندازۀ بارهایی که از روی دوش تو برداشته‌ایم بالا میبرد. کسی که بار دوش تو بوده، حال خوبی ندارد. خب من منتظرم. بگو چه کار کنم. اگر وجودم بار دوش توست و کاری از دستم بر نمی‌آید، آیا معنایی برای زندگی می‌ماند؟ پس شاید مُردنم باری از روی دوش تو بردارد! اصلا تو بگو بمیر... می‌میرم. شبت بخیر همۀ زندگی ام! .
سیدابراهیم(شهیدصدرزاده)
امام زمان(عج) پدر امت امام رضا علیه السّلام  در معرّفی امام فرموده اند: «الامام… الوالد الشفیق… و
یک جمعۀ دیگر گذشت و باز هم نیامدی. خوش به حال کسانی که چشمشان به راه بود. آنها از نیامدنت غمگین‌اند؛ ولی از انتظارشان خوش‌حالند. وای به حال کسانی که این جمعه را هم مثل جمعه‌های دیگر پشت سر گذاشتند و حس انتظارشان زنده نشد. انتظار یک مقام است و رسیدن به آن کار هر کسی نیست. ما شاید منتظر رفاهی باشیم که آمدنت به دست می‌آوریم شاید ناامنی امانمان را بریده باشد و در حسرت امنیت، چشم به راه آمدنت باشیم ولی کیست که منتظر خود تو باشد؟ یک جمعۀ دیگر گذشت و تو نیامدی. نگاه می‌کنم به خودم و می‌خواهم فرقی میان جمعۀ گذشته و این جمعه پیدا کنم هیچ فرقی پیدا نمی‌شود. یک هفتۀ دیگر از غیبت تو گذشت ولی من بی‌قرار آمدنت نبودم و بی‌قرار هم نشدم. جمعه‌های بی‌تفاوت یکی یکی می‌گذرند و من همچنان اندر خم کوچۀ انتظار مانده ام... آقاجان من روسیاهم ...خودت مرا بخر... تا در صف منتظرانت قرار گیرم وگرنه عاقبت بخیر نخواهم شد...💔 .
... ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا فکر هر روز و شبم این است: اگر در قیامت و موعد حساب از من پرسیدند چه عذری دارم برای کوتاهی در مسیر عشق تو، چه پاسخی دارم؟! اصلا قیامت به کنار، آیا امروز برای خودم و وجدانی که هنوز نفس می‌کشد، پاسخی در خور دارم؟ هر چه از سوی تو به من رسیده، نیکی بوده و خیر و هر چه از من به تو رسیده، شر بوده و بدی، مگر می‌شود برای این همه کوتاهی در برابر تو پاسخی یافت؟ می‌خواهم بگویم کمی از محبت‌هایت به من کم کن تا غلظت تقصیرهایم کمتر شود؛ ولی از این هم می‌ترسم. آب حیات من، هوای نفس کشیدنم، محبت‌های توست. مرا نجات بده از این همه کوتاهی! شبت بخیر یار باوفا!
🍃بهانۀ بودن شنیده‌ام که اگر حجت خدا روی زمین نباشد، زمین اهلش را فرو می‌برد. آفرین به معرفت زمین، مرحبا به عشقی که در دلش از تو دارد؛ اما آقا! به زمین از قول ما بگو تحمّل زمین، جز حضور حجت خدا هیچ دلیل دیگری ندارد. اگر تو نباشی، ما خودمان راهی پیدا خواهیم کرد تا زمین را ترک کنیم. زمینی که تو در آن نباشی، ارزش ماندن ندارد. ما با هر اندازه از بدی، دنیا را بدون تو در خیالمان هم تصور نمی‌کنیم. حتی خیالی این چنین، ذره‌ای آرام و قرار برایمان نمی‌گذارد. آقای خوبم! تو همیشه بهانۀ بودن ما هستی! شبت بخیر بهانۀ بودن!
🍃حقیقت اربعین از کدام راه می‌روی به سوی کربلا؟ در کدام یک از موکب‌ها استراحت می‌کنی؟ غذای کدام موکب را نوش جان می‌کنی؟ آقا! از دست کدام سقا آب می‌نوشی؟ راستی پای تو هم تاول می‌زند؟ تاول‌های پایت را چه کسی مرهم می‌گذارد؟ اگر مرا با خودت نمی‌بری، پاسخ این سؤال‌هایم را بده تا من هم از همان راهی بروم که تو می‌روی و در همان موکبی بیتوته کنم که تو بیتوته می‌کنی. جوابم را بده تا من نیز از همان غذایی بخورم که تو نوش جان می‌کنی. آقا من می‌خواهم از دستان سقایی آب بنوشم که تو از او آب گرفته‌ای و دستان کسی را که تاول پاهایت را مرهم گذاشته ببوسم. اربعین، اگر بوی تو را ندهد، با سفرهای دیگر فرقی نمی‌کند. عطر وجودت را در این اربعین به مشامم برسان. شبت بخیر حقیقت اربعین! @abbasivaladi