#کتاب_قرار_بی_قرار
#قسمت_پنجاه_و_هفت
#فصل_چهارم_کتاب
#مصطفی_آینهای_صیقلخورده
#از_زبان_برادر_بزرگوار_شهید
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌀 خوبی زمستان به برفبازیهای بعد از مدرسه بود و به تعطیلی مدارس.😊
🌀 هر روز با مصطفی و گاهی هم با مرتضی میرفتیم داخل زمین خالی پشت خانه برای برفبازی.
🌀 یک روز برمیگشتیم که از انتهای خرابه و پشت کانکسها صدای زوزه میآمد. کمی جلوتر که رفتیم ردِ خون روی برفها بود. زیر کانکس یک سگ بزرگ زخمی بود. مصطفی با دلسوزی گفت: «بیا بریمش خونه!» 🙏 گفتم: «سگ به این بزرگی رو روی سرمون جا بدیم؟»
🌀 تصمیم گرفتیم با بلوکهای کنار کانکس برایش یک چهاردیواری بسازیم و با گونی رویش را بپوشانیم.👏
🌀کارمان که تمام شد خواستیم برویم که دوباره صدای زوزه آمد. برگشتیم و دیدیم سگ تمام کرده است. 😔 مصطفی گفت: «داداش بیا بهش تنفس مصنوعی بده!» یکی زدم پس گردنش.😡
🌀 دوباره صدای زوزه آمد. خوب که گشتیم دیدیم زیر کانکس دو تا تولهسگ که هنوز حتی موهای بدنشان درنیامده، داشتند از سرما میلرزیدند.😔
🌀 از دیدن این صحنه اشک در چشمان مصطفی جمع شد 😢 و دوید داخل خرابه و با یک کارتن برگشت و با گریه گفت: «داداش بیا بذاریمشون اینجا ببریمشون خونه!»😭 وقتی حال بدش را دیدم دیگر چیزی نگفتم. جلوی در خانه که رسیدیم گفتم: «به مامان چی بگیم؟»⁉️ گفت: «هیچی، راستش رو!»
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🔴 ادامه دارد...
📚 منبع: کتاب قرار بی قرار _ مجموعه مدافعان حرم _ انتشارات روایت فتح
@syed213
سیدابراهیم(شهیدصدرزاده)
#خاطرات_رهبر_انقلاب #قسمت_پنجاه_و_شش ✨ به حقـانیت امـام و حمـایت خـدا از او اعتقـاد داشـتم در روز
#خاطرات_رهبر_انقلاب
#قسمت_پنجاه_و_هفت
✨ به حقانیت امام و حمایت خدا از او اعتقاد داشتم
...ادامه 👇🏻👇🏻👇🏻
گفتم خیلی خوب. کاغـذ را گرفتم، بردم خـدمت امام، جماران؛ گفتم: آقا! این آقایان فرماندهان ما هسـتند و ما دار و ندار نظامیمان دست اینهـاست. اینهـا این جوري میگوینـد؛ میگوینـد مـا هواپیماهـاي جنگیمـان تـا حـداکثر مثلاً پانزده شانزده روز دیگر دوام دارد و آخرین هواپیمایمان که هواپیماي سی۱۳۰ است و ترابري است، تا سـی روز و سـیوسه روز دیگر بیشتر دوام ندارد. بعدش، دیگر ما مطلقاً هواپیما نـداریم. امام نگاهی کردند، گفتند-حالا نقل به مضـمون میکنم، عین عبارت ایشان یادم نیست؛ ً احتمالا جائی عین عبارات ایشان را نوشـته باشم- این حرفها چیست! شـما بگوئید بروند بجنگند، خدا میرساند، درست میکند، هیچطور نمیشود. منطقاً حرف امام براي من قانع کننـده نبود؛ چون امام که متخصـص هواپیما نبود؛ اما به حقانیت امام و روشـنائی دل او و حمایت خدا از او اعتقاد داشـتم، میدانستم که خداي متعال اینمرد را براي یک کار بزرگ برانگیخته و او را وا نخواهد گذاشت. این را عقیده داشتم. لـذا دلم قرص شـد، آمـدم به اینها-حالا همان روز یا فردایش، یادم نیست -گفتم امام فرمودنـد که بروید همینها را هرچی میتوانید تعمیر کنیـد، درست کنید و اقدام کنید. همان هواپیماهاي اف ۵ و اف ۴ و اف۱۴ و اینهائی که قرار بود بعد از پنج شش روز بکلی از کـار بیفتـد، هنوز دارد تو نیرو هوائی ما کار میکنـد! بیست و نُه سال از سال ۵۹ میگـذرد، هنوز دارند کار میکنند! البته تعدادي از آنها توي جنگ آسـیب دیدنـد، ساقط شدنـد، تیر خوردنـد، بعضـیشان از رده خارج شدنـد، اما از این طرف هم در قبال این ریزش، رویشـی وجود داشت؛ مهندسـین ما در دسـتگاههاي ذيربط توانسـتند قطعات درست کننـد، خلأها را پر کنند و بعضـی از قطعات را علیرغم تحریم، به کوري چشم آن تحریم کنندهها، از راههائی وارد کنند و هواپیماها را سـرپا نگه دارند. علاوه بر اینها، از آنها یاد بگیرند و دو نوع هواپیماي جنگی خودشان بسازند. الان شما میدانید که در نیروي هوائی ما، دو نوع هواپیماي جنگی- البته عین آن هواپیماهـاي قبلیِ خود مـا نیست، امـا بالاخره از آنها اسـتفاده کردنـد. مهنـدس است دیگر، نگاه میکنـد به کاري، تجربه میانـدوزد، خودش طراحی میکنـد- دو کابینهي براي آموزش و یک کابینهي براي تهاجم نظامی، ساخته شـده. علاوه بر این که همانهائی هم که داشتیم، هنوز داریم و توي دسـتگاههاي ما هست. این، توکل به خـداست؛ این، صـدق وعدهي خداست. وقتی خداي متعال با تأکید فراوان و چنـد جانبه میفرمایـد: «و لینصـرّن الله من ینصـره»؛ بیگمان، بیتردید، حتماً و یقیناً خداي متعال نصـرت میکند، یاري میکند کسانی را که او را، یعنی دین او را یاري کننـد- وقتی خـدا این را میگویـد- من وشـما هم میدانیم که داریم از دین خـدا حمایت میکنیم، یاريِ دین خدا میکنیم. بنابراین، خاطر جمع باشـید که خدا نصـرت خواهدکرد.
🔺بیانات در دیدار اعضاي دفتر رهبري و سـپاه ۱۳۸۸/۵/۵
#خاطرات
#سید_علی_خامنهای
#حضرت_ماه
@syed213