eitaa logo
「 ایــھامـ」
1.9هزار دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
174 ویدیو
5 فایل
به حال خویش می‌خندیم می‌گرییم می‌میریم جهانِ رنج و اندوهیم ما، مایی که انسانیم _محدثه‌نبی‌حسینی [بانوی‌ایهام] ناشناسمون: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1m5tfo4&btn=ایهام حرفِ دل: @hrf_dl جهت تب و ضرورت: @Artist55
مشاهده در ایتا
دانلود
○ • امشب حتما حتما یادتون نره سری هست که نمیتونم باز کنم سوره واقعه+ سوره توحید+ هفت مرتبه ذکر یاالله هر چیزی کہ میخواهید بخواهد امشب اینے که میگم دیگه تڪرار نمیشه ها! کلاه سرتون میره یه سریه... منم دعا کنید. -استاد فاطمی‌نیا🌱 ᴛ_ɢʜᴀʟᴀᴍ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🖇💌 میگن دعا در حق دیگران مستجاب میشہ... امیدوارم امشب بهترین مقدرات براتون نوشته بشه(:✨ ما رو هم از دعای خیرتون محرم نکنید...
اینڪ شما و وحشت دنیای بی‌علی...💔
-بسم‌رب؏ـلے‌ . . :)"
یا قاضی الحوائج الطالبین(:♥ دعای روز بیست و یکم 𝓣_𝓰𝓱𝓪𝓵𝓪𝓶
「 ایــھامـ」
🖤 ○ • ○ • [آتش🔥] #پارت1 صداے اذان صبح در گوشش می‌پیچید. برای شروع نماز لحظہ شماری می کرد. در قل
🖤 ‌○ • ‌○ • مانند تشنه‌ای بود کہ فقط ریختن خون علی؏ سیرابش می‌ڪرد. در صف نماز پشت سرش ایستاد و تاسف‌ خورد بہ حال تمام ڪسانی که او مقتدای‌شان بود . بہ قدر یک حمد و سوره و یڪ رکوع فرصت داشت. در سجده ڪارش تمام می‌شد. قرار بود اولین ضربہ را شبیب بزند و اگر نتوانست نوبت او بود، اگر او هم موفق نمی‌شد کار به دست وردان بہ پایان می‌رسید. در دل دعا کرد کہ شبیب موفق نشود و خدا توفیق این کار را به خودش بدهد. صدای قرآن علے؏ لحظه‌ای از گوشش عبور کرد و بہ قلبش رسید. تمام آیاتی که در شان او نازل شده بود از ذهنش گذشت، زیر لب اعوذ باالله گفت تا خدا از وسوسه شیطان نجاتش دهد. خاطرات جنگ جمل، روزهایے کہ در رکاب علی؏ می‌جنگید و او را امام خود می‌دانست مانند بختڪ به جانش افتاد. انگار هر چه بیشتر ذکر می‌گفت خاطرات بیشترے هجوم می‌آوردند. تلاش کرد لحظہ جان دادن دوستانش را به یاد بیاورد. دوباره چشمانش کاسہ خون شد. آتش در قلبش زبانه ڪشید. صدای فریاد شبیب او را به خود آورد. سر بلند کرد. شمشیر شبیب بہ طاق مسجد گیر کرده بود. نوبت او بود، فریاد زد: «لِله الحُکم یا علی لالَک! ای‌علی! فرمانروایی از آن خداست نه براے تو!» و شمشیرش را فرود آورد... خون روی صورتش پاشیده شد قلبش تندتر از قبل می‌تپید... اما، پس چرا هنوز آتش درونش خاموش نشده بود...؟ پایان. 🖋 🅃_🄶🄷🄰🄻🄰🄼🖤
•○|💌| امام سجاد؏ تو مناجات بہ خدا میگہ: "و انا دخلت النار اعلمت اهلها انی احبک" خدای من اگہ منو در دل آتش هم قرار بدے، اونجا به همه میگم کہ دوستت دارم...(: 𝚃_𝚐𝚑𝚊𝚕𝚊𝚖
•○🌙 ‏خواب می‌آید و در چشم نمی‌یابد راھ ‏یڪ طرف اشک رهش بسته و یک‌سوی خیال... ᴛ_ɢʜᴀʟᴀᴍ🌓
بہ نام او...