°
.
گفتم به قلم شعر نگویی اصلاً!
مشغول کلاس و درس و بحثم فعلاً🙂
لج کرد قلم با من و بر جزوه نوشت
بی شعر دمی زنده نمانم!... عمراً!😏
#بانوی_ایهام
Ͳ_ᏀᎻᎪᏞᎪᎷ🖇📖
「 ایــھامـ」
این مصرعِ اول غزلیہ ڪہ بہ تازگے نوشتم ...بین امتحانات، وسط درس خوندن، حتے سر جلسه امتحان بعضی از ابی
یاد اون غزلی که سر جلسه امتحان نوشتم بخیر(:
هدایت شده از 「 ایــھامـ」
•
○
گفت:
اصلا چرا شاعران شعر و غزل عاشقانه مینویسند؟
گفتم:
دیگران را نمیدانم، ولے
"من شعر عاشقانہ مینویسم، چون عاشقانه شعر را دوست دارم!"
#بانوی_ایهام
Ͳ_ᏀᎻᎪᏞᎪᎷ|💌|
دوستان دسترسیم به لینک ناشناس قبلی از بین رفته
اگر توی اون لینک پیامی فرستادین که اینجا⬅️ @hrf_dl جواب داده نشده میتونید مجددا به این لینک ارسال کنید:
https://harfeto.timefriend.net/16738075383407💌
°•♥️
گاز را ول نکنیم
شاید این گاز روان
می رود خانه نوزادی
که در آغوش پدر می لرزد
Ͳ_ᏀᎻᎪᏞᎪᎷ❄️
•
.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است.
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را .
نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
که ره تاریک و لغزان است.
وگر دست ِ محبت سوی کس یازی ،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛
که سرما سخت سوزان است .
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک☁️
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای!(: