میدونی بهارنارنج
توی این یکسال که تأنی بوده،
۴۰ نفر همراهش بودن و هستن؛
و تا الان هم همون ۴۰ نفرِ همیشگی، دورهم جمعان.
و من با این وجود، با همین ۴۰ نفر، توی این یکسال، احساس صمیمیت دارم و آره
بهارنارنجای تأنیان.
هدایت شده از [مِـتـانُـویا]
_من دوام آوردهام.
باز هم دوام میآورم.
ولی دلم میخواست معنی زندگیام، چیزی بیشتر از دوام آوردن باشد.
هروقت که خواستی دوباره "برگردی"،
از اول دوباره اتفاقات رو با خودت مرور کن.
به احساساتی که به بازی گرفته شد،
به قاشق قاشق غصهای که خوردی،
به تمام حرصهایی که آخرش زد به معده،
کیلو کیلو اهمیتهای یک طرفهت،
و خَروار خَروار تعلقهایی که اشرف مخلوقات رو پودر کرد.
مرور کن؛ مرور.
- تـأنی
؛ کتیبهها، بادکنکا، گلدونای رنگیِ شیشهای، گلهای صورتی، بوی عود، کتابا، پیراهنهای گلگلی؛ همه چی
؛
امروز از اون روزای گوگولی بود.
یکی از همکلاسیهای ترم یکمون که قراره مامان بشه؛
یه مامان دهههشتادی؛
یه مامانِ گوگولیِ یکماهه؛
شاید بگید هنوز معلوم نیست بچه دختره یا پسر..
اما این کارای بامزه مثل خریدنِ یک جفت کفش دخترونه، فقط کارِ یه مامانِ دهههشتادی میتونه باشه؛
یا شایدم کارِ خالههاش:>