"هرچه هست، ابتلاء توست و تو نمیتوانی و نخواهی توانست از ابتلا رها شوی؛ نه تو و نه هیچکس دیگر. ابتلا قوتِ غالب بشر است و هرکس از این قوت بیبهره شود، از آدمی میمیرد و به حیوان سرمیزند. بلای خود را در آغوش بگیر و بفشار؛ آنگونه که با آن درهم بیامیزی. او از آنِ توست و تو از آنِ او" ..
ارتداد / صفحه۱۸۰
+ من با خود میاندیشم که هر انسانی جهانی دارد؛ جهانی که دریا دارد و خشکی، کوهستانهای یخزده دارد و دشتهای تفتیده، جلگههای آبستن دارد و شورهزارهای نابارور. اما گویا فرصتِ کوتاهِ حیات، او را از دیدن و سیاحت کردن در این جهان پهناور محروم میکند. گمانم این است که مردمان، بسیاریشان، بسیاری از همین فرصتِ گران را در کنجی از این جهان پنهان میکنند و از ترس، که دقیقا نمیدانم منشأش چیست، سربرنمیآورند تا فرصتشان منقضی میشود. دقیقا وقتی که درمییابند فرصتشان تمام شده، بزرگترین رنج را ادراک میکنند:) .
- هوممم! بگذار برای این رنج اسمی بگذاریم...مثلا...رنج حسرت، خوب است؟
ارتداد / صفحه۱۵۵
"مراقب باشید به بیرون پرتاب نشوید! پرتابشدگی دقیقا آن زمانی رخ میدهد که به چرخش این چرخ عادت میکنید و تفاوت لحظهها و رخدادهایش برایتان رنگ میبازد. انگار آنگاه به لشکرِ عادتکنندگان میپیوندید و آن درخشش ناگهانی در متن لحظهها از چشمهایتان پنهان میماند. خداوند بزرگترین امکانِ تغییر را در همین لحظههای به ظاهر معمولی پنهان کرده است. دست دراز کنید و آنها را بگیرید و خود را به آن بیاویزید و چه بسیار درخشندگیهای بیبازگشتی که در تاریکی لحظههای گذرنده پنهان ماندند؛
میپرسم: لشکر عادتکنندگان؟
- خدا انسان را طوری آفریده که زود عادت میکند و آنگاه که روزگارِ درازی بر او گذشت، سختدل میشود و آنچه را در پیاش بوده فراموش میکند.." :)
ارتداد / صفحه۲۰۸
نمیدونم
ولی بین همهی این دوستنداشتنها، امیدوارم امام رضا حداقل هنوز دوسم داشته باشه.
اصلا نمیدونم داره یا نه,
ولی من خیلی دلم تنگ شده. خیلی زیاد.