+ من با خود میاندیشم که هر انسانی جهانی دارد؛ جهانی که دریا دارد و خشکی، کوهستانهای یخزده دارد و دشتهای تفتیده، جلگههای آبستن دارد و شورهزارهای نابارور. اما گویا فرصتِ کوتاهِ حیات، او را از دیدن و سیاحت کردن در این جهان پهناور محروم میکند. گمانم این است که مردمان، بسیاریشان، بسیاری از همین فرصتِ گران را در کنجی از این جهان پنهان میکنند و از ترس، که دقیقا نمیدانم منشأش چیست، سربرنمیآورند تا فرصتشان منقضی میشود. دقیقا وقتی که درمییابند فرصتشان تمام شده، بزرگترین رنج را ادراک میکنند:) .
- هوممم! بگذار برای این رنج اسمی بگذاریم...مثلا...رنج حسرت، خوب است؟
ارتداد / صفحه۱۵۵
"مراقب باشید به بیرون پرتاب نشوید! پرتابشدگی دقیقا آن زمانی رخ میدهد که به چرخش این چرخ عادت میکنید و تفاوت لحظهها و رخدادهایش برایتان رنگ میبازد. انگار آنگاه به لشکرِ عادتکنندگان میپیوندید و آن درخشش ناگهانی در متن لحظهها از چشمهایتان پنهان میماند. خداوند بزرگترین امکانِ تغییر را در همین لحظههای به ظاهر معمولی پنهان کرده است. دست دراز کنید و آنها را بگیرید و خود را به آن بیاویزید و چه بسیار درخشندگیهای بیبازگشتی که در تاریکی لحظههای گذرنده پنهان ماندند؛
میپرسم: لشکر عادتکنندگان؟
- خدا انسان را طوری آفریده که زود عادت میکند و آنگاه که روزگارِ درازی بر او گذشت، سختدل میشود و آنچه را در پیاش بوده فراموش میکند.." :)
ارتداد / صفحه۲۰۸
نمیدونم
ولی بین همهی این دوستنداشتنها، امیدوارم امام رضا حداقل هنوز دوسم داشته باشه.
اصلا نمیدونم داره یا نه,
ولی من خیلی دلم تنگ شده. خیلی زیاد.
بچهها
مثل همیشه به دعاهاتون نیاز دارم
و میدونم که مثل همیشه مستجاب میشه:)
ممنون میشم یدونه از اون دعاهای قشنگِ کوچولو تون فوت کنید این سمت🤍