- تـأنی
- و روز سوم، روزِ آخر, از مراسم محرمِ هیئت:)
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همین بزار ما درِ خونت باشیم:)
هدایت شده از دفتر خاطرات خانوم علیا -
قلبم داره برای اون تابوتِ کوچولو وایمیسته...
هدایت شده از دفتر خاطرات خانوم علیا -
ویدیوهای هیئتهای جهانی را که برای ادای احترام به پیکرت آمدهاند میبینم و با هر قابِ کوتاه، قلبم مچاله میشودو زهرِ باور رفتنت تلخ و جرعه جرعه دارد به جانم تزریق میشود. یا مرا خواهد کُشت و یا تا آخرین لحظات زندگیام، جگرم را پارهپاره خواهد سوزاند. روی بیلبوردی در خیابان، در کنار تصویرت با آن عبای قهوهای عسلی رنگ که بسیار دوستش داشتم، نوشته بود «به هقهق جمعمان جمع است، از بالا تماشا کن...» آری.
به هقهق جمعمان جمع است، در فقدان محبوبی
تماشا کن، جهان را بُرد، سیل اشک و اندوهت
هدایت شده از دفتر خاطرات خانوم علیا -
احساس میکنم این چندروز قراره شبیه قیامت باشه.