کاش بتونم تو این سیارهی رنج دووم بیارم،
نمیدونم تا کجاش میتونم رو پام وایسا و دووم بیارم.
ریحانه تو راه کربلاست، برام مقداری پول ریخت گفت باهاش بستنی بخر بده بچهها.
به یکی از پسر بچهها اومدم بستنی بدم دوتا برداشت، گفتم نه خاله دو تا طعمِ، یکیشو انتخاب کن.
برداشت و سر خم کرد که یعنی ممنون. پنج قدم نشده بود که رفته بودم، برگشت داد زد گفت خااالهه خدا قبولت کنه😭🤣✨
منظورش این بود که خدا قبول کنه ازت😭😂
هدایت شده از فاموتیدین.
یا من رو بُکش یا زنده ام کن عزیزم
من از این نه زنده بودن نه مُردن خسته شدم..
۲۰ سالگی سن عجیبیِ برام،
شاید بیش از ۱۸ سالگی حتی
همیشه فکر میکردم ۱۸ خیلی سن عجیب غریبیه، اما نه.
نمیدونم باید چه ریکشنی راجبش داشته باشم.. همین